تبليغاتX
چشمه نوش

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

شب...

سکوت

کویر

کیهان کلهر

محمدرضا شجریان

 آواز: محمدرضا شجریان

تنظیم،تدوین و آهنگساز: کیهان کلهر

همنوازان:

کیهان کلهر

کمانچه،سه تار

حسین بهروزی نیا

بربط

اردوان کامکار

سنتور

بیژن کامکار

 دف،دایره

مرتضی اعیان

تنبک

سیامک نعمت ناصر

تار

همایون خسروی

 ویولنسل

بهزاد فروهری

نی

 

نوازندگان ساز محلی:

استاد حاج قربان سلیمانی

دو تار

علیرضا سلیمانی

دو تار

استاد علی آبچوری

قوشمه

حسین ببی

دایره 

 

روی الف:  
سکوت  
شب کویر  
ساز وآواز دوبیتی های باباطاهر
بارون بر اساس آوای محلی شمال خراسان

شعر از محمد علی معلم

روی ب:  
شرنگ  
ساز وآواز غزل عطار
طرقه  
ای عاشقان غزل از ه.ا.سایه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 23:28  توسط فرهاد   | 

سلام به تمامی دوستان عزیز

امروز دو مطلب برای شما خواستم در وبلاگ قرار بدم.

۱. یادم افتاد چند وقتی سخنی از استاد شجریان نوشته ام.

۲.یک تصنیف از استاد شجریان به نام "دوش دوش" که در کنسرت پارسال استاد شجریان اجرا شده است برای شما آپلود کردم(اجرای قدیمی تر از استاد موجود است)

در پایان امیدوارم که شما از این پست راضی باشید و ما را از نظرتان محروم نگذارید.

 

۱. زیبایی عشق می آفریند و عشق از گناه باز می دارد

Master Mohamadreza Shajarian

می خواهم با هنر خود چیزی بگویم. هدف من هنر برای دانش و تکنیک  هنر نیست. هنر برای زیبایی است، زیبایی عشق آفرین است و عشق بازدارنده انسان از گناه و بر کشنده به سوی برتری های انسانی است. زیبایی برای انسان ها است. به انسان یاد می دهد که زیبایی چیست، هنرمند این زیبایی را خلق و توجه دیگران به این زیبایی جلب می کند. وقتی انسان ها در کمند زیبایی هستند، نمی توانند گناه کنند. انسان از طریق هنر، به طور مطلق در کمند زیبایی است. آن ساعت که انسان زیبایی را درک می کند، بهترین لحظات عمر است. این خودش چیز ساده یی نیست. زیبایی انسان را از گناه و آلودگی باز می دارد. زیبایی انسان به حد کمال خود و انسانیت نزدیک می کند.همان

 

۲.تصنیف دوش دوش از استاد شجریان

دانلود تصنیف دوش دوش

محمدرضا شجریان              آواز

حسین علیزاده                        تار

کیهان کلهر                       کمانچه

همایون شجریان                   تنبک

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 22:5  توسط فرهاد   | 

 

babak bayat

 

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی ؟

بابک بیات موسیقیدان و آهنگساز در بهشت زهرا قطعه هنرمندان به خاک سپرده می شود.

درگذشت این هنرمند را به شما ایرانیان هنردوست و جامعه هنری ایران تسلیت عرض می کنم. از خداوند برای بازمندگان این عزیز صبر و شکیبایی آرزومندم...

 

 

بيوگرافي بابک بيات

بابک بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر خانم اولين باغچه بان, آقاى ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسيقى کلاسيک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با اين اپرا ادامه داد.
بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوريک دوستى عميقى پيدا کرد که اين دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگيرى ديگر اشتياقات موسيقايى بيات منجر شد.ايرج جنتى عطايى شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بيات و خانواده اش بسيار موثر بود, که اين دوستى به ساخت ترانه هاى بسيارى از جمله : غريبه, جنگل, بن بست, خونه, فرياد زير آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سايه, خورجين (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هيچ کسى مثل تو نبود, طلايه دار (اى بزرگ موندنى) و بسيارى ترانه هاى ديگر منجر شد.

بابک بيات موسيقى فيلم را با فيلم غريبه که با همراهى واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فيلم غريبه,بيات موسيقى فيلم هاى : خوشيد در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فرياد زير آب, سريال چنگک و بسيارى موسيقى بيلم هاى ديگر را ساخت.


