تبليغاتX
چشمه نوش

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

                                                                                       

 

 

حسين عليزاده 

 

بيوگرافي حسين عليزاده / نوازنده و آهنگساز (موسيقي سنتي و مقامي(

استاد حسین علیزاده در سال 1330 در تهران به دنیا آمد. در هنرستان موسیقی ملی نزد هوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی به فراگیری تار پرداخت . پس از دریافت دیپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و نزد اساتیدی همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، یوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظریف و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد.

در دوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت. و از فصل هنری 1352-51 با گروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.

او خود نیز همیشه در جست و جوى راههاى دیگرى بوده که دیگران نرفته اند در این سالها علیزاده استعداد خود را محدود به تقلید و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملا سنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است. مانند ابداع مقام داد وبیداد ( گوشه داد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان و زمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( رازنو، آوای مهر...)

استاد علیزاده در سال های اخیر در آلبوم های "زمستان است " ، " بی تو به سر نمی شود" و "فریاد" با استادشجریان ،کیهان کلهر و همایون شجریان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاری داشته است.

فعالیت های هنری استاد:
سرپرستی گروه های همنوازی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ، سرپرستی گروه شیدا، گروه عارف و گروه سازهای ملی، شرکت در چهار دوره هنر شیراز، شرکت در اجرای باله گلستان اثر موریس بژار کنسرت ها: کنسرت نوا ( جشن هنر شیراز)، شورانگیز ( تالار وحدت) ، کنسرت به نفع زلزله زدگان گیلان( تالار وحدت)، کنسرت به نفع شورای کتاب کودک ( تالار وحدت، فرهنگسرای بهمن
خارج از کشور:
فستیوال لوس آنجلس، فستیوال هنرهای شرق بولونیا ( ایتالیا)، کنسرت در مراسم افتتاح شهر موسیقی ( پاریس)، کنسرت در موزه واشنگتن، کنسرت به دعوت موسسه جهانی موسیقی( نیویورک) کنسرت های گوناگون در رادیو فرانسه، بلژیک، سوئد، کنسرت در دانشگاه سیاتل (آمریکا) ، دانشگاه ییل(آمریکا)، آلبرت هال لندن، کنسرت با هنرمندان هندی در لوس آنجلس و سانفرانسیسکو.

 

 

حسين عليزاده


فعالیتهای آمورشی:
تدریس در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، کانون فرهنگی- هنری چاووش، هنرستان موسیقی، و کلاسهای خصوصی، عضویت در هیات علمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، ریاست هنرستان موسیقی(پسران)
خارج از کشور:
تجزیه و تحلیل موسیقی ایران در مراکز آموزشی و هنری آلمان و فرانسه، شرکت در سمینار شرق شناسی دانشگاه یو. سی. ال. ای. (آمریکا)، دانشگاه سیاتل (آمریکا)

آثار آموزشی:
ده قطعه برای تار( کتاب، چهار جلد)، ردیف میرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( کتاب)، آموزش سه تار ( اجرای کتاب اول و دوم هنرستان)، ردیف مقدماتی ( کتاب سوم هنرستان(
هم نوایی برای سازهای ایرانی:
نوا، سواران دشت امید، حصار، سرودهای آذربایجان، شورانگیز، راز و نیاز. صبحگاهی، نوبانگ کهن و آوای مهر.
تکنوازی(شیوه سنتي):

ماهور(تار) و سه گاه ( هجرانی) ‌‌‌‌" تار"
تکنوازی ( شیوه ابداعی):
ترکمن ( سه تار)، پایکوبی (سه تار)، هم نوایی ( تار)، نوا (تار)، همایون( سه تار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بیات ترک.

 

تركمن

 اجراي مقدمه دا د(سه تار اقاي عليزاده) از اینجا گوش کنید

 

ارکسترال:
نی نوا، عصیان، واریاسیون های کردی.
موسیقی فیلم:
چوپانان کویر ( حسین مجوب)، دلشدگان ( علی حاتمی) ، گبه ( محسن مخملباف)، زمانی برای مستی اسب ها و لاک پشت ها هم پرواز می کنند ( بهمن قبادی)، میراث کهن، زشت و زیبا( احمد رضا معتمدی(

 

حسين عليزاده

 

 اجراي داد(سه تار آقاي عليزاده) از اینجا گوش کنید

 

 

 

گفت وگو با حسين عليزاده

 

در سال 1997 زماني که حسين عليزاده در شهر" والنسيا" ايالت کاليفرنيا، در مدرسه موسيقي "کال آرتس" در کلاس هاي تابستاني درس موسيقي مي داد فرصتي دست داد تا گفت و گوئي درباره موسيقي ايراني با ايشان داشته باشيم و در ضمن نظرشان را درباره موسيقي آذربايجاني بپرسيم. عليزاده از آنجائي که خود آذربايجاني تبار است با صميميت اين گفت و گو را پذيرفت. (1) متن زير ترجمه فارسي اين گفت و گو است که به مناسبت حضور عليزاده در تورنتو در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد.
در سال 1962 يازده ساله بودم که برادر بزرگم براي اولين بار مرا به يک مغازه آلات موسيقي در خيابان شاه آباد تهران برد. اولين بار تار را در آن جا ديدم، به نظرم بسيارغريب مي آمد. در خانواده مان تنها کسي که به موسيقي علاقه نشان مي داد برادر بزرگم بود، ولي در ميان سه خواهر و سه برادرم يادگيري موسيقي به نام من افتاد.
ابتدا مي خواستم ويلون ياد بگيرم ولي از آنجائي که کلاس هاي ويولن پر بود در کلاس تار ثبت نام کردم. تار اگر چه قديمي ترين آلت موسيقي است ولي تا آن موقع برايم تازگي داشت. زيرا نه آن را ديده و نه صدايش را شنيده بودم. اولين بار که تار را در آن مغازه ديدم، فکر کردم چگونه مي توان آن را نواخت، ولي همه مي گفتند که بهتر از صداي تار صدائي نيست.
واقعا هم صداي تار صداي زيبائي بود. بنابراين از روزي که تار را به دست گرفتم سال ها هر روز 12 ساعت تمرين مي کردم تا جائي که معلم هايم مي گفتند تار مانع درس هاي ديگرت خواهد شد. خوب بود که پدر و مادرم و برادران و خواهرانم تحمل مي کردند، تا به امروز منت دار آن ها هستم. خانواده ما نسبتا فقير بود و من در خانه کوچک مان مجبور بودم در اطاق که زندگي مي کرديم تمرين کنم.
دوران کودکي ام بويژه در فصل تابستان در تبريز و اورميه مي گذشت در آن جا به راديو باکو گوش مي دادم، در آن طرف مرز هرچه مي گذشت هميشه توجه ما را جلب مي کرد. موسيقي آذربايجان هميشه در روحيه ام احساسي پر تلاطم ايجاد مي کرد.
بعد از اتمام کلاس موسيقي، در "کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان" شروع به کار کردم، در عين حال در مرکز موسيقي اصيل ايراني هم کار مي کردم و هم زمان در هنرستان هنرهاي زيبا نيز به تحصيل ام ادامه مي دادم. کار کردن هم زمان در زمينه هاي مختلف استعدادهاي ذهني ام را تقويت مي کرد، بويژه کار کردن با کودکان دنياي خيال و تصوراتم را عميق تر مي کرد.
بعدها تحصيلاتم را در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در زمينه آهنگسازي و موسيقي ايراني به پايان رساندم، ولي تحصيلات واقعي ام بعد از اتمام دانشگاه شروع شد.

 

 

 

عليزاده

 

 

اجراي گوشه بيداد(سه تار آقاي عليزاده) از اینجا گوش کنید

 

زندگي با موسيقي
آثاري که ساخته ام از موسيقي اصيل ايراني متاثرند. آهنگسازي را از کسي ياد نگرفتم بلکه اين يک نوع يادگيري خود به خودي بود. بسياري اوقات وقتي که نوت ها را روي کاغذ مي آورم در ذهنم اثر را تا به آخر مي شنوم. اين لحظات پربهاترين و لذت بخش ترين لحظات زندگي ام هستند. اشگ در چشمانم حلقه مي زند و احساسات گلويم را مي فشارد. اين احساس را با هيچ چيز ديگري در دنيا نمي شود مقايسه کرد.
زندگي بدون موسيقي برايم غيرقابل تصور است. خودم را بسيار خوشبخت احساس مي کنم. وقتي تار را به سينه ام مي فشارم تمام غم ها را فراموش مي کنم. موسيقي برايم منبع نيرو و جواني است. به هنگام نواختن تار خود را جواني پانزده ساله حس مي کنم، انگار که روزهاي دوازده ساعت تمرين دوباره بر مي گردند.
با موسيقي عشق و علاقه شنونده را حس مي کنم. به محض اين که پا به صحنه مي گذارم با نواختن اولين نوت ها احساسات شنونده را عميقا درک مي کنم و از آن ها نيرو مي گيرم.
هنگام اجراي موسيقي بين صحنه و شنونده احساسات غريبي رد و بدل مي شود. قبل از کنسرت هميشه پرهيجانم. قبلا از صحنه مي ترسيدم ولي اکنون با بي صبري منتظرم تا به صحنه بروم و وقتي کنسرت خوب پيش ميرود احساس پرواز مي کنم، ولي بعد از خاتمه کنسرت احساس خلاء مي کنم زيرا تو تمام هستي خود را به شنونده منتقل مي کني و از اين طريق احساسات خود را خالي مي کني. از اين بابت ناراحتي هاي زيادي متحمل شده ام، لذا بلافاصله به طبيعت، به کوه و صحرا پناه مي برم و خودم را تسکين مي دهم. ولي علي رغم همه اين ها عاشق صحنه هستم، صحنه معناي زندگي من است.


عليزاده

 

 

 تصنيف فلك ساخته آقاي عليزاده و با اجراي گروه هم آوايان در داد و بيداد و با شعري از ميرزا نصير اصفهاني(قرن 12) از اینجا گوش کنید

 

 

