تبليغاتX
چشمه نوش

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

پيش از اين‌كه با پرويز مشكاتيان ديدار داشته باشم، همگان من را از گفت‌وگو با وي بر حذر مي‌كردند. دلا‌يل مختلفي داشتند، عمدتاً تندخويي، عصبيت، كم حوصلگي و ... را بهانه مي‌كردند. گفت‌گوهاي نخستين هم (كه تلفني بود) همين را نشان مي‌داد. غير از اين دلا‌يل، همواره در ذهن خود وي را فردي غير قابل دسترس قلمداد مي‌كردم. اما برخورد نخستم كه در ويلا‌يش صورت گرفت، تمام پيش ذهنيات خود و ديگران را نقش بر آب كرد.



هر چه بود سادگي و صداقت، اما با محتوايي بسيار ديرياب. چهره‌اي عميق كه هر لحظه تو را به فكر وا مي‌دارد. چهره‌اش همواره نشانگر ذهني پر آشوب و آشوب‌ناك است. چهره‌اي متفكرانه كه همواره به فكر است و به فكر وا مي‌دارد؛ در حالي‌كه وقتي در پذيرايي ويلا‌يش در آن مبلمان آرامش‌بخشش چهره به چهره وي در مي‌اندازي، آرامش به تو باز مي‌گردد. آن قدر آرام مي‌شوي كه پرسش‌ها را فراموش مي‌كني و غرق در چهره آرامش‌بخش وي مي‌شوي. نمي‌دانم! ولي شايد خود به عمد ذهن آشوب‌گر خود را نهان مي‌دارد و چهره آرامش‌گرايش را عيان مي‌دارد. هر چه است براي مشكاتيان دو روي يك سكه است. اما پا را از ويلا‌ بيرون مي‌گذاري و سرازيري منزل را به سمت ميدان تجريش طي مي‌كني، پرسش‌هاي قبلي و جديد، يكايك سرازير مي‌شوند. هنوز كه از ويلا‌ بيرون نيامدي، دوباره هوس گفت‌وگوي تازه تو را نيش مي‌زند! فضاي ذهني و زيستي مشكاتيان خيلي متفاوت با فضاي جاري است. شايد همين تفاوت، موجب اهميت بيش از حد آثارش شده است. كسي كه بيش و پيش از آن‌كه بسازد، مي‌جوشد و مي‌انديشد. از سر اين انديشه و جوشش، اندكي هم عرضه مي‌دارد. به همين خاطر شايد آثارش گوياي تمام آن يافته‌‌ و داده‌هاي ذهني‌اش نباشد. حداقل وقتي كه وي را ببيني چنين به نظر مي‌رسد. گفت‌وگو با وي البته سخت هم هست، چون برخي مواقع جامعيت وي در ابعاد گوناگون، موضوع نشست را يادت مي‌برد؛ يادت مي‌رود كه وي همان ويرتوئز سنتور و آهنگساز بي‌بديل معاصر است. اما دو چيز هميشه از وي به يادت مي‌ماند: سادگي و بي پيرايگي و از طرفي انديشمندي و اديب بودنش. در موضع اولي همين بس كه به سادگي زنگ مي‌زند و مانند يك دوست حالت را مي‌پرسد و حتي به سادگي تو را در جريان امور خود مي‌كند. در موضع دومي چنان است كه گويي با يك انديشمند و اديب درجه يك نشسته‌اي. ‌ گفت‌و‌گوي حاضر، شايد بخشي از گفت‌وگوهاي ما باشد، زيرا به عقيده خود بسياري از پرسش‌ها بي‌پاسخ مانده و بسياري هم اساساً طرح نشده و به عبارتي حكايت همچنان باقي است ... !



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 3:13  توسط فرهاد   | 

همه به احترام اى ايران ايستادند



 اركستر موسيقي ملي، يك بار ديگر به رهبري فرهاد فخرالديني قطعاتي از خاطره موسيقي ايران را در تالا‌ر وحدت نواخت.