بعد از پيروزى انقلاب بابک بيات فعاليت موسيقى را در شرکت ابتکار, همراه با دوستش ابراهيم زال زاده و با کاست قاصدک, زندگى نامه صمد بهرنگى و بصورت ترانه هاى کودکانه خانم سيمين غديرى آغاز نمود.پس از آن کاست خروس زرى پيرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم را با صداى احمد شاملو موسيقى ساخت.

بابک بيات موسيقى فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزد گرد ساخته بهرام بيضايى شروع کرد و در سال 1362 موسيقى فيلم هاى نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فيلم هاى شايد وقتى ديگر و مسافران ساخته هاى بهرام بيضايى, سريال سلطان و شبان, کشتى آنجليکا, عروس, پرده آخر, طلسم, مرسدس, جهان پهلوان تختى, دستهاى آلوده, اتوبوس, قرمز, دو زن, شيدا و در حدود 90 فيلم سينمايى موسيقى نوشته است و آخرين سريالى که وى براى آن موسيقى ساخته است سريال ولايت عشق است.

بابک بيات در سال 1369 پس از چند بار کانديد بودن براى موسيقى فيلم بالاخره اين سال وقتى که از پنج کانديد موسيقى فيلم سه بار نام او را اعلام کردند جايزه سيمرغ بلورين فجر را براى فيلم عروس دريافت کرد.همچنين در سال 1375 وقتى که از بين چهار کانديد دو بار نامش اعلام شد, مجددا سيمرغ بلورين را دريافت نمود.
در خانه سينما براى فيلم ساحره جايزه اول موسيقى فيلم را دريافت کرد.در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين آهنگسازى را براى صد سالگى سينما از آن خود کرد. در سال 1381 در مراسمى که در شيراز برگزار شد از بابک بيات و چهار هنرمند بزرگ ديگر ايران تقدير به عمل آمد.همچنين در همين سال و در مراسمى ديگر از بابک بيات به خاطر يک عمر تلاش در زمينه ترانه ايران تقديد شد که در اين مراسم پيامهايى از ايرج جنتى عطايى، بهرام بيضايى و... قرائت گرديد.


از ديگر فعاليتهايى بابک بيات در اين سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمين خورشيد" بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونيک تهران و به رهبرى استاد "فريدون ناصرى" اجرا شد.

بابک بيات در کنار ساخت موسيقى, حدود هشت سال است که در دانشگاههاى تهران مشغول به کار بوده و موسيقى فيلم تدريس مى کند. بابک بيات هميشه از دوستانش مانند محمد اوشال, ايرج جنتى عطايى, خسرو شريف پور و مهندس فريدون حميدى و ... که مشوق او بودند ياد مى کند.از دوستيش با ايرج جنتى عطايى و خاطراتشان, از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسيقى اش صداى شاملو را در شبهاى شعر در کنسرت هوست و چند جاى ديگر که به چند ماه انجاميد همراهى مى کرد, و از خاطراتش با نصرت رحمانى: "زندگى بازيست, ما خود صحنه مى سازيم تا بازيگر بازيچه هاى ديگران باشيم, واى زين برد روان فرساى, من بازيگر بازيچه هاى ديگران بودم, گرچه مى دانستم اين افسانه را از پيش, زندگى بازيست."

وزمزمه مى کند شاملو را که: "همه لرزش دست و دلم, از آن بود که عشق پناهى گردد,پروازى نه گريزگاهى گردد, آى عشق آى عشق چهره آبيت پيدا نيست." از شفيعى کدکنى مى گويد.از ايرج جنتى عطايى مى گويد و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران.
از سينما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سينما نياگارا.از اسفنديار منفرد زاده و و دوستى هاى قديمى و از ملوديهاى او که از بچه تهران قديم صحبت مىکند.از جمعه، از رضا موتورى، فرهاد مهراد و شهيار قنبرى.از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهايشان که حتى بلنداى بلندترين سپيدارها هم به اندازه آن نيست.از بهرام بيضايى و استادى و احاطه اش در موسيقى فيلمى که قرار است برايش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آيداى مهربان.

بابک به زندگى گذشته خود مى بالد و از بيان آن ترسى ندارد.از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنايى با ايرج جنتى عطايى در همين محله ها.سرآسياب دولاب،خيابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترين صدايى به گوش همسايه ها مىرسيد و آغاز آهنگسازيش از همين خانه محقر 48 مترى بود.و خاطرات شيرين زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعريف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدينش براى او بود.زمزمه کردن هنگام رفتن به دبيرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او يک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با اين تفکر پدر جنگيد و موسيقى را دنبال کرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد.
در زندگى بابک مرگ پسرش بسيار اثر گذار بود.پسرش "مانى" که ده سال از بهترين دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها يک کودک سرمايه ذهنى يک پدر بود و شايد هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عميق، با فريادهايى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسيقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند.او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند.و اين کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هديه کرد.
بابک هميشه از دخترش "غزل" که در آينده نزديک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسيقى را دنبال مىکنند، رضايتمندانه صحبت مى کرد.
و از همسرش که هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.