موسيقي آذربايجاني
علاقه ام به موسيقي آذربايجاني اگر هم در آثارم به شکل آشکار احساس نشود، ولي نمي تواند در خلاقيت ام موثر نبوده باشد. اين تاثير مي تواند از طريق پدرم و يا اجدادم باشد، و يا تاثيري که از طريق گوشم وارد ذهنم شده باشد. اين را نمي توانم دقيق بگويم. در هر حال تا به امروز تشبثي براي ساختن اثري آذربايجاني نکرده ام، در واقع جسارت اين کار را نداشته ام. اگر در آثارم تاثير آذربايجان وجود داشته باشد تاثيري ناخود آگاه بوده است. اگر تا به امروز اثري در ژانر موسيقي آذربايجاني نساخته ام علتش تکامل و انکشاف قدرتمند اين موسيقي در آذربايجان شمالي بوده است. براي اين که به آن سطح موسيقي برسم بايستي بسيار و بسيار کار کنم. اگر چه موسيقي "موقام" آذربايجان به دستگاه هاي موسيقي ايراني نزديک است و در بعضي مواقع حتي يکي هم هستند، ولي طرز اجراي اين دو موسيقي ملي در انسان احساس بسيار متفاوتي ايجاد مي کند. در طول تاريخ در ايران شريعت موسيقي را ممنوع کرده است، در حالي که به آواز، اذان، نوحه، مرثيه و اجراهاي ديني امکان داده است. آلات موسيقي هميشه پنهان مانده اند و تنها در مجالس خصوصي امکان استفاده از آن ها وجود داشته است، در نتيجه موسيقي انسترومنتال (موسيقي توام با آلات موسيقي ) در ايران تکامل پيدا نکرده و انکشافي در اين زمينه صورت نپذيرفته است.
در آن طرف، در آذربايجان شمالي، حداقل در اوايل قرن بيستم در اين زمينه کارهاي بزرگي شده است. موسيقي ايراني از آن جائي که قرن ها در خدمت تصوف، عرفان و دين بوده، لذا جدا کردن آن از اين خصوصيات مشگل است. موسيقي ايراني اگر از اين خصوصيات روحاني و عارفانه جدا شود ديگر نمي تواند مانند موسيقي ايراني اجرا شود. من وقتي موسيقي ايراني را با موسيقي آذربايجاني مقايسه مي کنم آن وقت است که درجه تاثير دين در موسيقي ايراني را درک مي کنم.
در مورد موسيقي آذربايجاني به جرات مي توانم بگويم که موسيقي آذربايجاني در مقايسه با تمام موسيقي هاي ملي ملل خاورميانه داراي امکانات ارکستريزه شدن بيشتري است. در اوايل قرن بيستم پرده هاي 4/1 از موسيقي آذربايجان حذف شدند و اين سبب گرديد تا آلات موسيقي کلاسيک آذربايجان بتواند در ارکسترهاي کلاسيک سمفونيک به کار روند و نيز آلات موسيقي بين المللي بتوانند متقابلا در موسيقي آذربايجان کار برد پيدا کنند.
به نظرم موسيقي آذربايجاني مملو از حس قهرماني و جسارت است. در حالي که موسيقي ايران عارفانه و غم انگيز است. درست است که موسيقي آذربايجان نيز داراي موقام هاي حزين و غمگين است، ولي وقتي آن را مي شنوي اميد و تحرک در آن احساس مي شود. در اين موسيقي حرکت و ديناميسم است. من هميشه به خوانندگان فارس توصيه مي کنم که به خوانندگان آذربايجاني گوش دهند و از طرز اجراي پرشور و مملو از روحيه آن ها الهام بگيرند.
زمان انقلاب علاقه شديدي به موسيقي آذربايجاني پيدا کردم. در تبريز به ملاقات استاد سليمي رفتم و سعي کردم تار آذربايجاني را که با تار ايراني (فارسي) خيلي فرق دارد از ايشان ياد بگيرم. عاشق تار آذربايجاني هستم، ولي متاسفانه براي استادانه زدن آلت موسيقي جديد فرصت تمرين کردن ندارم.
کار کردن روي موسيقي آذربايجاني و ساختن اثري در آن ژانر بزرگترين آرزويم است، نه به اين علت که پدرم آذربايجاني است، به اين دليل که من به قدرت موسيقي در نزديک کردن خلق هاي جهان به هم ديگر باور دارم. براي پيدايش موسيقي جهاني، موسيقي که همه خلق هاي جهان بتواند آن را درک کنند، ابتدا بايد در منطقه مان بين موسيقي هاي همسايه و برادر ديالوگ ايجاد شود، ديالوگ بين موسيقي هاي ملي آن ها را راه گشا براي اين هدف مي دانم.
امروز جوانان آذربايجاني در ايران رغبت زيادي به موسيقي آذربايجاني نشان مي دهند. اين در مناطق ديگر ايران هم به چشم مي خورد. عموما بعد از انقلاب علاقه جوانان به موسيقي ملي شان افزوده شده است. اين را مي شود يک نوع اعتراض مدني ناميد. ولي به نظرم آن چه که در ايران بويژه در تهران به عنوان موسيقي آذربايجاني عرضه مي شود، موسيقي آذربايجاني حقيقي نيست.
همچنان که آن زباني که در راديو تبريز با نام زبان آذربايجاني عرضه مي شود، زبان ترکي آذربايجاني نيست بلکه زباني فارسيزه شده است. (2)
انکار نمي کنم که در ايران موسيقي دانان بسيار ماهر و پر استعداد آذربايجاني وجود دارند، ولي آن چه از راديو ــ تلويزيون به عنوان موسيقي آذربايجاني پخش مي شود خالص و اصيل نيست. دليلش اين است که در ايران مدارسي که بتوانند موسيقي آذربايجاني را تدريس کنند وجود ندارند. با آوردن معلمان موسيقي از آذربايجان شمالي اين مشكل به راحتي قابل حل است.
در زمان شوروي با وجود آن مرزها ما نتوانستيم آثار سمفونيک آذربايجان شمالي را ياد بگيريم. در زمان شاه حتي گوش دادن به اپراهائي مانند کوراوغلو يک نوع چپ گرائي و انقلابيگري حساب مي شد. اکنون شرايط تغيير کرده است. امروز براي ياد گرفتن فرهنگ و موسيقي خلق هاي برادر امکانات فراهم است. ما بايد از اين امکانات بهره مند شويم و با شروع از اين نقطه خلق هاي منطقه و دنيا را متحد کنيم.

(1) ترجمه فوق از روي متن ترکي آن در فصلنامه "آذربايجان انترنشنال"، زمستان 1997 چاپ کاليفرنيا انجام شده است. ترجمه متن انگليسي (ابولفضل بهادري) اين گفت و گو نيز در همان شماره قابل دسترسي است.
(2) طبق بخش نامه صدا و سيماي جمهوري اسلامي به مراکز صدا و سيما در مراکزاستان هاي آذربايجاني 50% لغات مورد استعمال اين مراکز بايستي فارسي باشند! با اين حساب تکليف مدارس موسيقي آذربايجاني و مدارس به زبان ترکي آذربايجاني نيز روشن است و اين در حالي است که موسيقي فارسي که بخشي از موسيقي ايران و متعلق به مردم فارسي زبان ايران است به عنوان موسيقي کل ايران عرضه مي شود. عليزاده در اين گفت و گوي کوتاه، ولي هنرمندانه و تيزبينانه، چاره درد را نه تنگ نظري و تعصب ناشي از عقب ماندگي از ضرورت هاي دنياي معاصر بلکه ايجاد و تقويت ديالوگ بين فرهنگ ها و موسيقي ها و زبان هاي گوناگون ايران مي داند.

منابع : هنر و موسیقی، سياه مشق

 

عليزاده

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:18  توسط فرهاد   | 

سلام به دوستان عزیز

بر اساس بیشترین آرای شما تصمیم گرفتم تا بیوگرافی این اساتید موسیقی ایران در خدمت شما بگذارم. امیدوارم که بتوانم اطلاعات مفیدی در اختیار شما قرار دهم.

لطفا در نظرسنجی جدید شرکت کنید

موفق باشید.

فرهاد زینلی، وب مستر


به نظر شما آهنگسازی کدام شخص بهتر است؟

استاد پرویز مشکاتیان ( 70رای، 26%)

استاد محمدرضا لطفی ( 45رای، 17%)

استاد محمدرضا درویشی ( 3رای، 1%)

استاد حسين عليزاده ( 76رای، 29%)

استاد فرامرز پايور ( 19رای، 7%)

استاد همایون خرم ( 11رای، 4%)

مرحوم علی تجویدی ( 34رای، 13%)

دیگران ( 3رای، 1%)

 


عنوان نظرسنجی: آهنگ سازی
تاريخ شروع نظرسنجی: 1385/4/30
مجموع نظرات: 261
آدرس: http://cheshmenoosh.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:18  توسط فرهاد   | 

با ستاره ها

با ستاره ها

طرح و اجرا: مژگان شجريان عكس: محمدرضا شجريان

نوازندگان:

ارسلان كامكار                       وبلن، ویلن آلتو

سینا جهان آبادی               وبلن، ویلن آلتو،پیانو

میثم مروستی                         وبلن، ویلن آلتو

علی جعفری پویان                              ویلن

کریم قربانی                                  ویلنسل

علیرضا خورشید فر                         کنترباس

ناصر رحیمی                                     فلوت

فرشید حفظی فرد                               ابوا

ایمان جعفری پویان                          کلارینت

 ******************

بهروز الوندی پور                                   نی

کامبیز گنجه ای                                  تنبک

سینا جهان آبادی                             کمانچه

مجید اخشابی                                 سنتور

پریچهر خواجه                                   قانون

شهرام غلامی                                   عود

آزاد میرزاپور                                         تار

سورنا صفاتی                                  سنتور

همایون شجریان                          دایره،دهل

****************

 

 

روی الف

    غمگسار            کلام: سایه                                تنظیم: محمد جواد ضرابیان

    غریبانه              کلام: سایه                                تنظیم: محمد جواد ضرابیان

    فریاد غم            کلام: سیمین بهبهانی                   تنظیم: محمد جواد ضرابیان

سنگ دل           کلام: احمد سهیلی خوانساری        تنظیم: سینا جهان آبادی

                                         

روی ب:

    تو کیستی          کلام: فریدون مشیری                    تنظیم: محمد جواد ضرابیان

با ستاره ها        کلام: حسین منزوی                      تنظیم: سینا جهان آبادی

  دشت بی حاصل   کلام:حسین منزوی                       تنظیم: محمد جواد ضرابیان

 افسونگر            کلام: فریدون مشیری                     تنظیم: محمد جواد ضرابیان

                       

برای شنیدن گوشه ای از این آلبوم در اینجا کلیک کنید.

 

اشعار |

غمگسار

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

سايه

◦◦◦

غريبانه

بــگــرديــد بــگــرديــد در ايـــن خـــانـــه بــگــرديــد
در ايــن خــانــه غــريــبــنــد غــريــبــانه بــگــرديــد
يـكــی مـــرغ چــمــن بـود كه جـفـت دل مــن بـود
جـــهـــان لانــ
ه او نــیــسـت پــی لانــه بــگــردیــد
نسیـم نفس دوست به مـن خورد چه خوشبوست
همین جاست همین جاست همـه خـانه بـگـردیـد
چه شیرین و چه خوشبوست کجـا خوابگـه اوست
پــی آن گــل خـوشـنـوش چــو پـــروانــه بــگــرديـد

سايه

◦◦◦

فرياد غم

ای سینه امشب از غمش فریاد کـن فریـاد کـن
وی دیــده انــدر ماتـمـش بیــداد کن بیــداد کـن
ای پنجـه بر در سینـه را دل را از او بیـرون بکش
ایـن صیــد در خـون خفتــه را آزاد کــن آزاد کــن
ای عشـق غمـگیـن خاطـرم در دل بیفکـن آذرم
ویـــرانــه‌ام را از کــــرم آبــــاد کـــن آبــــاد کـــن
آزرده‌ام خــواهــی چــرا آخــر شــبــی از در درآ
این عاشـق دل‎خسته را دلشاد کن دلشاد کن

سيمين بهبهانی

◦◦◦

سنگ دل

سنـگ دلا چــرا دگــر جــور و جــفــا نـمــی‌کـنی
جـــور و جــفــا بکـن اگـر مـهـر و وفـا نـمــی‌کـنی
زخـــم دگـــر بــزن بــدل مــرهــم اگر نـمــی‌نـهی
درد دگـــر بــده اگـــر خــســتـــه دوا نـمــی‌کـنی
عهد هر آنچه می‌کنی وعده به هر که می‌دهی
عـهـــد ز یــاد مــی‌بــری وعــده وفـــا نـمـی‌کـنی
تیــر غـمــم زدی بـجــان تـا کـه بـخــون نشـانیــم
هــر چــه کنــی بـکــن بـتـا زانـکه خطـا نمی‌کنی

احمد سهيلی خوانساری

◦◦◦

تو کیستی

تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بی‌تو بـی‌تـابـم
شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــی‌بــرد خــوابــم
تـــو کــیـسـتـی کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو
بـــســان قــایــق ســرگــشــتــه روی گـــردابــم
مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم نـــاگــاه
چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه شــیــــریـــن آه
تــو دوردســت امیــدی و پــای مـن خسته است
چـراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
تـــو آرزوی بـــلـــنـــدی و دســـت مـــن کــــوتــاه
مــدام پــیـش نـگـــاهــی مـــدام پــیــش نــگــاه
چــــه آرزوی مــحــالـی‌اسـت زیــســتــن بــا تــو
مـــرا هـمـیــن بـگـذارنـــد یــک ســخـــن بــا تــو

فريدون مشیری

◦◦◦

با ستاره‌ها

شب که می‌رسد از کـنـاره‌ها
گـریـه مـی‌کـنـم بـا سـتـاره‌ها
وای اگر شبـی ز آستیـن جان
بــر نــیــاورم دســت چـــاره‌ها
همچـو خامشان بسته‌ام زبان
حـرف مـن بـخـوان از اشـاره‌ها
ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم
مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها
ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن
خــرمـنـم مســوز از شــراره‌ها

حسین منزوی

◦◦◦

دشت بی‌حاصل

عقیــم دشـت بی‌حاصل دلــم وای
نــســیـــم دره بــــاطـــل دلــم وای
خـراب خــسـتــه از پــا نـشـسـتـه
دلــم وا دل، دلــم وا دل، دلــم وای
دلــم تنگ و دلــم تنگ و دلــم تنگ
گــریـبـان غـمـت را مـی زنـد چـنگ
صبـوری کـو کـه چـون دیـوانه مردم
بکوبم چون سبـویـش بر سر سنگ
دلـم خـون و دلـم خون و دلـم خون
از ایـن دنــیــای دون دنــیـای وارون
کـمک کـن تا زنیـم از مکمن عشق
بـه اردوی غــم عـالـم شـبــیــخـون

حسین منزوی

◦◦◦

افسونگر

تـو كــه بــالا بــلــنــد و نــازنـيـنـی
تو که شیـریـن‌لب و عشق‌آفـرینی
در آن لب‌های افسـونـگـر چه‌داری
در آن‌دل غیر شـور و شر چه‌داری
چنین با مهربانی خواندت چیست
بـدين نا مهربانی رانـدنـت چیست
دل مـن تــاب تــنـــهــایــی نــدارد
دل عـــاشــق شکـیـبایــی نــدارد

فريدون مشیری

ناشر
شركت فرهنگی هنری
دل‌آواز
www.delawaz.ir

ضبط
استـودیـو پــاپ
رحیم ناحی، حمیدرضا آداب، کامبیز شاهین مقدم

میکس
نـاصـر فـرهـودی

مسترینگ و تدوین دیجیتال

ریمـونـد موسیـسیـان / همـایـون شجـریـان

نظارت بر ضبط

سـیـنـا جــهــان‌آبـــادی

لطفا محصول بالا را اصل تهیه کنید و با تهیه آن از شرکت ناشر به هنرمندان این اثر احترام بگذاریم و فرهنگ بالای خود را نشان دهیم.  