يكي از ويژگي‌هاي اين اركستر در مقايسه با اجراهاي اخير اركستر سمفونيك تهران كه در يك سال اخير، بيشتر به اجراي قطعات مناسبتي پرداخته است، اجراي قطعات شاد و نوستالژيك بود كه در دل حاضران در سالن هم شوري انداخت و علا‌وه برآن، معرفي آهنگسازان جواني كه در اين حوزه كار مي‌كنند، به وسيله اجراي آثار اين افراد در كنار آثار استاداني چون; حبيب اله بديعي، همايون خرم و روح اله خالقي كه از اين قطعات، مي‌توان به قطعه «با شباهنگ» اثر مازيار حيدري با شعري از فريدون مشيري و با خوانندگي سالا‌ر عقيلي اشاره كرد كه با تشويق بسيار حاضران مواجه شد.فرهاد فخرالديني در مقابل تشويق جمعيت حاضر در سالن و بالكن‌هاي تالا‌ر وحدت دست‌ها را روي سينه مي‌گذارد و تعظيم مي‌كند و حاضران دست‌ها را بالا‌ مي‌آورند و در ستايش سال‌هايي كه اين مرد موهايش را در راه موسيقي ايراني سپيد كرده است، دست مي‌زنند و چشم‌هاي فخرالديني مي‌درخشد.اما سالا‌ر عقيلي هم با همه جواني، خوش مي‌درخشد. آنقدر كه فخرالديني روي سن بوسه بر پيشاني اين خواننده جوان مي‌زند و عقيلي در برابر همه اين ستايش‌ها سر خم مي‌كند.


اين كنسرت كه از 26 تا 28 ارديبهشت ماه در تالا‌ر وحدت برگزار شد، با قطعه «گيسو» از فريدون حافظي و با تنظيم فرهاد فخرالديني آغاز شد. سپس فخرالديني به استقبال عقيلي رفت تا براي اجراي قطعه «جرعه‌اي از آسمان» اثر مهرداد دلنوازي به روي سن بيايد. اما از جمله قطعات شاخص اين اجرا، فارغ از آثار پيشكسوتان موسيقي ايراني، دو قطعه بدون كلا‌م از علي اكبر قرباني با عنوان‌هاي «رقص صبا» و «سوئيت ليريك» بود كه جنسي از فانتزي را با خود به فضاي تالا‌ر آورد.از ديگر قطعات اجرا شده در اين شب‌ها مي‌توان به قطعه «كلبه» از حبيب اله بديعي با شعري از تورج نگهبان، «دگر چه خواهي» از حبيب اله بديعي با شعري از «نواب صفا»، «واي از شب من» از همايون خرم با شعري از رهي معيري و خوشه چين از روح اله خالقي با شعري از حسين گل گلا‌ب اشاره كرد.لا‌زم به ذكر است 4 قطعه اخير با تنظيم شهرام توكلي اجرا شد.اما با پايان قطعات معرفي شده در برگه اعلا‌ن، باز هم مردم سالن را ترك نكردند و تشويق‌ها ادامه داشت تا رهبر اركستر دو قطعه ديگراجرا كرد و بيز نهايي بر طبق سنت اركستر ملي «اي ايران» بود كه همه باشور و به احترام ميهن به شنيدن اين قطعه ايستادند. و در انتهاي قطعه، فخرالديني به سوي جمعيت چرخيد و چوب‌هايش راحر كت داد تا مردم با سالا‌ر عقيلي هم آواز شوند كه;

اي ايران! اي مرز پر گهر/ اي خاكت سر چشمه هنر ...

مريم منصوري - خبرگزاري هنر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:55  توسط فرهاد   | 

دور دوم تور کنسرت "محمدرضا شجریان" در روزهای 27 و 28 اردیبهشت ماه در شهرهای آلمان و هلند آغاز می شود.


مجید درخشانی - نوازنده تار و عضو گروه همراه شجریان ضمن اعلام این خبر گفت : پس از بازگشت از دور نخست توراستاد شجریان که در شهرهای لندن، استکهلم، گوتنبرگ و اسلو برگزار شد قرار است پایان این هفته و در ادامه اجرای تورهای کنسرت استاد شجریان به آلمان و هلند سفر کنیم. 


