استاد عزيز، تولدت مبارك
سالروز ميلاد اسطوره آواز ايران، تك ستاره شب تار موسيقي ايران، استاد محمدرضا شجريان را به ايشان و خانواده محترمشان و شيفتگان ايشان تبريك مي گويم. و آرزوي عمري طولاني و پر بار براي ايشان دارم. و اميدوارم سايه ايشان بر سر موسيقي ايران و مردم خون گرم ايران سال هاي سال باشد.
1. خاطره اي از استاد شجريان
من يك سنتور مشقي خيلي بدي داشتم و تصميم گرفتم يك سنتور خوب بسازم، چون كمي نجاري مي دانستم. بعد از تكميل ابزار و وسايل نجاري، به دنبال چوب توت خشك قديمي همه كاروانسرا ها و چوب فروشي مشهد را زيرو رو كردم تا سر انجام يك بارير چوب فروشي گفت يك الوار پهن توت از بيست سال پيش در قسمت عقب انبار زير چوب ها سراغ دارم. به او گفتم اگر آن را پيدا كند انعام خوبي از من خواهد گرفت. به اتفاق يكي دو ساعت چوب ها را زيرو رو كرديم و بالاخره آنرا يافتم.واقعا كهنه بود و 5 تومان به او انعام دادم.الوار را بغل كردم و به يك چوب بري رفتم و مطابق اندازه ها بريدم. حالا بايد فكري به حال گوشي ها مي كردم، چون در آن روزگار در مشهد كسي گوشي سنتور نمي فروخت لاجرم مجبور شدم صد عدد ميخ نمره شش بخرم و آنها را به سوهان دستي درست كنم.مشكل تنها ساييدن آن ها با سوهان نبود بلكه بايد يكنواخت ساييده مي شدند. خدا مي داند چه ها كشيدم. دوازده خرك هم براي آن ساختم. با اينكه در مورد پل گذاري سنتور تجربه نداشتم، اما صداي دلنشيني داشت و من شيفتگي خاصي به آن پيدا كردم. بعد ها تصميم گرفتم براي اينكه صداها يكدست و موزون تر بشوند پل گذاري آن را عوض كنم. دو بار صفحه زير را بر داشتم و پل ها را تغيير شكل دادم و جابجا كردم. بار سوم براي خشك شدن چسپ ها آن را در كنار ديوار پشت بخاري قرار دادم، بچه ها به خاطر گرماي بيشتر شعله بخاري را زياد كرده بودند. در نتيجه صفحه ي روي آن شكاف عميقي بر داشت متاسفانه قابل استفاده نبود!! اما ذره ايي از اراده من براي ساختن سنتور هاي ديگر كاسته نشد. بخصوص علاقه مند بودم در پل گذاري سنتور براي ايجاد صداي خوش تر و موزون تر تحقيقات بيشتري انجام دهم و به نتايج مطلوب تري دست يابم. و خوشبختانه به نتايج قابل توجهي هم رسيده ام و در نظر دارم در آينده تجربيات خود را در كار پل گذاري هاي گوناگون كه روي سنتور هاي مختلف انجام داده ام، به صورت كتاب يا جزوه منتشر كنم.
2.عكس از استاد شجريان



3. موسيقي و زندگي از ديدگاه استاد شجريان
شرق و غرب ؛ دو فرهنگ ، دو موسيقي
ما دو فرهنگ جداگانه هستيم. آن جا دختر و پسر آزاد هستند. اين جا گاهي به خاطر ارتباط دختر و پسر، دو قبيله به جان هم مي افتند. پس دو فرهنگ متمايز است. آن جا دختر و پسر راحت با هم ارتباط دارند در نتيجه مثل اين جا شعر عاشقانه گفتن و در فراق سوختن به وجود نمي آيد. يا اگر كسي بگويد"بود آيا كه در ميكده ها بگشايند" ممكن است خندشان بگيرد! مي گويند اين همه ميكده كه در آن باز است.
دو فرهنگ مختلف، به يك نيار پاسخ هاي متفاوت مي دهند. پس دو موسيقي متفاوت هم دارند. در هر فرهنگ، يك حس خاصي بيشتر اهميت دارد، در نتيجه موسيقي آن هم همان حس را بيان مي كند. اين جا موسيقي سوز و گداز فراق را بيان ميكند. به معشوق مي گويد: اگر سال ها هم نيايي منتظر تو هستم. ان جا مي گويد: تو نيامدي من با كس ديگري رفتم.! خوب معلوم است در اين فرهنگ بيان عشق متفاوت است؛ موسيقي آن هم در اين بيان متفاوت است.