قسمت اشعار برگرفته از وبلاگ اختصاصی همایون شجریان است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 23:29  توسط فرهاد   | 

آلبوم جدید همایون شجریان با عنوان " با ستاره ها" روز چهارشنبه 26 مهر ماه منتشر می شود.

این آلبوم شامل هفت تصنیف به آهنگسازی محمد جواد ضرابیان می باشد که پیش از این نیز در دو آلبوم " نسیم وصل" و " شوق دوست" با همایون شجریان همکاری داشته است .

این اثر با همکاری ارکستر صدا و سیما تهیه و ضبط شده و از سوی شرکت فرهنگی و هنری دل آواز روز چهارشنبه  26 مهرماه منتشر می شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 23:50  توسط فرهاد   | 

نام محمد رضاشجريان و گروه موسيقي نور در فهرست نامزدهاي جايزه موسيقي راديو بي بي سي قرار دارد .


محمد رضا شجريان، گروه موسيقي نور و دو هنرمند ايراني ديگر نامزد جايزه راديو بي بي سي شدند.


هر سال شبكه سه راديو بي بي سي مسابقه بهترين هنرمندان موسيقي را با راي گيري و نظر خواهي از دست اندركاران موسيقي در جهان برگزار مي كند.

امسال در ميان  نامزدهاي كه براي اين جايزه در نظر گرفته شده است، نام چهار هنرمند ايراني نيز وجود دارد.

در ميان نام ها در بخش خاور ميانه امسال نام هاي محمد رضا شجريان و هنرمندان گروه موسيقي نور كه سرپرستي آن را كريستف رضاعي به عهده دارد ديده مي شود. همچنين كيوان شميراني نوازنده تنبك و آزيتا حميدي نوازنده هارپ هنرمندان ايراني مقيم اروپا نيز در بين اين نام ها ديده مي شود كه  به ترتيب در فرانسه و سوئيس زندگي مي كنند. 

شجريان تا به حال بارها نامزد جوايز مختلف و معتبري در جهان شده است كه يكي از آنها جايزه گرمي است كه در ايران بيش از جوايز ديگر شهرت دارد . اما گروه نور چند سالي است كه فعاليت خود را آغاز و براي اولين بار  در يك جايزه جهاني نامزد دريافت جايزه مي‌شود . گروه موسيقي نور با تركيب موسيقي ايراني آواز كردي و موسيقي دوره رنسانس اروپا تجربه هاي تازه اي در زمينه موسيقي تلفيقي داشته ‌اند .

در دوره هاي گذشته اين جايزه نيز موسيقي‌دانان ايراني همچون کيهان کلهر و برداران شميراني نامزد دريافت  جايزه بودند.

امسال در کنار نام‌هاي ايراني يادشده موسيقي‌دانان بزرگ جهان همچون «علي فارکاتوره»، «توماني ‏ديابته»، «سليف کيتا»، «بي‌بي‌ کينگ»، «باب ديلان»، «بروس اسپرينگ تينز»، «مرسده سوسا»، «بابامال» و بسياري ديگر از ‏هنرمندان بنام موسيقي دنيا حضور دارد. ‏

دست اندركاران موسيقي جهان تا بيست و هشتم مهر ماه فرصت دارند كه هنرمندان منتخب خود را انتخاب و اعلام كنند. نتايج نهايي اين آرا و اهداي جايزه نيز در بهمن ماه امسال و اوايل سال ميلادي جديد اعلام مي شود


منبع : ميراث خبر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 0:49  توسط فرهاد   | 

چند وقتی گله ایی داشتم و امروز موقعیت خوب بود تا شروع کنم برای شما آن را بنویسم...

می خواهم با یک گفت و گو کوچک بین یکی از شبکه داران ایرانی و یکی از مردم ایران شروع کنم...

چند ماه پیش بود کسی به شبکه تپش زنگ زد و به آقای امیر قاسمی گفت: چرا موسیقی سنتی پخش نمی کنید؟ در جواب هم گفت: که موسیقی سنتی غمگین است و آرشیو تصویری کمی داریم و  بیشتر شبکه ها این موسیقی برای ایام سوگواری استفاده می کنند. ارشیو هایی از آقایان شجریان و ناظری و .... داریم که این ها را در ایام سوگواری مورد استفاده قرار می دهیم... 

الان ما در ایام سوگواری حضرت علی (ع) هستیم! شما نگاهی به شبکه های ماهواره نگاه کنید می بینید اغلب شبکه ها موسیقی سنتی پخش می کنند به جز ۲ شبکه....

حال سوال من این است که آیا موسیقی سنتی این قدر غمگین است؟ اگر غمگین است این تصانیف چی است؟ مگر موسیقی سنتی برای ایام سوگواری ساخته شده است که این توهین به آن می کنند!؟ پس موسیقی مذهبی کجاست؟ آیا مگر موسیقی مذهبی نداریم؟!

تازه مي گويند ما حرمت اين شب ها را داشته ايم...

 بطور مثال کنسرتی از گروه کامکار و آقای ناظری به دست این شبکه ها رسیده و این را چندین بار پخش کرده اند ولی اگر شما قسمتی غمگین بتوانید از این فیلم پیدا کنید....

مشکل ما تلویزیون ایران نیست بلکه انگار دیگر شبکه های ایرانی لس آنجلسی هم موسیقی سنتی درک نمی کنند و استفاده ایی توهین آمیز از آن می کنند.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 17:35  توسط فرهاد   | 

 صبحدم از عرش مي آمد خروشي، عشق گفت

قدسيان گويي كه شعر حافظ از  بر مي كنند

سلام به دوستان عزیز!

امروز خواستم در مورد روز بزرگداشت حضرت حافظ مطلبی بنویسم دیدم که دوستان بهتر از من این تغمه را سراییده ند.

تصمیم گرفتم تا لینک این دوست خوبم را در اختیار شما بگذارم.

وبلاگ کلک خیال انگیز مطلبی زیبا در این مورد نوشته است و در وبلاگ آستان جانان تصنیف الا یا ایهاالساقی با صدای استاد آواز ایران، استاد شجریان قرار داده اند.

البته بسیاری از شما با این دو وبلاگ را می شناسید و این مطلب برای آن دسته از دوستانی بود که آشنایی با دو وبلاگ ندارند.

 

کلک خيال انگيز


Image Hosted by ImageShack.us

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:24  توسط فرهاد   | 

 «هيچ اگر سايه پذيرد، ما همان سايه هيچيم»

ای دف بجز از نام علی داد مکن ، بجزاز شیوه مردانگیش داد مکنعالی نژاد

 

 

فرا رسیدن ایام سوگواری مولای متقیان حضرت علی (ع) به تمامی محبان او تسلیت می گویم.

در همین راستا خواستم پستی متفاوت از قبل برای شما در وبلاگ قرار دهم.

قطعه ای برای شما انتخاب کردم که از آلبوم ثنای علی می باشد. نام این قطعه "مولا جانم" است.

تنبور نوازی و آواز این قطعه را، سید خلیل عالی نژاد بر عهده داشته است. قطعه ای زیبا در ثنای حضرت علی(ع)!

دانلود مولا جانم

بیوگرافی سید خلیل عالی نژاد

کیهان کلهر، سید خلیل عالی نژاد، استاد شجریان، استاد علیزاده،...،همایون شجریان

 

سيد خليل عالي نژاد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 17:47  توسط فرهاد   | 

محمد رضا شجريان به منظور ارتقاء فرهنگ و سطح دانش موسيقي، كارگاه تخصصي آواز را با همكاري معاونت هنري فرهنگستان هنر برگزار مي‌كند

هدف اين دوره آشنايي خوانندگان جوان با تكنيك‌هاي تخصصي آواز ايراني است. افرادي كه در اين دوره‌ها شركت مي‌كنند، ضروري است دوره‌هاي اوليه آواز را گذرانده باشند. از ميان علاقمندان تعدادي محدودي از طريق آزمون انتخاب و براي گذراندن كارگاه معرفي خواهند شد.

 از كساني كه علاقمند به شركت در اين دوره هستند، درخواست مي‌شود براي ثبت نام جهت آزمون به معاونت هنري فرهنگستان هنر مراجعه و يا از طريق سايت فرهنگستان هنر اقدام كنند. ساكنان شهرستاني مي‌توانند از طريق پست يا سايت نسبت به ثبت نام اقدام كنند. آزمون به صورت حضوري انجام مي‌شود.
ثبت نام در تاريخ 5 آبان ماه آغاز و تا تاريخ10 آبان ماه ادامه خواهد داشت. آزمون حضوري بعد از ثبت نام انجام خواهد شد. زمان برگزاري كارگاه متعاقباً اعلام مي‌شود

منبع : همشهري

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 17:52  توسط فرهاد   | 

کنسرت ماهور

 

خواننده: محمدرضا شجریان

 

داريوش طلايي

 

داریوش طلایی

نوازندگان:

تار : داریوش طلایی

کمانچه: سعید فرج پوری

تنبک: همایون شجریان

قطعات:

پیش درآمد ماهور:   استاد سعید هرمزی

ساز و آواز:           غزل حافظ

تصنیف شب وصل:   آهنگ: درویش خان

                           شعر : ملک الشعرای بهار

ساز و آواز:          غزل سعدی

تصنیف قدیمی          شنیدم ماهی

ساز و آواز:           غزل سعدی

تصنیف قدیمی         ز دست محبوب

قسمتی از رنگ شهر آشوب

 -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

به شب وصلت جانا ديوانه شدم
به شمع رويت جانا پروانه شدم

به مه روي تو من جانا حيران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم

به حال من نگر دلبر دلبر
زار و نزارم جانا زار و نزارم

شيداي توام تاج سرم بيا به سرم
رسواي تو ام چشم ترم بنشين به برم

عاشقم كردي جانا دلم را بردي

به زلف سر كجت دلبر دلبر
گم شده دلم جانا گم شده دلم


به ماه عارضت دلبر دلبر
حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم

به شب وصلت جانا ديوانه شدم
به شمع رويت جانا پروانه شدم


به مه روي تو من جانا حيران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم

به ماه عارضت دلبر دلبر
حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم

دانلود تصنیف شب وصل

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نسیت

ز مهر او چه می پرسی؟ در او همت چه می بندی؟

همایی چون تو عالی قدر حرض استخوان تا کی؟

دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی

در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

[حافظ-غزليات]

هر لحظه در برم دل از انديشه خون است

تا منتهاي كار من از عشق چون شود

دل بر قرار نيست كه گويم نصيحتي

از راه عقل و معرفتش رهنمون شود

يار آن حريف نيست كه از در درآيدم

عشق آن حديث نيست كه از دل بيزون شود

فرهاد وارم از لب شيرين گريز نيست

ور كوه محتنم به مثل بيستون شود

ساكن نمي شود نفسي آب چشم من

سيماب طرفه نبود اگر بي سكون شود

دم در كشم از ملامت اي دوست! زينهار!

كه اين درد عاشقي به ملامت فزون شود

جز ديده هيچ دوست نديدم كه سعي كرد

تا زعفران چهره من لانه گون شود

ديوار دل به سنگ تعنت خراب گشت

رحت سراي عقل به يغما كنون شود

چون دور عارض تو بر انداخت رسم عقل

ترسم كه عشق در سعدي جنون شود

[سعدي - ديوان اشعار - غزليات]

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 20:24  توسط فرهاد   | 

اثر حاضر اجرايي است از سري كنسرت هاي آمريكاي شمالي كه بطور زنده ضبط گرديده است.

 

اعضاي گروه:

محمدرضا شجريان :  آواز

حسين عليزاده :        تار

كيهان كلهر:            كمانچه

همايون شجريان:     تنبك و آواز

 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت !

{سرها در گريبان ست}

کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد و نتواند،

 که ره تاريک و لغزان است

وگر دست محبت سوي کس يازي

 به اکراه آورد دست از بغل بيرون؛

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سينه مي آيد برون ابري شود تاريک

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس کين است پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديک

مسيحاي جوانمرد! من اي ترساي پير پيرهن چرکين!

هوا بس نا جوانمردانه سرد است.

دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گو در بگشاي!

منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم

 منم من سنگ تيپا خورده ي رنجور

 منم دشنام پست آفرينش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بي رنگ بي رنگم

بيا بگشاي در دلتنگم

حريفان ميزبانان ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزند

تگرگي نيست مرگي نيست صدائي گر شنيدي

صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگزارم

چه مي گويي که بي گه شد سحر شد بامداد آمد؟

فريبت مي دهند بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

 حريفا!گوش سرما برده است اين يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است

حريفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز يکسان است

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت:

 هوا دلگير ، درها بسته ،سرها در گريبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگين، درختها اسکلت هاي بلورآجين

زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه،

 غبارآلوده ،مهر و ماه

زمستان است

قالب شعر زمستان اخوان از نوع نيمايي ست كه در بحر هزج (ركن مفاعلين) ساخته شده و در هر مصراع تعداد اركان متفاوت است.