این نوازنده گروه محمدرضا شجریان به بخشهای مختلف این کنسرت اشاره کرد وگفت : در بخش نخست دو قطعه یک چهارمضراب و پیشدرآمد با نام انتظار از ساخته های خودم وهمچنین یک تصنیف قدیمی سروچمان و سخن عشق با شعر سعدی که از جمله تازه ترین ساخته های استاد است در دستگاه ماهور اجرا شد.


وی افزود : در بخش دوم هم قطعاتی از ساخته های سعید فرجپوری با عنوان دیدار و چهارمضراب رقص پروانه و همچنین تصنیف دربند عشق  و عهد شکن از شجریان در دستگاه ابوعطا ارائه شد.       


سرپرست گروه خورسید خاطرنشان کرد : پس از سفر به آلمان دو شب  در سالن فیلارمونیک کلن اجرا داریم  و بعد از آن هم در فیلارمونیک برلین و همچنین سه شب هم سالن رادیو فرانکفورت برنامه اجرا خواهیم کرد و در این فاصله من به ایران برمی گردم تا کنسرت گروه خورشید را روز 2 خرداد درآرامگاه سعدی برگزار کنیم و بعد در هلند به گروه می پیوندم.   


 سعید فرجپوری نوازنده کمانچه، محمد فیروزی عود نواز، همایون شجریان آواز و تنبک و مجید درخشانی نوازنده تار از جمله هنرمندانی هستند که در تور کنسرتهای محمد رضا شجریان او را همراهی می کنند.

منبع : مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:3  توسط فرهاد   | 

هفته گذشته بخش اول پاسخ محمدرضا شجریان، خواننده مشهور موسیقی سنتی ایران، به تعدادی از پرسشهایی که خوانندگان صفحه صدای شما ارسال کرده بودند، چاپ شد. این هفته بخش دوم و پایانی این پرسش و پاسخ را می خوانید. این گفتگو را آزاده نوری انجام داده است.

شما آلبوم ها و آثار بسیاری دارید. اما جای ردیف آوازی در بین آثار شما خالی است، آیا نمی خواهید ردیف آوازی را به صورت کامل اجرا کنید؟


چرا در این فکر هستم. البته من ردیف آوازی را به طور کامل در کارهایم خوانده ام اما به صورت مدون و یک جا نیستند. چون قصد ردیف خوانی نداشتم ممکن است یک شعر را در دو گوشه اجرا کرده باشم. اما اگر کسی بخواهد از شیوه من استفاده کند می تواند همه ردیف ها را در کارهایم پیدا کند.


به دنبال فرصتی هستم تا ردیف را اجرا کنم و نام همه گوشه ها را هم بگویم. البته ترجیح می دهم که خلاصه ردیف را بگویم و بگوئیم کجا اضافات، زوائد و یا قرینه های ردیف است. هنرجو اگر اصل ملودی را بداند کافی است در ردیف هایی که در حال حاضر وجود دارد دو پرده بالا تر و پایئن تر هم خوانده شده که هنرجو را گیج می کند. این کار هر کسی نیست. مهم این است که اصولی که مشخصه هر گوشه است گفته شود که این کار هر کسی نیست کار ردیف دانی است که خواننده ها و نوازنده های زیادی را تست کرده باشد. ردیف را کامل بشناسد. اما مهم تر از هر دوی این ها متد آواز است که تا به حال کسی به فکرش نبوده است. می خواهم این متد را در قالب سی دی و شاید هم در بخش هایی سی دی تصویری این کار را بکنم. در کنارش جزوات و یادداشت هایی خواهم داشت که به هنرجو بگوید چطور عمل کند.


به این ترتیب کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و به استاد دسترسی ندارند می توانند از آن استفاده کنند. البته هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد اما این متد آواز می تواند بسیار مفید باشد. مشکل هنرجویان ما این است که بیشتر آنها نمی دانند باید به چه چیزی در آواز دقت و توجه کنند و رعایت چه نکاتی لازم است. این متد یاد می دهد که چطور تمرین کنند.


