
اين بار و در ادامه مجموعه گفت وگوهايمان با نسل جوان آواز ايراني پاي صحبت هاي عليرضا قرباني نشسته ايم. اين گفت وگو مي توانست از جذاب ترين بخش هاي اين مجموعه باشد،اگر عليرضا قرباني ترجيح نمي داد به هنگام صحبت از آسيب تقليد در ميان نسل جوان آواز ايراني ضبط را خاموش کند.
---
- شما از 6 سالگي آموزش قرائت قرآن را آغاز کرديد، آيا اين امر تاثيري در هنر آوازخواني شما داشته است؟
بله،به جهات مختلف از جمله آموزش استفاده از لحن، ملودي و حنجره تاثيرگذار بوده چون اينها ابزار مورد نياز براي خواندن است. من از کودکي تا 14 ، 15 سالگي براساس اصول و قواعد خوانده ام البته در همين مدت تصانيف و آوازهاي ايراني را هم که دوست داشتم مي خواندم. نهايتاً زماني که خودم را شناختم و احساس کردم نسبت به موسيقي و آواز ايراني علاقه دارم به اين سمت کشيده شدم.
- يعني تا حدودي ناخودآگاه به اين سمت کشيده شديد؟
بله، علاقه يي که من به کارهاي قديمي بزرگاني مثل بنان، اديب خوانساري و تاج اصفهاني داشتم مرا به اين سو کشاند و حس من را قوي تر کرد. البته قرائت قرآن در اين زمينه براي من بسيار مفيد بود و باعث آموزش ديدن حنجره ام شد، چون شما زماني که قرآن مي خوانيد بايد به تنهايي و بدون هيچ سازي در حضور مردم ملودي خلق کنيد براي چنين کاري هم اعتماد به نفس و خلاقيت دو عنصر بسيار مهم هستند، بنابراين وقتي از کودکي قرائت قرآن را آغاز مي کنيد و بدين منظور روي صحنه مي رويد روز به روز خلاقيت و اعتماد به نفستان بيشتر تقويت مي شود و در آينده به عنوان يک خواننده اين امر کمک بزرگي به شما مي کند.
- بين موسيقي سنتي و شعر ارتباط تنگاتنگي وجود داشته و دارد. در جايي از تاريخ در شعر ما انقلابي گسترده شکل گرفت در حالي که در موسيقي اين اتفاق نيفتاد. علت اين امر را در چه مي دانيد؟
البته به نوعي اتفاق افتاد.با حضور بزرگاني چون لطفي، عليزاده، مشکاتيان، طلايي و... تغيير و حرکتي را در موسيقي ديديم و برنامه هايي مانند گل ها، برگ سبز و شاخه گل پديد آمدند که تقريباً بخش اعظم آن گروه نوازي با سازهاي غربي و ايراني و نهايتاً يک تک نوازي با آواز هم داشت. به علاوه گروه هاي بزرگي مثل عارف و شيدا که حدود 14 ، 15 نوازنده داشتند تحولي در موسيقي آن زمان به حساب مي آمدند چون تا پيش از آن، گروه نوازي به اين شکل گسترده نداشتيم و بسيار محدود بود. به هر حال با همتي که جوان ها و بزرگان بر اين کار گماردند تحولي صورت گرفت اما نه به آن شدتي که در شعر رخ داد.
- آن نکته يي که درباره عدم هماهنگي تحولات موسيقي ايراني و ادبيات ايراني اشاره کردم مي توان در نوع برداشت موسيقي سنتي از شعر نو پيگيري کرد که تحولات اين دو هم وزن نيستند و انگار شعر نو خيلي امکان اجرا در رديف هاي موسيقي ايراني ندارد.
چرا، مي شود و خيلي ها هم تجربه کرده اند اما مشکل است، به دلايل مختلفي که يکي از آنها سليقه است. سابقه طولاني خواندن شعر بزرگاني چون حافظ، مولوي و عطار که وزن عروضي خاصي دارند همچنين شعرهاي عارفانه و تغزلي که قدمتي 700 ، 800 ساله دارند علاقه به اين شعرها و شاعران را بسيار بيشتر کرده ولي شعر نو به خاطر سابقه کمي که دارد جا نيفتاده است ضمن اينکه به اندازه شعر قدما هم روي آن کار نشده و اين سليقه به وجود نيامده است که آواز را بايد با توجه به وزن شعر نو بخوانند. اميدوارم با کار زياد و در طول زمان جا بيفتد.
- اين زمان چقدر طول مي کشد؟
نمي خواهم بگويم کاملاً به اندازه زماني که براي شعر قدما صرف شد، ولي قطعاً زمان مي خواهد کما اينکه در قديم کسي نبوده که روي شعر نو تصنيف کار کند اما از حدود 30 سال پيش کساني مثل محمدرضا لطفي(با «داروک») يا عليزاده و مشکاتيان کم کم اين سد را شکستند و ملودي روي اين شعرها گذاشتند.