اين كاست در مقام داد و بيداد اجرا گرديده كه مقامي است ابداعي توسط استاد حسين عليزاده ، اين مقام از دو گوشه "داد" از دستگاه ماهور و گوشه ي  "بيداد" از همايون به عنوان يك مقام مستقل طراحي شده است و نت "ايست" و "شاهد" در هر دو مشترك است به گونه اي كه از گوشه داد در گوشه بيداد فرود مي آيند و از گوشه بيداد در گوشه داد فرود خواهيم داشت و اين كار متناوبا ادامه مي يابد.

>>>>در اين قسمت نگاهي خواهيم داشت به داد و بيداد مقام ابداعي جناب عليزاده خصوصا آلبوم زمستان است .اما چون نمي شد كه قسمتي از اين آلبوم را تفكيك نمود و در اينجا قرار داد چون به نظر اين حقير اين اثر يك كار يكپارچه مي باشد كه نمي توان آن را بطور مثال از وسط  نوار گوش كرد در اين صورت لطف چنداني نخواهد داشت و همچنين به گمان اين كه آلبوم در دسترس همگان مي باشد هيچ قطعه اي از اين آلبوم را در اينجا براي گوش دادن قرار نداده ام .

داد در لغت به معني تظلم و دادخواهي و فرياد و بازمانده اي از كلمه داد آفريد يا دادآفرين از گوشه هاي پل ساز و اثرگذاردر محدوده ي بعد از درآمد ماهور با شاهدي بر درجه دوم ماهور است.اگر استاد ابوالحسن صبا ازآن به گشايش تعبير فرموده بدين علت است كه اين گوشه راهياب تداوم ماهور به گوشه هاي بعدي يا به عبارتي عامل فتح باب يا گشايش كار است.وبيداد گوشه اي است با شاهدي بر درجه پنجم همايون. واژگان متضاد و مترادف كم و بيش در رديف موسيقي ايرام ملاحظه مي شوند مانند:زار و نزار دادو بيداد و اوج و حضيض و سوز و گداز و...قبل از هر نكته بايد توجه داشت كه در اين مقام تازه آشنا شباهت هايي  از تم هاي موسيقي آذري يه گوش مي رسد.زمستان است با زخمه هاي تار آغاز مي شود زخمه هايي از مقوله ي بازگشايي گل هاي زخمي احساس موسيقي در ماهور حركت مي كند.

قطعه مشهور و ملهم از رديف موسيقي ملي ما به نام رنگ اصول در يك شش ضربي سنگين حكايت از سليفه خاص پردازنده وبازسازي كننده ي آن حسين عليزاده در همنوايي تار و كمانچه و تنبك سخن مي گويد(لازم بذكر است در مطالب قبلي بطور كامل به اين رنگ پرداخته شده بود كه ياران همراه مي توانند به آن رجوع كنند)اين قطعه پس از لحظاتي گريزي به محدوده كشته(كشته مرده)در پرده ي اصفهان و همايون مي زند و بلافاصله به ماهور باز مي گردد.كمانچه بر پايه هاي موزون تار ماجرا مي گويد.

شجريان آغاز مي كند متين وبا كوله باري از تجربه هاي گذشته وبه همان گونه  كه شاعر آهنگ گفتن داشته است.در گوشه داد

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است

و در بم مي خواند تا:

نفس كاينست...

موسيقي همان آواز خوانده شده را اما به گونه ي موزون پاسخ مي گويد.

خواننده بيداد و اشاره به راجه را در اوج با شعر ادامه مي دهد:

مسيحاي جوانمرد من اي ترساي پير پيرهن چركين

وروي نخستين نوار به پايان مي رسد روي دوم نوار موسيقي بيداد را در وزني متداوم از قبل بسيار زيبا و دلنشين آغاز مي كند گويي ملودي ها براي كمانچه (ساز كششي) تنظيم شده است زيرا نوع حرت آهنگين مناسب كمان كمانچه است كه با قدرت مضراب تار جا مي افتد حركت حركت رديف است و بيداد را مي نوازد.اينجا همه چيز عالي و در اعتلاست دلت مي خواهد فرياد كني كه آي ...بيائيد و بيداد را با دو سه ساز بشنويد و اين تنها يك گوشه ي موسيقي ماست.

شجريان در اوج مي خواند:

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آي...دمت گرم و سرت خوش باد...سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي

ودر مجموع همه ي زيبائي ها و در اينجا شجريان در اداي كلام بسيار موفق است به خصوص در اين قسمت كه در بيات راجه مي گويد:

منم من ميهمان هر شبت لولي وش مغموم ...منم من سنگ تيپا خورده رنجور...منم دشنان پست آفرينش نغمه ناجور

موسيقي و لحن راهي عراق شده اند عراق نامي است در متون قديمي موسيقي كهن ما كه بطور يقين لحن قديم آن با امروز متفات بوده است اين گوشه در قديم يكي از پايه هاي چهارگانه ي موسيقي عرب محسوب مي شده (راست-عراق-زيرافكند-اصفهان)و امروز هم در ديگر كشورهاي عربي ملاحظه و با تفات لحن به اجرا درمي آيد.شجريان مي خواند:

نه از رومم نه از زنگم همان بيرنگ بيرنگم

و موسيقي همچان موزون در سايه ي آواز(همانگونه كه در همنوائي ساز و آواز از قديم مرسوم بوده)حركت مي كند يك دو ضربي با سيم بم تار و پيزي هاي كمانچه و همراهي كوبه اي.هر كدام از سازها وظيفه اي تنظيم و تمرين شده به عهده دارند.

حريفا ميزبانا ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد

و ادامه ي دو ضربي اما با چند ميزان ملودي هاي شادمانه يادآور رقص هاي آذري و پايه گرفتن تار براي تكنوازي كمانچه كه بيداد را مي نوازد و تكرار

چه مي گويي كه بيگه شد سحر شد بامداد آمد...

وباز همچنان پاسخ موزون و آهنگيني بر بيداد و تكرار قطعه اي در بيداد.

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت...

شجريان در همايون مي خواند:

زمين دلمرده سقف آسمان كوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است

پاسخ كمانچه در همايون اما عليزاده داد و بيداد خودش را آهسته سر مي دهد

هوادلگير در ها  بسته سرها در گريبان دستها پنهان

صدايي ديگر در كنار صداي خواننده اصلي به گوش مي رسد كه همخواني همايون شجريان است و:

زمين دلمرده سقف آسمان كوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است.

قطعات مرتبط:

1-اجراي مقدمه دا د(سه تار اقاي عليزاده) از اینجا گوش کنید

2-اجراي داد(سه تار آقاي عليزاده) از اینجا گوش کنید

3-اجراي گوشه بيداد(سه تار آقاي عليزاده) از اینجا گوش کنید

4- تصنيف فلك ساخته آقاي عليزاده و با اجراي گروه هم آوايان در داد و بيداد و با شعري از ميرزا نصير اصفهاني(قرن 12) از اینجا گوش کنید  ۱ <<<<

 

پا نوشت:

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

۱. وبلاگ سياه مشق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 20:54  توسط فرهاد   | 

آثار استاد شجریان

گلبانگ (آلبوم دونواره)
پيغام اهل راز( شامل دو نوار راز دل و انتظار دل)
چهارگاه با فرهنگ شريف
بيداد
سر عشق( ماهور)
آستان جانان
نوا-مركب خواني
كنسرت شور (تالار وحدت)
دستان
دود عود
سرو چمان
پيام نسيم
دل مجنون
خلوت گزيده
دلشدگان
آسمان عشق
ياد ايام
چشمه نوش
جان عشاق
گنبد مينا
قاصدك
همايون مثنوي
ساز قصه گو
در خيال
عشق داند ( ابوعطا)
رسواي دل
شب وصل
معماي هستي
راست پنجگاه
چهره به چهره
شب، سكوت، كوير
سرو چمان
آرام جان
تلاوت 1 و 2
آهنگ وفا
زمستان است
بي تو به سر نمي شود
فرياد
دي وي دي كنسرت همنوا با بم
جام تهي

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:34  توسط فرهاد   | 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:3  توسط فرهاد   | 

خوشمان آمد! کمال ارادت تبریزی ما را به ایشان ابلاغ کنید. در پی پرتاب تعداد زیادی ذرت از سویاستاد شجریان و صفار هرندی مجلس شورای اسلامی به وزیر ارشاد سابق که باعث اعتراض رسول صدرعاملی در یکی دو روز گذشته شده بود، مجید مجیدی فیلمساز باحال و دوست داشتنی سینمای ایران گفت: « در هیچ دوره ای در تاریخ مملکت، چه قبل و چه بعد از انقلاب، تا این اندازه توسط یک نهاد قانونگذار به هنر و هنرمند توهین نشده است.» البته این اعتراض بسیار مهم و قابل تقدیر است، اما واقعیت این است که این نمایندگان مجلس هفتم هنوزبه ضرورت آسفالت خیابان پی نبرده اند، طبیعی است که فکر کنند هنرمند یعنی چند نقطه... در ادامه همین راستا دیروز شجریان و صفار هرندی پشت درهای بسته با هم مذاکره کردند. ظاهرا پس از این دیدار صفار هرندی به این تتیجه رسید که چیزی به اسم موسیقی سنتی ایرانی وجود دارد که از نظر فرهنگی مهم است و شجریان هم به این نتیجه رسید که چیزی به اسم مسوولان فرهنگی وجود دارند که باید برای آنها توضیح داد که فرق شجریان با جلال همتی چیست.

ابراهیم نبوی

منبع: وبلاگ استاد شجریان

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 0:33  توسط فرهاد   | 

پرویز مشکاتیان: سعی می کنم انگیزه سرودن قطعاتی را که انگیزه نهفته دارند به اختصار بگویم.

قاصدک نزدیک تر از من به من است. اجراها در اروپا بود. در سیزده اجرا در سر تا سر اروپا، هیچ شبی نبود که پلک هایم روی گونه ام ندود.

راستی، آیا جایی خبری هست هنوز

مانده خاکستر گرمی جایی

در اجاقی طمع شعله نمی بندم

اندک شرری هست هنوز

هنوز هر بار که قاصدک را می شنوم احساس می کنم اخوان را در آغوش گرفته ام و گونه اس را و دست اش را و زبانش را می بویم و می بوسم.

--  -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

قاصدك! هان چه خبر آوردی ؟
از كجا وز كه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما، اما،
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نيست مرا
نه زياری نه ز ديار و دياری باری،
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس،
برو آنجا كه تو را منتظرند .
قاصدك !
در دل من همه كورند و كرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصد تجربه های همه تلخ،
با دلم می گويد
كه دروغی تو، دروغ;
كه فريبی تو، فريب.
قاصدك! هان، ولی ... آخر ... ايوای!
راستی آيا رفتی با باد؟
با توام، آی! كجا رفتی؟ آی...!
راستی آيا جائی خبری هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمی، جائی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردك شرری هست هنوز؟
قاصدك!
ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گريد.
مهدی اخوان ثالث - شهريور 1338 تهران 

--  -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

استاد شجریان: آواز

استاد مشکاتیان: سنتور و آهنگسازی

همایون شجریان: تنبک

اجرا: اروپا سال: ۱۳۷۳

 دانلود قاصدک

مطمئن باشید یکی از بهنرین کارهای اساتید ایران را دانلود می کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 13:14  توسط فرهاد   | 

این اثر استاد شجریان با تار نواز برجسته ایران، داریوش پیرنیاکان است.

این کنسرت در تابستان ۱۳۷۱ در ایالات متحده آمریکا اجرا شده است. و قابل ذکر است که در دستگاه شور است.