این کارگاه تا چه اندازه پیش می رود و شما برای آن په برنامه ای دارید؟


اول قرار بود یک جلسه پرسش و پاسخ برای هنرجویان آواز داشته باشیم اما بعد از اینکه دیدم اینقدر متقاضی زیاد است و مدت ها طول کشید تا از بین آنها بهترین ها را انتخاب کنیم، فکر کردم که برای این کارگاه برنامه ای بهتری بریزم. فعلا باید نوارهای ضبط شده را دوباره ببینم و دوباره امتیازهایی که به هنرجو ها داده ام مرور کنم. اما هنوز نمی توانم درباره ادامه کار چیزی بگویم.


هیچکدام از رشته های ما به اندازه آواز مشکل ندارد. تار، سه تار، سنتور و تنبک دارد درست پیش می رود. وقتی مقایسه می کنم می بینم آواز در حد سازهای دیگر نتوانسته جلو برود.


اخیرا صدا و سیما تصنیف های شما را پخش می کند. آیا در نظر شما درباره صدا و سیمای جمهوری اسلامی تغییری پیش آمده یا آنها از شما اجازه چنین کاری را گرفته اند.


به هیچ وجه. من با آنها کنار نیامده ام و کاری هم ندارم. همین که مردم بدانند من با آنها کاری ندارم برای من کافی است. حتی اگر روزی سی تصنیف هم از من پخش کنند از نظر من مهم نیست. من هرگر اجازه چنین کاری را نداده ام و نمی دهم.


دلیل اصلی شما چیست؟


این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط فرهاد   | 

اشعار استاد سخن سعدي شيرازي و آواز "محمدرضا شجريان" تحسين شيفتگان موسيقي سنتي ايراني را در يكي از مشهورترين تالارهاي موسيقي پايتخت انگليس برانگيخت.


همنوازي موسيقي سنتي ايراني گروه شجريان با حضور اين استاد ايراني به عنوان خواننده و رهبر گروه، مجيد درخشاني نوازنده تار، همايون شجريان نوازنده تنبك و خواننده همراه، سعيد فرج پوري نوازنده كمانچه و محمد فيروزي نوازنده بربط (عود) برگزار شد.


اين برنامه كه يكشنبه شب در تالار تاريخي و مشهور "كادوگان هال" در قلب لندن برگزار شد، شامگاه دوشنبه نيز در همين مكان اجرا مي‌شود.


كنسرت گروه محمدرضا شجريان در لندن نخستين قسمت از تور بزرگ اروپايي اين گروه است كه طي هفته‌هاي آينده در ديگر شهرهاي اروپايي ادامه مي‌يابد.


استاد شجريان در اين برنامه دو قسمتي كه نزديك به سه ساعت به طول انجاميد اشعار مختلفي را از شيخ مصلح‌الدين سعدي شيرازي در قالب آواز و تصنيف با تك نوازي و اجراي جمعي خواند.


انحصاري بودن اشعار سعدي در بخش اصلي اين برنامه موجب شد كه تمام اين كار با عنوان "سخن سعدي" اجرا شود.


مانند ديگر برنامه‌هاي سال‌هاي اخير گروه شجريان، همايون فرزند استاد شجريان نيز چه به صورت هم آوايي، چه به صورت تكميلي و چه در قالب گفت و شنفت آواز پدر نامدارش را همراهي مي‌كرد.


در بخش اول برنامه كه در دستگاه ماهور اجرا شد، نخست قطعه "انتظار" از آثار استاد درخشاني اجرا شد. سپس طي دو بخش دوگانه اشعاري از سعدي به همراه سازهاي تك و اجراي دست جمعي خوانده شد.


در بخش مياني و پاياني اين قسمت نيز تصنيف‌هاي "سرو چمان" و "سخن عشق" هر دو ساخته محمدرضا شجريان اجرا شد.


در نيمه دوم كنسرت گروه شجريان كه در دستگاه‌هاي شور و افشاري انجام شد نخست قطعه ديدار از ساخته‌هاي استاد سعيد فرج پوري اجرا شد و سپس به تناوب دو قسمت سازو آواز به اجرا درآمد.