-اما قبول داريد قله هاي اوج در زمينه پيوند شعر و موسيقي سنتي، بين شعر کلاسيک با اين موسيقي رخ داده است؟
چون بحث سليقه مطرح است، در حال حاضر اغلب موزيسين هاي ما هنوز به موسيقي هاي ايراني چند صدايي عادت نکرده اند و اثري را که مي شنويم خيلي ساده است به همين خاطر مخاطبان ما هم نمي توانند از موسيقي چند صدايي لذت ببرند. بيشتر عادت کرده ايم همه را در يک راستا بشنويم و اگر هم چند صدايي باشد آکوردي ساده گرفته مي شود و نمي توانيم تشخيص دهيم که چند ملودي با هم حرکت مي کنند. اگر بتوانيم با گوش کردن و مطالعه اين سليقه را شکل دهيم بعد از مدتي ديگر از موسيقي تک صدايي لذت نمي بريم. موسيقي بايد پيشرفت کند و چند صدايي شود ولي نه با فاکتورها و ملاک هاي موسيقي چند صدايي غربي. بايد هنرمندان ما موسيقي چند صدايي براي موسيقي ايراني پيدا کنند.
-از تجربياتي که در ارکستر موسيقي ملي کسب کرده ايد بفرماييد.
پس از اينکه توسط مرحوم تجويدي به آقاي فخرالديني معرفي شدم تقريباً خواننده ثابت ارکستر موسيقي ملي شدم و بيشترين تعداد کنسرت ها را از سال 77 در سفرهاي داخلي و خارجي با اين ارکستر داشتم. براي من تجربه بسيار گرانبهايي بود که با ارکستر بزرگي(شامل 56 نفر که بعضي مواقع با اضافه شدن گروه کر به حدود 70 نفر هم مي رسيد) اجرا داشتم. بهترين راه کسب تجربه براي کساني که مي خواهند آواز بخوانند همکاري با ارکستر است چون کاري که در استوديو ضبط مي شود به تنهايي است و آن کارايي و تجربه يي را که در گروه بزرگ کسب مي کنيد نخواهيد داشت. من هميشه بخشي از تجربيات خودم را مديون ارکستر موسيقي ملي و شخص آقاي فخر الديني مي دانم.
-در موسيقي سنتي خيلي به امر بداهه نوازي پرداخته مي شود بنابراين اگر خواننده يي بخواهد در ارکستر بزرگ بخواند با مشکل روبه رو نمي شود؟
در ارکستر وقتي قطعات را اجرا مي کنيد، نمي توانيد بداهه نوازي کنيد. فلان قطعه شش هشتم، شش شانزدهم يا سه چهارم است و همه نوازندگان و خواننده هم موظفند آن را اجرا کنند اما در تک نوازي و تک خواني با توجه به تجربيات و حس و حال لحظه، اجرا صورت مي گيرد. اين نظم در ارکستر موسيقي ملي هم وجود دارد و خواننده تنها خلاقيتي که مي تواند به کار ببرد اين است که با حس خود جلوه بيشتري به کار بدهد.
-به نظر شما در چه سال هايي ارکستر موسيقي ملي بهترين اجراها را داشته است؟
براي خود من بهترين اجراها از سال 78 تا 82 بود که بيش از سال هاي ديگر از ارکستر لذت بردم چون در آن زمان تازه نفس بودم.
-فکر نمي کنيد ارکستر موسيقي ملي در اين سال ها افت هم داشته است؟
نه تنها ارکستر موسيقي ملي بلکه تمام ارکسترها افت و خيز دارند. حتي در بزرگان موسيقي هم در دو، سه سال اخير افت را شاهد بوديم.
-علت اين افت چيست؛ چه در ارکستر و چه در هنرمندان؟
بحث در اين زمينه بسيار گسترده است اما شرايط اجتماعي و شرايط روحي مردم را از عوامل اصلي اين افت مي توان دانست چون هنرمندان در جامعه و با مردم زندگي مي کنند طبيعي است که از آنها تاثير مي گيرند. هنرمند از جامعه و مردم حس مي گيرد و کارش را توليد مي کند. خوب و بد بودن اين تاثيرات هم در کارشان نمود پيدا مي کند البته خيلي وقت ها توقع هنرمندان از ارگان ها و سازمان ها برآورده نشده است، به عنوان مثال در برگزاري کنسرت ها آنطور که بايد حمايت صورت نگرفته است. سقراط مي گويد براي اينکه جامعه يي را از لحاظ اجتماعي، سياسي و اقتصادي بسنجيد وضعيت موسيقي آن را بررسي کنيد. پس هر چه سطح موسيقي در جامعه پايين تر باشد وضعيت اجتماعي، سياسي و اقتصادي مردم هم پايين تر است. متاسفانه در جامعه ما به موسيقي جدي کمتر توجه و کار فاخر هم کمتر انجام مي شود. با اين وضعيت روان مردم هم ناآرام مي شود و هنرمند هم از همه اين عوامل تاثير مي گيرد.