داریوش پیرنیاکان : تار

جمشید عندلیبی: نی

همایون شجریان: تنبک

قطعات:

پیش در آمد و چهار مضراب شور:  داریوش پیرنیاکان

ساز و اواز :                             غزل حافظ

تصنیف سلسله مو:                      غزل سعدی

                                              آهنگ: داریوش پیرنیاکان

ساز و آواز :                              غزل حافظ

تصنیف یاد ایام:                          غزل رهی معیری

                                              آهنگ: استاد محمدرضا شجریان

آهنگ هایی از خراسان بر دو بیتی های فائز و بابا طاهر

 دانلود تصنيف ياد ايام

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ ار این ماجراست
دل شده ی پایبند گردن جان در کمند
زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست؟
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خون بهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من رواست زجر تو بر من رواست


یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل ، آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم
آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی
چون غبار از شکر ، سر بر آستا نی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم ، بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین ، آسمانی دا شتم
درد بی عشقی زجانم برده طاقت، ورنه من
داشتم آرام ، تا آرام جا نی دا شتم
بلبل طبعم « رهی» باشد زتنهایی خموش
نغمه ها بودی مرا ، تا همزبانی داشت

شعر:رهی معیری



بقربون خم زلف سیاهت آی بقربون خم زلف سیاهت
صدای عارض ماننر ماهت
ببردی دین فائز را به غارت
تو شاهی خیل مزگان راسپاهت
خودم اینجا دلم در پیش دلبر.
خدایا این سفر کی میرود کی میرود سر
خدایا کن سفر اسون به فائز که بیند بار دیگر روی دلبر
تو دوری از برم دل در برم نیست
هوای دیگری هم در سرم نیست
به جان دلبروم.به جان دلبروم که زهر دو عالم
تمنای دیگر جز دلبرم نیست

شعر:فائز دشتستانی


دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود              تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود 
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی               جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود 
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست                 و آتش چهره بدین کار برافروخته بود 
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم              که نهانش نظری با من دلسوخته بود 
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل           در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود 
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت       الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود 
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد              آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود 
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ        یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود 
                                                      حافظ


به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم             بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم 
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد               مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم 
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد        که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم 
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل            بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم 
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی                    که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم 
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست      حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم 
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز                که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم 
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین       اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم 
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد              همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم 
                                                        حافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 21:12  توسط فرهاد   | 


هفتمین سالگرد تاسیس خانه موسیقی همزمان با روز جهانی موسیقی و گرامیداشت یاد و نام مولانا ، شب گذشته با حضور بزرگان و هنرمندان برجسته و تجلیل از چهار موسیقیدان در تالار وحدت برگزار شد.
 به گزارش خبرنگار موسیقی مهر، این مراسم در حالی برگزار شد که بزرگان موسیقی اصیل وسنتی ایران در "شب موسیقی" گرد هم آمدند تا علاوه بر شنیدن و دیدن اجراهای مختلف موسیقی شاهد تجلیل از چهار هنرمند پیشکسوت عرصه موسیقی،فرهاد فخرالدینی،حسین علیزاده،کیخسروپورناظری و شهرام ناظری باشند.
در این مراسم علاوه براعضای هیئت مدیره خانه موسیقی و دیگر بزرگان موسیقی ،وزیر ارشاد،معاون امور هنری ،مدیردفتر امور موسیقی و جمع زیادی از هنرمندان و علاقه مندان هنر موسیقی حضور داشتند.
درابتدای مراسم گروه "انوار عرفان تربت جام"به سرپرستی "نور محمد در پور"از استان خراسان قطعه ای از موسیقی مقامی شرق خراسان را به مناسبت سال پیامبر اسلام ودر نعت حضرت محمد (ص)اجرا کردند ؛ وپس از آن نماهنگی به یاد "علی تجویدی "و "منوچهر همایون پور "از دست رفتگان موسیقی ایرانی در یک سال گذشته پخش شد. 

بقيه گزارش را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 18:1  توسط فرهاد   | 

در اين آلبوم گوشه هايي از شور،بيات ترك و سه گاه اجرا شده است.

اين آلبوم اجراي گروه عارف است و به سرپرستي استاد پرويز مشكاتيان مي باشد.

گروه عارف:

محمد فيروزي                    بربط

جمشيد عندليبي                  ني

اردشير كامكار                   كمانچه-قيچك

ارژنگ كامكار                   تنبك

بيژن كامكار                     دف

منصور سينكي                   تار-بمتار

پرويز مشكاتيان                 سنتور

 

 

قطعات:

روي الف:  طلوع آهنگساز: پرويز مشكاتيان

          قطعه نهفت: استاد ابوالحسن صبا

                       استاد سعيد هرمزي

                       پرويز مشكاتيان

 

روي ب: تصنيف جان جهان؛ شعر : مولانا

                آهنگساز: پرويز مشكاتيان

 

 

اشعار:

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم                    دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم 
شوقست در جدایی و جورست در نظر             هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم 
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست       بازآ که روی در قدمانت بگستریم 
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار             دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم 
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من              از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم 
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب              در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم 
نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب             نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم 
از دشمنان برند شکایت به دوستان                چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم 
ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس              آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم 
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند            چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم 


ما گدایان خیل سلطانیم                  شهربند هوای جانانیم 
بنده را نام خویشتن نبود                  هر چه ما را لقب دهند آنیم 
گر برانند و گر ببخشایند                  ره به جای دگر نمی‌دانیم 
چون دلارام می‌زند شمشیر               سر ببازیم و رخ نگردانیم 
دوستان در هوای صحبت یار             زر فشانند و ما سر افشانیم 
مر خداوند عقل و دانش را                عیب ما گو مکن که نادانیم 
هر گلی نو که در جهان آید               ما به عشقش هزاردستانیم 
تنگ چشمان نظر به میوه کنند           ما تماشاکنان بستانیم 
تو به سیمای شخص می‌نگری           ما در آثار صنع حیرانیم 
هر چه گفتیم جز حکایت دوست          در همه عمر از آن پشیمانیم 
سعدیا بی وجود صحبت یار               همه عالم به هیچ نستانیم 
ترک جان عزیز بتوان گفت               ترک یار عزیز نتوانیم 


غم زمانه خورم یا فراق یار کشم                    به طاقتی که ندارم کدام بار کشم 
نه قوتی که توانم کناره جستن از او                 نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم 
نه دست صبر که در آستین عقل برم                 نه پای عقل که در دامن قرار کشم 
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست             جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم 
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو               چرا صبور نباشم که جور یار کشم 
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل              ضرورتست که درد سر خمار کشم 
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید             کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم 


جان جهان دوش کجا بوده اي
ني غلطم در دل ما بوده اي
آه که من دوش چه سان بوده ام
آه که تو دوش که را بوده اي
رشک برم کاش قبا بودمي
چون که در آغوش قبا بوده اي
زهره ندارم که بگويم ترا
بي من بيچاره کجا بوده اي
آينه اي رنگ تو عکس کسيست
تو ز همه رنگ جدا بوده اي


آواز سه گاه
دوبیتی بابا طاهر
نی:استاد محود موسوی

الهی اتش عشقم بجان زد
شرر زان شعله ام بر استخوان زد
چو شمعم بر فروز از اتش عشق
بر ان اتش دلم پروانه سان زد

هزاران غم به دل اندوته دیرم
به سینه اتشی افروته دیرم
به یک اه سحرگاه از دل تنگ
هزاران مدعی را سوته دیرم

 دانلود تصنيف جان جهان

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 17:5  توسط فرهاد   | 

با سلام به دوستان!

بنده تصميم دارم تا تمامي اشعار آثار استاد شجريان و قسمتي از آن ها را به صورت صوتي براي شما در وبلاگ قرار دهم و براي اين منظور قسمتي در كنار وبلاگ تبييه شده است و هر بار اين قسمت كامل مي شود. اگر پيشنهادي داريد تا اين قسمت بهتر شود لطفا كوتاهي نكنيد. 

با تشكر

فرهاد زينلي،وب مستر

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 16:42  توسط فرهاد   | 

نامه استاد محدرضا شجریان به علی لاریجانی در زمان ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی که ظاهرا در سال ۷۵ نوشته شده است.

جناب آقای دکتر لاریجانی، شما به خوبی می دانید که موسیقی ایرانی چه فراز و نشیب پردردی را از سر گذرانده است و از پس چه بی شمار حوادث و درشتی های روزگار تا بدین مایه در دستان ماست .هم اکنون میراث دار هنری هستیم که به خون دل و عشق بی پایان هنرمندان آن به دست ما رسیده است. هنرمندانی که درشتی ها را تحمل کردند، خواریها کشیدند تا امروز گنجینه ای از نواها ونغمه ها یی را داشته باشیم که بخشی از هویت ما را تشکیل می دهد. با وجود سختی روزگار، مردم ما موسیقی خود را دوست داشتند و آن را پاسداری می کردند. پیشینیان ما، هنرمند را ارج می گذاشتند و به مهر کارشان را قدر می نهادند و آن را گرامی می داشتند .سرگذشت موسیقی ایران، سرگذشت غریبی هنرمندان این دیار است. در روزگاران گذشته، جفاکارانی که از ذوق و سلیقه و مهر بهره ی اندکی برده بودند، تاب موسیقی نمی آوردند و کردارشان آزار هنرمند و ستیز با هنر بود. هنر و هنرمندان ایمن نبودند تا آن روز که سازمان رادیو و تلویزیون ملی در ایران تاسیس شد و به کانون اصلی این جفاکاری تبدیل شد .جناب آقای دکتر لاریجانی، روزی که در سال هزارو سیصد و پنجاه و پنج در اعتراض به آشفته بازار موسیقی و ابتذال حاکم بر موسیقی رادیو و تلویزیون، از این دستگاه کناره گرفتم، رئیس وقت سازمان قول هرگونه حمایت از هنر اصیل را داد و از من خواست که همچنان در این سازمان باقی بمانم اما من که می دانستم سرشت این دستگاه با اصالت سازگار نیست، به وی گفتم که این دستگاه از روز نخست، با هدف ویرانی و نابودی هنر اصیل این سرزمین پا به عرصه ی وجود گذاشته است .جناب آقای دکتر لاریجانی، تجربه ی سالهای بعد سبب شده است تا من هنوز هم بر رای خود مبنی بر کناره گیری خود از سازمان پابرجا بمانم. از همین روی، از آن روز تا سال هزاروسیصدوهفتاد و دو از حضور در این رسانه پرهیز داشتم تا آنکه پس از هفده سال به درخواست مکرر جنابعالی دوباره در تلویزیون حضور یافتم.


جناب آقای دکتر لاریجانی، شما هم حتما به یاد می آورید که چه امیدهایی در مورد سیاستهای جدید موسیقی و حمایت از شرافت و اصالت داده شد. من به عنوان عاشق موسیقی این سرزمین، تمایل داشتم در این خوش بینی با مسئولان وقت شریک باشم. اما تجربه ی طولانی در رادیو و تلویزیون، مرا از این خوش بینی باز می داشت .اکنون سه سال بعد از آن ماجرا، امیدوارم محک تجربه، صدق آن رای را بر شما هم اثبات کرده باشد. سر آن ندارم که از وضعیت موسیقی در این رسانه سخن بگویم که سخن فراوان است و متاسفانه تکرار دیگر گونه ای از همان سرگذشت اندوهبار موسیقی است که به آن اشاره کردم. صدا و سیما در حال حاضر تسلیم گرایشهای سطحی در موسیقی شده است و ما شاهد تقلید ناشیانه و ابتدایی از خوانندگانی هستیم که از این رسانه کنار گذاشته شده اند. در حال حاضر، از این رسانه انواعی از موسیقی پخش می شود که فاقد کمترین ارزش هنری است .درک و شعور موسیقی در این دستگاه عریض و طویل گاه تا بدان مایه نازل و اندک میشود که مبتذل ترین قطعات موسیقی را که ما نام موسیقی خال طوری ( موسیقی کافه های لاله زاری )، بر آن می گذاریم، به عنوان آرم برنامه پخش می کنند .حتما شما هم در تجربه ی چند ساله ی خود در صدا و سیما، دریافته اید که آرم برنامه، پرچم و نشانه ی اصلی برنامه است و همیشه تلاش می شود تا زیباترین نوا برای آن انتخاب شود، شگفتم از این همه بد سلیقگی وبی ذوقی و اندک مایگی در درک موسیقی، آن هم در مهمترین دستگاه فرهنگی کشور .کاستی های سیاست موسیقی صدا و سیما محدود به پخش برخی آثار بی ارزش و تکرارهای تقلیدی نمی شود .مهمترین نکته در سیاست صدا و سیما، نادیده گرفتن حقوق هنرمندان از سوی این رسانه است .جناب آقای دکتر لاریجانی، در صدا و سیما به خود حق می دهند، به هر نحو که خواستند رفتار کنند .آثار هنری را بدون اجازه پخش می کنند، بدون اجازه و به سلیقه ی خود سانسور می کنند و ساده ترین و بدیهی ترین اصل یعنی رعایت حقوق هنرمند را زیر پا می گذارند. صدا و سیما به خود حق هرگونه تملک و دست اندازی در آثار هنری را داده است. اگر روزگاری فریاد ما از دست تولید کنندگان غیر مجاز نوار بالا بود، امروز صدا و سیما خودغیر مجازترین کار را در عرضه ی آثار هنری انجام می دهد. سازمان صدا و سیما موظف است برای پخش آثار هنرمندان از آنان کسب اجازه کند و حقوق مادی آنان را هم برای هر نوبت پخش آثارشان رعایت کند.


این روال جاری رادیو و تلویزیون در همه ی کشورهای متمدن جهان است. از این گذشته من نمیدانم صدا و سیما به چه حقی و بر اساس کدام مجوز روی آثار من تصویر می گذارد و آن را به نام ویدیو کلیپ پخش می کند؟ فرض کنید قانون رعایت حقوق مولفان ومصنفان وجود ندارد، و باز هم فرض کنید اگر وجود دارد، کسی به هر دلیلی مایل نیست از طریق دستگاه قضایی، احقاق حق کند. آیا شما شرعا این مشکل را برای خود حل کرده اید ؟ چگونه است که بدیهی ترین حقوق مالکیت حقوقی که مورد تاکید قوانین جاری کشور است زیر پا گذاشته می شود؟ در تحیرم که نادیده گرفتن حقوق هنرمند از سوی مهمترین و وسیع ترین رسانه ی کشور نشانه ی چیست ؟ مردم چه می گویند وقتی می بینند از صبح تا شام، این رسانه پیامهای اخلاقی در رعایت حقوق دیگران پخش می کند، اما خود به آن عمل نمی کند ؟جناب آقای دکتر لاریجانی، من بارها ناخوشنودی خود را از کار صدا وسیما اعلام کرده ام. من تنها به دنبال حقوق خود نیستم، هرچند اگر به دنبال این هم بودم، باز خرده ای بر من وارد نبود .من فقط قصد دارم یک نکته را به این دستگاه عریض و طویل یادآوری کنم و آن رعایت حقوق دیگران است. صدا و سیما باید بیاموزد که حقوق آثار هنری و حتی بسیار گسترده تر از آن هر اثر فرهنگی متعلق به پدید آورندگان آن است و ملک طلق این دستگاه عظیم نیست.