در اين قسمت همچنين قطعه چهار مضراب "رقص پروانه" ساخته سعيد فرج پوري اجرا شد و قبل و بعد از آن نيز دو تصنيف "در بند عشق" و "عهد شكن" هر دو از ساخته‌هاي استاد شجريان اجرا شد.


شدت استقبال علاقمندان ايراني و غير ايراني از كنسرت گروه شجريان به اندازه‌اي بود كه با وجود طولاني‌تر شدن اجراي برنامه از زمان اعلام شده، پس از پايان اجراي برنامه اصلي نيز با آن كه مسئولان تالار به خاموش كردن نور صحنه و بلندگوها و روشن كردن نور محل نشستن حاضران مبادرت كرده بودند، مردم با تشويق‌هاي بدون توقف خود گروه شجريان را مجبور كردند تا دوباره به صحنه بازگشته و تصنيف ضربي ديگري از اشعار مولانا با عنوان "برخيزاي ساقي بيا" را اجرا كنند.


در اين هنگام، با آنكه اجراي اين تصنيف در تاريكي صحنه و بدون ميكروفن كه از ملزومات قطعي اجراي زنده موسيقي هستند برگزار شد، شجريان و همكاران هنرمندش به خوبي از اجراي اين اثر جديد خود برآمدند و با پاياني خاطره انگيز، آخر هفته‌اي فراموش نشدني را براي عاشقان موسيقي سنتي ايراني به يادگار گذاشتند.


 منبع : ايرنا

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:20  توسط فرهاد   | 

 
 
دوشنبه، بیستم و سوم آوریل، آخرین جلسه نخستین مرحله کارگاه محمدرضا شجریان، خواننده مشهور سنتی ایران، آغاز می شود. او بعد از برگزاری کنسرت هایی در اروپا وقتی به ایران بازگشت با گوش دادن مجدد آواز هنرجویان کارگاه از روی فیلم های گرفته شده تعدادی از آنها را برای دوره بعد و آموزش تخصصی انتخاب می کند. به بهانه برگزاری کارگاه از او خواستيم تا با ما مصاحبه ای داشته باشد و به پرسش های شما هم پاسخ بدهد. گفت و گو زیر را آزاده نوری انجام داده است.

قسمت اول این پرسش و پاسخ:


چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟


اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.


می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟


بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.


آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟


هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.


برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟


بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.


خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟


رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.


آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟


بله چرا که نه.


چرا اين همکاری قطع شد؟


برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.


درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.


اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.


چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟


تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.


فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟


من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.


چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟


قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.


دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟


پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.


چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟


ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.


ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.


ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صحنه بروند.


از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

منبع : بي بي سي فارسي

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:34  توسط فرهاد   | 

حسین علیزاده (تارنواز و سه‌تارنواز معروف) به تازگی همراه با گروه هم‌آوایان در موزه تروپن آمستردام کنسرتی داشت. همزمان با کنسرت، عباس معروفی (نویسنده ایرانی مقیم آلمان) نیز در آمستردام حضور داشت.


 

فردای کنسرت، این دو چهرهء موفق موسیقی و ادبیات ایران با هم گپ و گفت دوستانه‌ای داشته اند:


عباس معروفی : اولین دیداری که من با شما داشتم هجده سال پیش بود؛ در کنسرت «شورانگیز» شما که من مدیر اجرای صحنه‌اش بودم و حالا خوشحالم که در اروپا هستید. من نمی‌خواهم از شما بپرسم که از کجا آغاز کردید یا موسیقی به کجا رسیده، ولی تصویری که از کارهای شما دارم نوعی از موسیقی‌ست همراه با تصویر. همیشه فکر می‌کنم وقتی شما ساز می‌زنید، انگار دارد شعله‌های آتش می‌رقصد. صدای زن، صدای مرد، صدای ساز. خودتان این تصویر را همیشه در ذهن‌تان می‌بینید یا...