-شما به عنوان خواننده ارکستر موسيقي ملي چطور شد که به خواندن تيتراژ سريال هاي تلويزيوني روي آورديد؟
اولين بار چنين پيشنهادي توسط آقاي فخرالديني براي سريال کيف انگليسي به من داده شد البته در آن زمان معتقد بودند خواننده حرفه يي نبايد اين کار را انجام دهد اما من آگاهانه اين کار را قبول کردم چون اعتقاد داشتم اگر کارگرداني و عوامل يک سريال يا فيلم خوب باشند هيچ دليلي براي نپذيرفتن وجود ندارد به هرحال بعد از اين که من کيف انگليسي و شب دهم را خواندم دوستان ديگري هم که در نسل جوان مطرح هستند به اين کار روي آوردند کما اينکه بزرگاني مثل آقاي عليزاده هم در بحث موسيقي فيلم بارها در جشنواره فيلم فجر و جشن خانه سينما نامزد بودند و جوايزي را هم برده اند. مثلاً موسيقي سريال «زير تيغ» يا فيلم «گبه» بي نظير بود و اگر بتوانيم در اين زمينه کار کنيم بسيار هم خوب است. اين نکته را هم لازم مي دانم بگويم که تيتراژ سريال هايي را که خوانده ام بسيار مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است به نحوي که بارها در کنسرت هايم مردم تقاضاي اجراي اين قطعات را داشته اند.
-از بعد اجتماعي چه تاثيري در کار شما داشت؟
تعداد زيادي از مردم که نه کنسرت مي رفتند و نه سي دي مي خريدند و کلاً چندان با موسيقي مانوس نبودند به وسيله همين سريال ها به موسيقي گرايش پيدا کردند. چه بسا جوانان 13 تا 18 ساله يي که پس از اين کارها، علاقه مند شده بودند و در کنسرت هاي ارکستر موسيقي ملي شرکت مي کردند البته عده يي هم به واسطه صداهايي که مي شناختند به دنبال کارهاي ديگر مي رفتند.
-درباره مفهوم خواننده سالاري نظرتان را بفرماييد؟
اعتقادي به اين مساله ندارم و چنين چيزي هم نداريم. چون عملکرد خواننده با نوازنده متفاوت است اگر منظور اين باشد که به خواننده بيشتر از نوازنده و حتي سرپرست گروه توجه مي شود به خاطر اين است که خواننده مي تواند با کلامش با تمام مخاطبان (چه عام و چه خاص) ارتباط برقرار کند در صورتي که برقراري ارتباط با نوازنده به لحاظ ملودي سنگين تر است اما اگر منظور از خواننده سالاري اين باشد که خواننده حرف اول و آخر را بزند من قبول ندارم چون موسيقي کاري گروهي است نه انفرادي و با همکاري جمعي ساخته مي شود.
-در هنگام اجراي کدام يک از دستگاه هاي موسيقي ايراني خود را مسلط تر مي دانيد؟
پاسخ به اين سوال مشکل است چون من در هر زمان حس خاصي دارم و بنا به آن حس مي خوانم. نه در آواز بلکه در نوازندگي هم همين طور است؛ شما هر لحظه با توجه به تاثيري که از محيط مي گيريد (که مي تواند مثلاً غم يا شادي باشد) مي خوانيد يا مي نوازيد.
-اگر اجرا داشته باشيد چطور؟
هنگام اجرا شرايط فرق مي کند و بايد خودم را با شرايط محيطي، صحنه و تماشاگر تطبيق و حسم را در همان راستا قرار دهم يعني مثلاً اگر قرار است براساس يک رپرتوار در دستگاه همايون يا سه گاه بخوانم سعي مي کنم با توجه به عوامل بيروني، درونم را طوري تحت تاثير قرار دهم تا بتوانم با موفقيت آن قطعه را اجرا کنم.
-کدام يک از استادانتان بيشترين تاثير را روي شما داشتند؟
استاداني که طي ساليان مختلف خدمتشان رسيدم و بيشترين تاثير را در آن زمان روي من گذاشتند آقايان مهدي فلاح، مرحوم دکتر حسين عمومي و احمد ابراهيمي بودند اگرچه معلمان ديگري هم داشتم که لازم مي دانم از آنها هم نام ببرم مثل آقايان خسرو سلطاني، بهروز عابديني و ذوالفقاري که با اينها رديف کار کردم با آقاي فلاح نيز علاوه بر اينکه رديف کار کردم آواز هم مي خواندم و ابراز سليقه مي کردند. همچنين مرحوم عمومي که کاملاً به موسيقي اصفهان واقف بودند و آواز مکتب اصفهان را با تمام ظرافت هاي خاصش به من توضيح مي دادند.
- در پايان اگر ممکن است درباره برنامه هاي آينده تان بفرماييد.
يک کار با آقاي مهندس همايون خرم دارم که اميدوارم همين روزها بيرون بيايد چون تقريباً تمام شده و فقط کارهاي چاپ و تکثير آن مانده است. کار ديگري با گروه اشتياق در دستگاه نوا انجام داديم که آن هم در مراحل پاياني است و اواخر سال يا پاييز به بازار عرضه مي شود.
منبع: روزنامه اعتماد