ای کاش دست اندازی به اثر هنری و بی اعتنایی به حقوق هنرمندان به همین ختم می شد. سالها پیش، به هنگام جنگ عراق علیه ایران، در دفاع از سرزمین مادری تصنیفی به نام " میهن ای میهن " اجرا کردم، این تصنیف ستایش سرزمین مادری و مهرورزی بدان بود. بگذریم که آن تصنیف، مدتها اجازه ی پخش نداشت. اما اکنون هم که اجازه ی پخش یافته است، بخشی از آن حذف شده است. از شما می پرسم آیا عشق به سرزمین و میهن گناه نابخشودنی است که باید حذف شود؟ اگر شما تصنیفی را نمی پسندید، چرا آن را پخش می کنید و چرا آن را مطابق سلیقه خودتان مثله می کنید؟

 

به صراحت اعلام میکنم که مایل نیستم صدای من از صدا و سیمایی پخش شود که بی اعتنا به حقوق هنرمندان است .قاطعانه از جنابعالی می خواهم که دستور دهید هیچ اثری از من مطلقا از رادیو و تلویزیون پخش نشود. چون در ماه مبارک رمضان هستیم، تنها به احترام این ماه مبارک و ادای دین به نیک سرشتی مردمی که در دامان آنها پرورش پیدا کرده ام، پخش "مناجات" و " ربنا " را اجازه می دهم.

امیدوارم با این اقدام، سنت حمایت از حقوق هنرمندان را در این دستگاه پایه گذاری کنید. حمایت از اصالت و شرافت هنر، بدون رعایت حقوق هنرمند ممکن نیست .

منبع مطلب:اینجا است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 7:3  توسط فرهاد   | 

با سلام و سپاس از دوستان

مقاله زیر را بدون هیچ توضیحی برای شما گذاشتم تا بدانید چه افرادی با سواد نم کشیده که آنهم در شک هستم دارند به خود جرات می دهند تا این مطالبی بی ارزش علمی بنویسند و چاپ کنند. حال قضاوت با شماست. منتظر نظرتان هستیم......

در همین مورد نقد دوست عزیز امیر(دل آواز) بخوانید

شجریان زدگی                                                 

فرید اسدی دهدزی

۱.در حدود نيم قرن اخير كه جوانب موسيقي سنتي به واسطه تحول و تعدد رسانه‌ها، جنبه علمي و آشكاري يافته و از سطح تخصصي، به سطح عام راه پيدا كرده است، همواره موسيقيدانان ما از جفاهاي مسئولان فرهنگي به موسيقي حكايت و شكايتها سر داده‌اند و وضعيت نابه‌سامان موسيقي را با اين تحريم و تحديدها مرتبط دانسته‌اند. آنان موسيقي را نه در شرايط بهبود و به‌سامان، بلكه در شرايط حيات و ممات خوانده‌اند. يعني سخن بر سر اين نيست كه موسيقي بايد پيشرفت كند، بلكه سخن بر سر اين است كه «اين خرده ميراثي كه وجود دارد، به نحوي پاسباني و پاسداري شود...!»

2. براي آسيب‌شناسي يك پديده، شناسايي علل و عوامل بيروني يك ضرورت است، اما كافي نيست. چرا كه همواره بايد به كاوش در قابليت و پتانسيلهاي دروني نيز پرداخته شود. غفلت از عوامل دروني و ارجاع و اكتفا به شرايط و عوامل بيروني براي شناسايي علل و عوامل آسيبها، روش‌شناسي غير عملي است. بنابراين به تعبير حضرت علي (ع): «درد از ما، درمان نيز هم»؛ به‌‌رغم اينكه نمي‌شود سياستگذاريهاي نادرست فرهنگي از عهد ناصري تا حال حاضر در زمينه موسيقي را كتمان نكرد و كم و كاستي اين سياستگذاريها را به باد انتقام نگرفت (چرا كه وقتي در جامعه‌اي تمامي سياستها به دولت ختم مي‌شود و تمركزگرايي، تولي‌گري و تصدي‌گري دولت در تمامي شئون جامعه به ويژه بخش فرهنگي مشهود است) به راحتي نمي‌شود، از نقش دولت و حاكميت در كاستي و كمبودها گذر كرد.

3. از قضا چندي پيش در آخرين شماره فصلنامه «ماهور» گفت‌وگويي از آقايان علي‌زاده و طلايي منتشر شد كه آنها نيز با اشاره به بي‌اعتنايي‌هاي بخش دولتي نسبت به موسيقي، به رفتارها و سياستهاي اشتباه خود اهالي موسيقي (به ويژه اختلافهاي دروني موسيقيدانان) تأكيد كردند. نتيجه اينكه براي بررسي وضعيت موسيقي نمي‌توان تنها بر يكي از عوامل ذكرشده تأكيد كرد و از عامل ديگر غفلت. براي بررسي و ارزيابي وضعيت موسيقي بايد مجموعه دو عامل دروني و بيروني را در نظر گرفت.

4.باري موضوع اين مقاله، بررسي و شناسايي عوامل دروني وضعيت نابه‌سامان موسيقي آوازي حال حاضر ايراني است. به طور مصداقي در اين مقاله حاكميت تام برخي خوانندگان به ويژه استاد «محمدرضا شجريان» در قلمرو موسيقي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد.

5. براي اينكه در وادي ابهام و ايهام نيفتيم، بهتر است به واژه‌شناسي عنوان «شجريان‌زدگي» بپردازيم. پسوند «زدگي» وام‌شده از گفتمان «جلال آل احمد» است. وي در پيش‌گفتار كتاب «غرب‌زدگي» به ترمينولوژي/ واژه‌شناسي واژه«غرب‌زدگي» مي‌پردازد و آن را مانند بيماري «وبازدگي» و «سل‌زدگي» مي‌داند كه تمامي پيكره ممالك شرقي را به خود معطوف كرده، حتي در جايي آل ‌احمد «غرب‌زدگي» را مانند عقرب‌زدگي مي‌داند! كه سر تا پاي وجود آدمي را به تسخير خود قرار مي‌دهد. از قضا در پايان كتاب با استفاده از كتاب مشهور «طاعون» اثر «آلبركامو» به طاعون‌زدگي مردم شمال آفريقا اشاره مي‌كند و آن را عين غرب‌زدگي جامعه ايراني مي‌داند و در خاتمه مي‌گويد: «طاعون از نظر آلبركامو ماشينيزم/ ماشين‌زدگي است.» گويي مسخ شدن و از خود بيگانگي (اليناسيون) حديث نفس ايرانيان در تمامي شئون فرهنگي است.

6. عمدتاً ذهنيت جهان سوم، ذهنيتي اسطوره‌پردازانه و افسانه‌پردازانه است. ذهنيتي است كه يا معترض و منتقد سرسخت يك چيز و يا طرفدار پر و پا قرص چيز ديگري است! اگر دست مودت به اسطوره‌اي بدهد، تمامي معايبش ناديده و از قضا جزء محاسنش گرفته مي‌شود. به قول مولوي «هر چه آن خسرو كند شيرين شود» يا «هر چه آن خسرو كند شيرين كند/ چون درخت تين جمله تين كند»؛ هر جا بنگرد و بنشيند چهره معشوق و حضرت اسطوره بر وي متجلي مي‌شود. به قول سعدي «من از تو صبر ندارم كه بي‌تو بنشينم/ كسي دگر نتواند كه بر تو بگزينم» يا به قول حافظ «اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست/ حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم» تمامي جهان و اجزايش را با مشخصات آن اسطوره مي‌سنجد؛ ويژگيهاي آن مانع از قدرت‌نمايي غير مي‌شود، هر چه هست، چهره و جمال معشوق است.

7. حكايت موسيقي ما هم به دليل كم اهميتي بدان چنين صورتي پيدا كرده است. با خالي شدن ميدان، زمينه براي اسطوره‌پردازي مهيا شد. «بنان» سرخورده و افسرده به كنجي به استقبال مرگ مي‌رود. «محمودي خوانساري» در عنفوان پختگي و بالندگي جام مرگ مي‌نوشد. "دوامي" و" قوامي"، دوام و قوام از دست داده و رخت مرگ بر مي‌بندند. "اديب" و" تاج" دو مكتب‌دار بزرگ اصفهان هم در اوايل انقلاب پس از عمري پربار در پي يكديگر پر مي‌كشند. "شهيدي"، "گلپا" و"ايرج"هر يك كنار گذاشته مي‌شوند.
شرايط سالهاي 57 و انقلاب فرهنگي و بلاتكليفي حوزة موسيقي تا مدتها بعد، زمينه يك گسست و انقطاع را در موسيقي و ميراث آوازي پديد آورد.
كمتر ديده شد كه در آن دهه كار جدي در ميراث موسيقي صورت گيرد. كسي نبود كه بر روي جريانها، سبكها و مكتبهاي موسيقي ايراني پژوهش در خوري انجام دهد، احياء و بازآفريني آثار گذشتگان، جز استفاده‌هاي تبليغاتي چيزي يافت نمي‌شد. كسي به دنبال بهسازي و بازسازي صفحات به جا مانده نبود.
اگر گفته مي‌شود دوره اول ضبط صفحه گرامافون از حدود سال 1284 در اواخر دوره قاجار با ثبت و ضبط صداي ساز ميرزا عبدالله، آقا حسين‌قلي، نايب اسدالله، درويش‌خان و صداي آواز سيد احمد خان، سيد رحيم، سيد حسين طاهرزاده، ابوالحسن اقبال‌آذر و ... در فاصله سالهاي 1284 تا 1305 شمسي بر لوله‌هاي فونوگراف و صفحه گرامافون، آغاز شده و دوره دوم از حدود سال 1305 با ضبط آواز قمرالملوك وزيري، اقبال‌آذر، بديع‌زاده و ... و نيز ساز برادران ني‌داود، شهنازي و ... ادامه پيدا كرد. (ر.ك: به تاريخ تحول ضبط موسيقي در ايران) اما بايد بر اين نكته اذعان كرد كه در سالهاي اخير چندان كوششي براي احياي همان آثار محدود هم صورت نگرفت.
مي‌گويند اديب خوانساري به خاطر اختلافي كه با مدير بخش راديو مشير همايون شهردار، پيدا كرد، بخش قابل ملاحظه آثار وي را پاك كردند. اما سؤال اينجاست چرا بايد رديفهاي آوازي وي پس از 25 سال منتشر شود؟ (البته همان رديف هم به آخرين سالهاي عمر اديب بر مي‌گردد و چندان از آن كوكهاي دقيق صدايي و تحريرهاي پيوسته، دوره ميان‌سالي وي خبري نيست.) آيا در اين سالها حتي يك اثر از آثار اديب منتشر شده است؟ آيا خود اهالي موسيقي جد و جهدي براي پاسداري و پاسباني از اين ميراث اندك، هم انجام داده‌اند؟

8 .آيا بايد پس از گذشت سي سال تنها دو اثر از تاج اصفهاني منتشر شود؟ اين است كه ميدان موسيقي كاملاً خالي مي‌شود، هر كسي از در بيايد گويند «اين است جز اين نيست»؛ همه را بيازموديم ز تو خوشترم نيامد/ چو فرو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد! به جرئت تنها كسي كه در اين ميدان مجال رزمايش را براي كسي هموار نكرد محمدرضا شجريان است. بنابراين نبايد پنداشت كه برتري ايشان مصداق بهتري است. بلكه زماني مي‌توانيم بگوييم كه شجريان بهترين است كه در يك شرايط مساوي و پلورال (كثرت‌گرايانه) به اين مقام نائل آيد، در حالي كه اساساً چنين نيست، ميدان براي شجريان خالي خالي شد.
وقتي امكان تنوع، تعدد و تكثر سليقه سلب شود و سليقه‌ها به يكسان و يكنواخت رشد و پرورش يابند، پهلواني و قهرماني يك فرد طبيعي است.