حسین علیزاده: پیش از آنکه شروع کنم‌، من هم سلام می‌کنم خدمت شما و شنوندگان عزیز و خوشحال از اینکه پس از هجده سال، دوست هنرمند و خودم را می‌بینم. امیدوارم که شما هم همچنان پربار کار خودتان را ادامه بدهید. همانطور که شما تصویر می‌کنید، و طبیعی‌ست شما که اهل قلم هستید کار من را آسان می‌کنید در توصیف آنچیزی که به ذهن می‌رسد و آنچیزی که شنونده می‌شنود؛ من فکر می‌کنم به‌خاطر آن خصوصیات مشترکی که همه هنرها می‌توانند داشته باشند، شاید سوال شما برای من باز سوالی پیش بیاورد که واقعا شما هم که می‌نویسید همینطور است؟ یا اینکه من فکر می‌کنم در تمام هنرها بطور اشتراکی پیش از آنکه آدم یادش باشد چه وسیله‌ای برای ابراز بیان دارد، اتفاقاتی در ذهن‌اش می‌افتد؛ حالا می‌تواند نویسنده باشد یا اهل موسیقی و یا نقاش. برای من هم همینطور است. یعنی پیش از آنکه هر موضوعی برایم بصدا دربیاید و اسمش موسیقی باشد، قبلا یکسری تصاویر در ذهنم اتفاق می‌افتد. ممکن است که یکنوع حالت سرگشتگی باشد، البته جنبه‌ی تصویری‌اش را می‌گویم و نه جنبه‌ی منفی‌اش را. شما در یک فضایی قرار می‌گیرید که خیلی تعریف بیرونی ندارد. این یک تصویر و یا تابلویی‌ست که شما آن را بعنوان یک تابلوی تکرار نشده می‌بینید، تا حالا هم کشیده نشده است. بعد آن تصویر حالا باید با الفبایی گفته بشود که برای بیرون از شما هم معنا پیدا کند. مثلاً یک شاعر وقتی از زبان فارسی استفاده می‌کند، خیلی فرق دارد با زبانی که من بصورت عادی استفاده می‌کنم. ولی اینکه این تصویر به یک زبان بیرونی تبدیل شود که با مخاطب بتواند ارتباط برقرار بکند، اینجا ظرافت دارد. من هیچوقت نمی‌گویم که در نهایت مشکل است، چون همیشه بطور عام صحبت می‌شود که این کار مشکل است. به نظرم در نهایت هیچ کاری مشکل نیست، تنها شاید سخت بشود به آن دست یافت. این مشکل برای کسی‌ست که چیزی را که در ذهن دارد نمی‌تواند به آن دست پیدا بکند. در بیان ذهنیت‌اش دچار فقر است. این را می‌شود گفت مشکل. اما هنرمند در ابراز بیان خودش مشکل ندارد و دقیقاً به همین علت هنرمند است. این تصویر ذهنی، همانطور که می‌گویید اصلاً مهم نیست که موضوعش چیست؛ ساز است یا آواز و یا ترکیباتی از ساز. اما واقعاً تابلویی در ذهن پدید می‌آید که این تابلو فرقش با یک تابلوی نقاشی در ذهن من این است که جاندار است. یعنی حرکت دارد. رنگ‌ها، تصاویر، همه چیز در حال عوض‌شدن و تغییر شکل‌دادن است، ولی یک رؤیای بسیار زیباست. من چون با شما دارم صحبت می‌کنم، احساس می‌کنم که دارم ذهن شما را برای خودم مرور می‌کنم. فرق می‌کند با کسی که به‌عنوان یک آدم عادی بخواهد مصاحبه بکند؛ چنین فردی ممکن است این تصاویر را نگیرد. در واقع خیلی برایم جالب است و از سوال شما به این نتیجه می‌رسم که آن تصاویر ذهنی که شکل‌های بیرونی ندارند، بعد با یک قراردادهای مشترک با شنونده می‌شود شکل بیرونی‌اش داد. حالا این شکل، شکل عادی پیدا نکند، دنبال تداعی خاطره‌ی شنونده نرود، بلکه آن ذهنیت را که برای خود آن شخص یک تابلوی جدید ا‌ست. در ضمن، آن را بتواند تبدیل به یک تابلوی زیبا و موثری بکند که در عین‌حال این تابلو را قبلاً شنونده ندیده باشد یا حداقل بوی تازگی را در آن احساس بکند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:58  توسط فرهاد   |