او سرانجام صبح روز يکشنبه 5 آذر 1385 به دليل عارضه نارسايي كبد در بيمارستان ايران‌مهر تهران درگذشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 21:56  توسط فرهاد   | 

وي گفت : چندی پیش برنامه پژوهشی "بررسی زندگی و شیوه تار نوازی علی اکبر شهنازی خان " با تک نوازی تار در تالار رودکی برگزار شد که متاسفانه به دلیل انبوهی جمعیت  و بی برنامگی در مستقر کردن میهمانان اجرای  نامطلوبی داشتیم .


وی در ادامه به ظرفیت سالن رودکی اشاره کرد و گفت : سالن کوچک رودکی ظرفیت پذیرش مشتاقان و علاقمندان به کنسرت های پژوهشی موسیقی  را ندارد . من قبلا هم از دوستان زیادی درباره شلوغی این سالن شنیده بودم اما با اجرای کنسرت پژوهشی درباره استاد علی اکبر شهنازی خان به این نتیجه رسیدم که برگزاری کنسرت هایی از این دست با برنامه ریزی های این چنینی در سالن کوچک رودکی بیهوده است.


این  نوازنده سه تار درادامه به دلایل بی توجهی مسئولان در برگزاری کنسرت پژوهشی اشاره کرد و گفت : گاهی اوقات گمان می کنم چون عنوان برنامه  کنسرت پژوهشی است مسئولان با بی توجهی و یا به عبارت بهتر با بی میلی نسبت به برگزاری این برنامه ها برخورد می کنند . به عنوان مثال ، هنوز کنسرت شروع نشده بود که از دست اندرکاران امور اجرایی در سالن یک فیش برای پخش صدا از طریق کامپوتر خواستم ودر کمال تاسف گفتند که سالن کابل رابط ندارد و یا یک میز کوچک برای نت ها می خواستم تا آنها را روی آن بگذارم ولی باز گفنتد که میز در سالن موجود نیست .   


وی در پایان به تفاوت برگزاری کنسرت با سایر نقاط دنیا اشاره کرد وگفت : زمانی که خارج از کشور کنسرت داریم  مسئولان تمام تلاش خود را می کنند تا هنرمند در کمال آرامش بدون فکر کردن به مسائل جانبی کنسرت خود را برگزار کند، ولی متاسفانه با برخوردهایی از این دست هنرمند را به این نقطه می رسانند که کنسرت دادن کاری بیهوده وعبث است


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 20:45  توسط فرهاد   | 

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی ؟

         
 
 
 گلپونه های وحشی دشت امیدم
  وقت سحر شد          خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
 من مانده ام تنهای تنها        من مانده ام تنها میان سیل غمها
 گلپونه ها نا مهربانی آتشم زد      گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد
 می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم "        دیوانه ام
                                                                            افسرده ام
                                                                                          آزرده جانم
 
 
  سحر گاه جمعه پنجم دیماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو
  ایرج بسطامی  این پهلوان بلبل صفت با سی و پنج هزارگل سرخ درگلستان ارگ بم  غزل  فراق  را  هم خوانی کردند
                         ( بلبلی جان داد و گل پژمرد . گلستان شد خراب )
 
                جایش سبز   روحش شاد  یادش گرامی باد
 
  

تصنیف رویای دریا            شعر آتش از علی آذرشاهی

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت

خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت

از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم

زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت

پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت

در زیارتگاه دل پروانه  بوی گل گرفت

لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد

ساقی اندیشه ام پیمانه بوی گل گرفت

عشق بارید و جنون گل کرد و افسون خیمه زد

تا به صحرای جنون افسانه بوی گل گرفت

از شمیم شعر شورانگیز آتش عاشقان

ساقی و ساغر و میخانه بوی گل گرفت

دانلود تصنیف رویای دریا (MP3 56KBP)

دانلود تصنیف رویای دریا(wma 16 kbp)

بیوگرافی مرحوم بسطامی

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 20:50  توسط فرهاد   |