9.يك نوازنده زماني مي‌توانست و مي‌تواند مشروعيت پيدا كند كه حداقل يك بار با شجريان هم‌نوايي و هم‌نوازي كرده باشد. چيره‌دستي يك نوازنده بر حسب نوع ارتباط با شجريان سنجيده مي‌شود. بسيار شنيده شده كه گفته‌اند فلان نوازنده تا به حال با شجريان كار كرده؟ نظر شجريان درباره فلان نوازنده اين است. او يك بار با شجريان در فلان اجراي خصوصي بوده است. فلان نوازنده شاگرد همان نوازنده‌اي است كه با شجريان كار مي‌كند!
چندي پيش در محفلي از كيوان ساكت سخن به ميان آمد كه در اين ميان فردي گفت: كيوان ساكت هيچ ‌وقت با شجريان كار نكرده است! وضعيت خوانندگان كه البته به مراتب بدتر است. تمامي خوانندگان مانند: افتخاري، ناظري، سراج، مختاباد، كرامتي، نوربخش، رستميان، تعريف، سالار عقيلي، فاطمه واعظي، افسانه رثايي و ... حتماً بايد يك دوره محضر شجريان را درك كرده باشند (درك هم كرده‌اند)، تا صداي آنان به گوش، خوش آيد!
چندي پيش خواننده معروفي كه خوانندگي اركستر ملي را هم به دست آورده، در مصاحبه‌اي گفته بود «من هيچ‌وقت شاگرد شجريان نبوده‌ام»، شجاعت ايشان قابل تحسين است، اما همين خواننده، احتمالاً غير از صداي شجريان به طور جدي روي صداي خواننده ديگري كار نمي‌كند. حتي استاد احمد ابراهيمي يك بار به وي گوشزد كرده بود كه صداي شجريان را در نياورد و صريحاً گفت: «خودت باش»!

10. موسيقي آوازي ما يك منبعي ـ تك‌منبعي شده و ميزان و معيار خوانندگان، سبك شجريان شده است. يك بار در گفت‌وگويي از همايون شجريان سؤال كردند، استاد شما در آواز كيست؟ وي گفت: «تنها استاد آوازم پدرم شجريان است.» چنين ديد تماميت‌گرايانه و يكسونگرانه‌اي در تمامي خوانندگان ما از جمله «سينا سرلك»، «سالار عقيلي» و ... قابل تعميم است.
عمده اين خوانندگان از حس پژوهشي برخوردار نيستند و يگانگي شجريان باعث شده كه آنان به جريانها، مكتبها و سبكهاي گوناگون موسيقي ملي رجوع نكنند و به درسها و آثار شجريان بسنده كنند.
در يكي از كلاسهاي درسي، استاد شجريان مشغول تعليم و تدريس آواز ابوعطا به يكي از شاگردان بودند، در ميانه كلاس، استاد به شيوه طاهرزاده رجوع مي‌كنند و بقيه درس را ادامه مي‌دهند، بدون آنكه آن فرد درباره جزئيات بيشتر شيوه سؤالي كند، منفعلانه مانند ضبط صوت منتظر يادگيري جملات بعدي مي‌شود. در حالي كه خود استاد شجريان زماني كه نزد برومند شيوه طاهرزاده را درس مي‌گرفت چنان موشكافانه شيوه طاهرزاده را دنبال مي‌كرد، تا ملكه ذهنش شود؛ تا جايي كه برخي از آثار شجريان را مي‌توان يكي از منابع زنده در زمينه احياي شيوه طاهرزاده دانست.

11. شيوه آموزش شجريان هم قابل تأمل است، چرا كه وي معتقد است: يك خواننده بايد از همان ابتداي مراحل آموزشي تا انتهاي دوره عالي، تحت تعليم خويش قرار بگيرد، بدون آنكه به منابع و مراجع ديگر رجوع كند. خود استاد شجريان به سطحي‌نگري و سطحي‌گرايي شاگردانش (كه بخش عمده خوانندگان معاصر را تشكيل مي‌دهند) دامن زده است. ايشان در مصاحبه‌اي تنها دو تن از شاگردانش را شاگرد خلف خوانده، چرا كه بدون هيچ پيش‌زمينه و پس‌زمينه تحت تعليم آواز قرار گرفته‌اند! اين دو تن «همايون شجريان» و «سينا سرلك» هستند.(البته در چند سال پيش نام دو تن ديگر را برده بود، حال آن دو نفر چه شده‌اند؟) در حالي كه اين دو تن با توجه به آثار منتشر شده ايشان و بر خلاف رعايت دقيق تكنيكهاي آوازي و تسلط بر صدا، اما صداي آنان يكنواخت و فاقد عناصر زيباشناختي آوازي است. حتي قطعه‌ آوازي سه گاه در آلبوم «شوق دوست» (همايون شجريان) در بردارنده نكات ارزشمند آموزشي است، اما ... .

12. نمي‌توان گمان كرد كه خوانندگان معاصر آثار بزرگاني مانند ظلي، سيد احمد خان، كردستاني، اقبال آذر، طاهرزاده، قمر، نكيسا، دماوندي، حتي تاج، اديب و يونس دردشتي و ديگر خوانندگان با اصالت را به جد مطالعه و گوش داده باشند، چرا كه هيچ ردّي از تأثير و آثار اين بزرگان در آثار اينان يافت نمي‌شود.در حالي كه تنها طاهرزاده خود يك كالج است. همان اندك آثاري كه از وي به جا مانده چنان از استواري و تسلطي برخوردار است كه تحليل و بررسي آن آثار، خود چندين ترم زمان مي‌برد. به طور مثال آواز سه‌گاه وي با تار نورعلي برومند با مطلع «غلام نرگس مست تو تاجدارانند»، سالهاي سال الگوي درسي و آوازي بزرگ‌ترين آوازخوانان نيم قرن اخير بوده و بارها مورد بازخواني قرار گرفته است. در حالي كه خوانندگان معاصر شايد يك‌ بار هم آن آواز معروف را نشنيده‌اند و تنها به عنوان شيوه طاهرزاده قناعت كرده‌اند.
باز هم نمي‌توان گمان كرد كه خوانندگان معاصر رغبت و ضرورتي براي شنيدن آثار «تاج اصفهاني» داشته باشند. تاج اصفهاني از معدود خوانندگان صاحب سبك و مكتب است كه تاريخ به خود ديده است. حدود صداي تاج قابليت فراواني در اجراي بم و زير داشته است، صداي وي پ‍ُردامنه، قوي و در اجراي نتها از استواري لازم برخوردار بود. طبق سنجشهاي آزمايشگاهي دكتر ساسان سپنتا حدود صداي تاج «حتي از محدوده تنور معمولي در آواز اروپايي هم فراتر بود و بر محور 390 هرتس به راحتي تحريرهاي متنوع را اجرا كرده است.» تاج، داراي قدرت صدا و تداوم كافي نفس براي پشتيباني تمهيدات آوازي بود. شايد آثار وي به واسطه اعمال تكنيكهاي آوازي و تكنيكهاي صدادهي، تكنيكهاي تحويل و تحرير آواز و نيز رعايت دقيق و عميق عناصر زيبايي‌شناختي، از نمونه‌هاي اصيل آواز ايراني قلمداد شود كه به راحتي مي‌تواند عطش جويندگان و پويندگان آواز اصيل ايراني را سيراب كند. نگارنده دو اثر از واپسين سالها و حتي ماههاي حيات مرحوم تاج را در آرشيو شخصي در دست دارد كه از قضا هر دو در بيات ترك و جالب اينكه با همراهي محمدرضا شجريان است.
اثر نخست به اواخر دهه پنجاه بر مي‌گردد. در اين اثر خارج از هنرنمايي استاد شهناز (چنان كه ني استاد كسايي مدهوش و خاموش مي‌شود)، تاج اصفهاني در سن 82 سالگي چنان با صلابت، سلامت و همچنان در اوج مي‌خواند و تنوع تحرير و تحريرهاي ممتد مي‌دهد كه بر آن نظيري نمي‌توان يافت. الحق شجريان هم جوابهاي مناسبي مي‌دهد كه البته باز تاج يك پرده صداي خويش را بالا مي‌برد و به ادامه آواز مي‌پردازد! گويي 82 سالگي دوران پختگي تاج بود و اين بسيار اعجاب‌انگيز است.
اتفاقاً تاج يكي دو ماه پيش از فوت خويش در مهر 1360 در منزل شجريان يك بيات ترك مي‌خواند. خود تاج در آن محفل از برآمدن تحريرهاي خاص بيات ترك و ملوديهاي اوجدار بيات ترك آن هم در سن 85 سالگي، متعجب مي‌شود!
گويي سن 85 سالگي، تازه دوران پختگي است، اما «اي بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد/ چشم خويش بست و چشم ما گشاد»
جالب اين است كه نگارنده در سنين نوجواني وقتي آلبوم ويدئويي معروف «تاج» و «كسايي» را مي‌شنيدم، پيش خود زمزمه مي‌كردم كه (تاج) خارج مي‌خواند و متناسب با موسيقي رديفي ما نيست!

13. نه تنها معيار آواز شجريان است، بسا كه معيار شنيداري مخاطبان موسيقي ما هم معطوف به شجريان شده است. وقتي تنها يك نفر در ميانه ميدان باشد، طبيعي است كه آن يك نفر شهسوار، پهلوان و قهرمان و خسروآواز باشد، همه خارج بخوانند، اما آن يك نفر رديف بخواند! ما يادمان رفته كه در اين مملكت خوانندگان اعجوبه‌اي چون قمر، اديب، تاج، ظلي، اقبال، طاهرزاده و ... بوده‌اند! اصلاً چه كسي ظلي را مي‌شناسد؟ جالب اينكه وقتي پس از نيم قرن اثري از ظلي يا طاهرزاده را با احتياط منتشر مي‌كنند، با تأكيد بر تخصصي بودن آن، آثار را تنها براي متخصصان مي‌دانند، گو اينكه چقدر خود متخصصان آن را به سمع مبارك مي‌رسانند!

14. ويژگي استاد شجريان اين است كه به قول طاهرزاده از هر خرمني گلي چيد؛ به طور
غير مستقيم از سبك بنان و تاج استفاده كرد، براي يادگيري سبك قدما خصوصاً سبك طاهرزاده چندين سال متوالي خدمت استاد برومند رفت. شايد تنها كسي است كه به ثبت و ضبط آثار آوازي و ضربي مرحوم دوامي پرداخت. براي تعليم سبك دشتستاني به محضر مرجع اصلي اين شيوه يعني استاد دادبه رفت.
براي اينكه شيوه‌هاي جواب‌آواز و سبك‌آواز قدما را تعليم بدهد، حتي پراكندگي مرحوم مهرتاش را به جان مي‌خرد و از محضر وي بهره مي‌گيرد.

15. شجريان 25 ـ 30 سالگي يك شبه ره صد ساله مي‌رود و صدايش در جوار اساتيد مسلم آوازي مانند «بنان» و ... به گوش مردم مي‌رسد. كدام 25ـ 30 ساله‌اي در ميان بزرگ‌ترين اساتيد آواز، سري ميان سرها داشته و دارد؟ آن زمان موسيقي در و پيكري داشت، به قول حافظ «هزار نكته غير حسن بيايد كه تا كسي/ مقبول طبع مردم صاحب نظر شود»

16.سخن بر سر اين است كه خود استاد شجريان عصاره همين ميراث موسيقي آوازي است و در اينجا نمي‌توان از پشتكار و تسلط وي بر مكتبها، جريانها و تئوري موسيقي غفلت كرد. اما نيك پيداست كه شجريان نه صاحب مكتب و نه حتي صاحب سبك است، بلكه وي همان ‌طور كه گفته شد عصاره موسيقي آوازي ايراني است.
سخن بر سر حديث نفسي فرهنگ ايراني است؛ حديثي كه به درازناي تاريخ ايرانيت است. تماميت‌گرايي، اقتدارگرايي و انحصارگرايي (مونيسم) از جمله مؤلفه‌هايي است كه تمامي تار و پود فرهنگ ايراني را به سخره گرفته است. در حالي كه در نظام مدرن، از جمله مؤلفه‌هاي تمدن‌ساز و جهاني حوزه‌هاي فرهنگي، پلورال (كثر‌ت‌گرا) و متنوع بودن آن حوزه‌ها محسوب مي‌شود؛ پايداري و ماندگاري حوزه‌هاي فرهنگي بسته به پلورال بودن و نبودن، قابل اثبات و ابطال است. هر حوزه‌اي مدعي تماميت و اقتدار باشد، خارج از حلقه منطق نظام مدرن، عمل و نيز بقاي خويش را مختل كرده است.
موسيقي ايراني، از جمله حوزه‌هاي فرهنگي است كه مستعد تماميت‌خواهي بوده؛ فضاي موسيقايي به نحوي رقم خورده كه همواره دستخوش اقتدارگرايي و انحصارطلبي بوده است. هر گاه جرياني بر رأس نظام موسيقي ايراني آمده، جريانهاي ديگر موسيقي را مغلوب و مهجور كرده است. پديده شجريان‌زدگي را بايد از اين حيث نگريست. با وجود اينكه بخشي از اقتدار استاد شجريان، به منش، بينش و نيز قابليتهاي وجودي وي بر‌مي‌گردد، اما بخش قابل توجه‌ آن معلول فضاي سياسي و اجتماعي پيش و پس از انقلاب است. (البته بررسي و شناسايي آن مقال و مجالي ديگر مي‌طلبد). همين بس كه فضاي حاكم سياسي و اجتماعي چنين حاكميتي را مي‌طلبيد.
اما دعوت اين مقاله به كثرت‌گرايي فرهنگي، تن دادن به تنوع و تكثر در عرصه موسيقي آوازي و نيز رجوع مستقيم به منابع و مراجع دست اول موسيقي آوازي، اين مملكت است. به عبارتي آب را بايد از سرچشمه گرفت، نبايد گذاشت كه آب از همان سرچشمه بسته شود! بايد زمينه‌هاي كثرت‌گرايي را در نظام موسيقي ايراني مهيا كرد و همواره به نقد گفتمانهاي كلان پرداخت. همچنين امكان رشد قابليتها و استعدادهاي بديع و نوين را در دامن موسيقي ايراني فراهم كرد. به قول «سهراب سپهري»: بگذاريم كه احساس هوايي بخورد. نكته قابل ذكر تبيين معيار موسيقي آوازي ايراني است. معيار موسيقي ايراني نيز نبايد تنها يك معيار، بلكه بايد در بر دارندة چندين معيار باشد. در حالي كه در حال حاضر، نه تنها معيار موسيقي ايراني، استاد «محمدرضا شجريان» بلكه معيار شنيداري نيز آثار وي واقع شده است. اگر ديده شده كه موسيقي ايراني در بحبوحه‌اي از تاريخ به انسداد و انقطاع رسيده، اين انسداد معلول اقتدارگرايي و انحصارطلبي است. اگر ديده شده كه جرياني داعيه پاسخ‌گويي به تمامي انتظارات و ارائه‌دهنده گفتمان كلان و جامع است، تحقيقاً اين جريان نمي‌تواند برآيندي تئوريك براي جامعه به ارمغان بياورد.
البته دعوت به تكثر، مبتني بر رويكردي پژوهشي و تئوريك است. بايد اذعان كرد كه موسيقي آوازي اين مملكت از فقدان نگاه تئوريك رنج مي‌برد.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:4  توسط فرهاد   | 

"همایون شجریان" ، قطعات جدیدی را به سفارش مرکز موسیقی صدا و سیما اجرا کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر،7 قطعه جدید با عنوان "غمگسار"،"غریبانه "،"فریاد غم"،"تو کیستی"،"دشت بی حاصل"، "با ستاره ها"،"سنگ دل"،با صدای همایون شجریان ضبط وبه مناسبت ماه مبارک رمضان از شبکه های مختلف صدا وسیما پخش خواهد شد.

"محمد جواد ضرابیان "آهنگساز این مجموعه معتقد است که کارمشترک با همایون شجریان درمرکز موسیقی صدا وسیما تجربه بسیار خوبی  بوده است در کل معدل کیفی تولیدات مرکز موسیقی سازمان صدا وسیما رشد خوبی داشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 16:17  توسط فرهاد   | 

استاد شجريان

 

 

ربنا...تيري كه از كمان در رفت!!

 

من ربنا را براي پخش نخوانده بودم؛ براي درس خواندم و يكي دو نفر از خوانندگان، آن را فرا گرفتند و در استوديو ضبط كرديم. يك روز قبل از ماه رمضان نوار را دادم. بعد ديدم ربنا را با صداي خودم پخش كردند. تلفن زدم و گفتم چرا پخش كرديد؟ گفتند: تير از كمان در رفت! تيرماه سال 58 ربنا را خواندم. قبلا ربنا را ذبيحي خوانده بود. گفتند حالا كه انقلاب شده، بهتر است برنامه ي ماه رمضان ما متناسب و هم شان انقلاب باشد. سه الي چهار ماه من كلاس درس گذاشتم، ولي همه دعا را خواندم. مي رفتم داخل استوديو و مي خواندم. بعد به شاگردان مي گفتم: تو بخوان، و سپس صداي خودم را در مي آوردم و صداي آنها را سر هم مي كردم تا نوار شد. خيلي كار كردم.

 

 

قسمتي از نامه استاد محمدرضا شجريان به رييس اسبق صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، آقاي لاريجاني:

 

"به صراحت اعلام میکنم که مایل نیستم صدای من از صدا و سیمایی پخش شود که بی اعتنا به حقوق هنرمندان است .قاطعانه از جنابعالی می خواهم که دستور دهید هیچ اثری از من مطلقا از رادیو و تلویزیون پخش نشود. چون در ماه مبارک رمضان هستیم، تنها به احترام این ماه مبارک و ادای دین به نیک سرشتی مردمی که در دامان آنها پرورش پیدا کرده ام، پخش "مناجات" و " ربنا " را اجازه می دهم."

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 17:59  توسط فرهاد   | 

 

«حافظ» آواز ايران 66 ساله شد

 

محمدرضا شجريان اول مهر 1319 در مشهد و از پدر و مادري هنرمند زاده شد. وي، خود در كاستي به نام خاطرات پدر به عشق عميقي كه نسبت به پدرش داشته و در مورد صداي پدر و كودكي‌اش چنين مي‌گويد: «پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سيد علي‌اكبر طبسي يكي از مالكان مشهور طبس بود او صداي فوق‌العاده خوبي داشت ولي جز در محافل خصوصي و در نزد دوستان صميمي جاي ديگري نمي‌خواند. وقتي پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت كرد و پدرم بهترين معلم آواز خود را از دست داد. دوستان پدرم را به حاج آقا سيد محمد عرب براي تلاوت قرآن معرفي كردند و پس از سال‌ها تمرين و ممارست وي بهترين معلم قرآن مشهد شد.»

 


وي مي‌افزايد: «من به خوبي به خاطر دارم كه وقتي 3 يا 4 ساله بودم صبح‌هاي جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار مي‌شد. مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان مي‌سپرد كه مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خيلي خجالت مي‌كشيدم و مرتبا پشت پدرم قايم مي‌شدم در يكي از آن روزها من براي اولين بار آقا سيد محمد عرب را ديدم او مرد پيري بود كه يك عمامه سبز پوشيده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران مي‌برد. وقتي به سن تكليف رسيدم پدرم مرا صبح بيدار ميكرد و ميگفت با صداي بلند قرآن بخوانم در اين تلاش‌ها پدرم علت اصلي موفقيت من بود. پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبي قران درس مي داد و معلم ماهري بود و تا سن 82 سالگي به تدريس ادامه داد.»
سال 1326 استاد شجريان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر كرد به طوري كه از 10 سالگي در مراسم و اجتماعات سياسي آن زمان قران تلاوت مي‌كرد. اولين زمزمه هاي آوازي ايشان در دوره دبيرستان به كمك دائي شان و آقاي جوان(معلم دانشسرا) آغاز شد.
وي در اين‌باره مي‌گويد: «اولين زمزمه‌ها و آواز من با همراهي دايي‌ام كه فقط دو سال از من بزرگ‌تر بود و تار مي‌زد آغاز شد. بعد در مشهد به پيرمردي برخوردم به نام آقاي جوان كه در واقع معلم موسيقي دانشسرا بود. من در دانشسراي مشهد درس مي‌خواندم و ايشان خيلي به من علاقه داشت. تار خيلي خوب مي‌زد و شاگرد علي‌اكبر خوان شهنازي بود ويولن هم مي‌زد. با ايشان هم كار مي‌كردم و آواز مي‌خواندم.»
وي آموزش سنتور را براي اولين بار در مشهد نزد جلال اخباري آغاز كرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پايور در تهران رفت. شجريان در سال 1345 به تهران مهاجرت كرد و پس از ورودش به تهران براساس دعوت قبلي به نزد داوود پيرنيا مدير برنامه گل‌ها به اداره راديو مهاجرت كرد و مرحوم پيرنيا پس از تست او شيفته صدايش شد. به اين ترتيب اولين برنامه شجريان شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهي استاد ورزنده از راديو پخش شد و اين همكاري تا استعفاي او در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همكاري شجريان با راديو و تلويزيون وي با نام مستعار سياوش بيدكاني شناخته شده بود و اين به علت مخالفت پدرش با موسيقي و آواز خواندن استاد بود به گفته شجريان، پدرش به شدت مذهبي بود و اصلا دوست نداشت كه پسرش آواز كار كند.
شجريان در مورد آن دوران مي‌گويد: «وقتي به تهران آمدم و همزمان با كار در برنامه گل‌هاي راديو به كلاس درس اسماعيل مهرتاش در جامعه باربد رفتم و با ايشان رديف هاي طاهرزاده را كار مي‌كرديم پنج ماه از سال كلاس‌ها در فضاي آزاد برپا مي‌شد بقيه ماه در يك كلاس كوچك و خفه جمع مي‌شديم.
در آن زمان همه مرا به عنوان خواننده گل‌ها مي‌شناختند و وقتي مي‌خواستم از قسمت تئاتر به كلاس بروم همه مرا نگاه مي‌كردند.
كلاس‌هاي مهرتاش هميشه پر از شاگرد بود. روزي به ايشان گفتم: چرا شما چند تا از بهترين شاگردانتان را انتخاب نمي‌كنيد كه فقط روي آنها كار كنيد و هر شاگردي مي‌آيد شما به او اجازه مي‌دهيد كه از كلاس استفاده كند او گفت اگر آنها خواننده خوبي نشوند شنونده خوبي خواهند شد. همه ما استاد را دوست داشتيم ولي به سختي در اين فضاي شلوغ چيزي ياد مي‌گرفتيم. علاوه بر كلاس مهرتاش من در برنامه گل‌ها با عبادي نيز كار مي‌كردم. با پا در مياني آقاي نقيب كه در آن زمان مسئول راديو بود استاد عبادي به من درس دادند. ايشان به من مي‌گفت: كه هنرمندنماها فضاي راديو را خراب كرده‌اند و به من ياد داد چطور بخوانم و هر وقت خارج مي‌خواندم و يا به خودي خود به اوج مي‌رفتم به من تذكر مي‌داد ما شب و روز كار مي‌كرديم.»
شجريان ادامه مي‌دهد: «تاثيرگذارترين فرد در زندگي من استاد دادبه بود او مرا دگرگون كرد و حتي در شخصيت هنري من اثر شگرفي داشت. من هشت سال با ايشان در شيوه دشتستاني كار كردم. ولي آنچه كه براي من ارزش دارد فكر و انديشه اين مرد بزرگ بود و شايد مهم‌ترين بخش زندگي هنري من آشنايي با ايشان است و ايشان خيلي بيشتر از پدرم در من اثر گذاشت. در سال 1356 در اعتراض به موسيقي راديو را ترك كردم و گفتم نمي‌خواهم صدايم از راديو پخش شود. از آن سال به بعد موسيقي و صداي من مردمي‌تر شد چون در آن زمان مردم از رژيم دل خوشي نداشتند در نتيجه از راديو و تلويزيون هم ناراضي بودند.»
هنر ديگر شجريان، خطاطي است. وي در اين‌باره مي‌گويد: «من خطاطي را از برادران ميرخاني فرا گرفتم اما در امتحان شركت نكردم زيرا نمي‌خواستم خطاطي را تا دوره عالي ادامه دهم هدف من اين بود كه خطم زيبا شود. خطاطي هم مانند موسيقي زمان زيادي براي يادگيري احتياج دارد و سخت‌ترين قسمت خطاطي خط نستعليق است.»
شجريان در طي ساليان بسيار فعاليت‌هاي هنري‌اش، در بسياري از كشورهاي آسيايي و اروپايي و آمريكايي كنسرت داده است. وي در دانشگاه‌هاي بركلي، كلمبيا، هاروارد، فيليپين و شيكاگو، سخنراني‌هايي در مورد موسيقي ايراني انجام داده است.
در 20 سپتامبر 1995 «يونسكو» مدال «پيكاسو» را به شجريان اهدا كرد. همچنين در روز 8 فوريه 2001 در ورزشگاه استيل لوس آنجلس جايزه گرمي براي كاست (بي تو به سر نمي شود) به وي تعلق گرفت.

منبع: خبر گزاری فارس 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 16:41  توسط فرهاد   | 

بزن آن پرده، اگرچند تو را سيم از اين ساز گسسته
بزن اين زخمه، اگرچند دراين کاسه تنبور نمانده‌ست صدايي
بزن اين زخمه ،
بر آن سنگ ،
بر آن چوب ،
بر آن عشق ،
که شايد ،
بردم راه به جايي.

پرده ديگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن ،
لانه ي جغد نگر
کاسه آن بربط سغدي ز خموشي
نغمه سر کن که جهان ،
تشنه ي آواز تو بينم .
چشمم آن روز مبيناد ،
که خاموش
درين ساز تو بينم.

نغمه ي توست، بزن
آنچه که ما زنده بدانيم
اگر اين پرده برافتد
من و تو نيز نمانيم
اگرچند بمانيم و
بگوييم همانيم

 

دانلود كنيد : تصنيف بزن آن زخمه - تصويري - كنسرت 1384 استاد شجريان

توجه : براي دانلود از نرم افزارهاي دانلود استفاده نكنيد و از راست كليك و انتخاب Save Target as  نيز بپرهيزيد . بلكه بر روي لينك داده شده كليك نماييد تا صفحه مربوطه باز شود . در پايين صفحه روي گزينه DownLoad كليك نماييد و تا پايان دانلود منتظر باشيد

با تشکر از وبلاگ دل آواز 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 22:54  توسط فرهاد   |