تبليغاتX
چشمه نوش

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

استاد عزيز، تولدت مبارك

سالروز ميلاد اسطوره آواز ايران، تك ستاره شب تار موسيقي ايران، استاد محمدرضا شجريان را به ايشان و خانواده محترمشان و شيفتگان ايشان تبريك مي گويم. و آرزوي عمري طولاني و پر بار براي ايشان دارم. و اميدوارم سايه ايشان بر سر موسيقي ايران و مردم خون گرم ايران سال هاي سال باشد.

 

1. خاطره اي از استاد شجريان

من يك سنتور مشقي خيلي بدي داشتم و تصميم گرفتم يك سنتور خوب بسازم، چون كمي نجاري مي دانستم. بعد از تكميل ابزار و وسايل نجاري، به دنبال چوب توت خشك قديمي همه كاروانسرا ها و چوب فروشي مشهد را زيرو رو كردم تا سر انجام يك بارير چوب فروشي گفت يك الوار پهن توت از بيست سال پيش در قسمت عقب انبار زير چوب ها سراغ دارم. به او گفتم اگر آن را پيدا كند انعام خوبي از من خواهد گرفت. به اتفاق يكي دو ساعت چوب ها را زيرو رو كرديم و بالاخره آنرا يافتم.واقعا كهنه بود و 5 تومان به او انعام دادم.الوار را بغل كردم و به يك چوب بري رفتم و مطابق اندازه ها بريدم. حالا بايد فكري به حال گوشي ها مي كردم، چون در آن روزگار در مشهد كسي گوشي سنتور نمي فروخت لاجرم مجبور شدم صد عدد ميخ نمره شش بخرم و آنها را به سوهان دستي درست كنم.مشكل تنها ساييدن آن ها با سوهان نبود بلكه بايد يكنواخت ساييده مي شدند. خدا مي داند چه ها كشيدم. دوازده خرك هم براي آن ساختم. با اينكه در مورد پل گذاري سنتور تجربه نداشتم، اما صداي دلنشيني داشت و من شيفتگي خاصي به آن پيدا كردم. بعد ها تصميم گرفتم براي اينكه صداها يكدست و موزون تر بشوند پل گذاري آن را عوض كنم. دو بار صفحه زير را بر داشتم و پل ها را تغيير شكل دادم و جابجا كردم. بار سوم براي خشك شدن چسپ ها آن را در كنار ديوار پشت بخاري قرار دادم، بچه ها به خاطر گرماي بيشتر شعله بخاري را زياد كرده بودند. در نتيجه صفحه ي روي آن شكاف عميقي بر داشت متاسفانه قابل استفاده نبود!! اما ذره ايي از اراده من براي ساختن سنتور هاي ديگر كاسته نشد. بخصوص علاقه مند بودم در پل گذاري سنتور براي ايجاد صداي خوش تر و موزون تر تحقيقات بيشتري انجام دهم و به نتايج مطلوب تري دست يابم. و خوشبختانه به نتايج قابل توجهي هم رسيده ام و در نظر دارم در آينده تجربيات خود را در كار پل گذاري هاي گوناگون كه روي سنتور هاي مختلف انجام داده ام، به صورت كتاب يا جزوه منتشر كنم.

 

 

2.عكس از استاد شجريان

 

 

استاد شجريان

 

 

 

 

 

استاد شجريان و همايون

 

 

 

 

 

استاد شجريان و همايون

 

 

 

3. موسيقي و زندگي از ديدگاه استاد شجريان

 

 

شرق و غرب ؛ دو فرهنگ ، دو موسيقي

ما دو فرهنگ جداگانه هستيم. آن جا دختر و پسر آزاد هستند. اين جا گاهي به خاطر ارتباط دختر و پسر، دو قبيله به جان هم مي افتند. پس دو فرهنگ متمايز است. آن جا دختر و پسر راحت با هم ارتباط دارند در نتيجه مثل اين جا شعر عاشقانه گفتن و در فراق سوختن به وجود نمي آيد. يا اگر كسي بگويد"بود آيا كه در ميكده ها بگشايند" ممكن است خندشان بگيرد! مي گويند اين همه ميكده كه در آن باز است.

دو فرهنگ مختلف، به يك نيار پاسخ هاي متفاوت مي دهند. پس دو موسيقي متفاوت هم دارند. در هر فرهنگ، يك حس خاصي بيشتر اهميت دارد، در نتيجه موسيقي آن هم همان حس را بيان مي كند. اين جا موسيقي سوز و گداز فراق را بيان ميكند. به معشوق مي گويد: اگر سال ها هم نيايي منتظر تو هستم. ان جا مي گويد: تو نيامدي من با كس ديگري رفتم.! خوب معلوم است در اين فرهنگ بيان عشق متفاوت است؛ موسيقي آن هم در اين بيان متفاوت است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 15:0  توسط فرهاد   | 

وسعت صداي من

صداي من به راحتي 19 نت را اجرا مي كند. البته براي آواز 15 نت خوب است. اين از نظر وسعت صدا. اما وجه ديگري هم در صدا مطرح است، يعني شدت و ضعف و برد صدا.......

 

 

 

 

كشف استعداد هاي موسيقي

يكي از هدف هاي اصلي ام در زندگي و كار، كشف استعداد هاي موسيقي و كمك به آنها در رشد و شكوفايي استعدادهايشان بوده و هست. چنان كه در همين مدت، چندين نوازنده و خواننده خوش استعداد را به جامعه موسيقي معرفي كرده ام.

 

 

همه نوع موسيقي

نبايد مردم را محدود كرد كه فقط يك نوع موسيقي خاص را گوش كنند. بايد همه نوع موسيقي باشد و هر كس موسيقي خود انتخاب كند.

 

جد من و چهل و ده هزار هكتار زمين

جد من يعني پدر بزرگ پدرم اهل طبس بود. علت كوچ او را به مشهد كه به اتفاق برادرش صورت گرفت نميدانم. همين مي دانم چهل و دو هزار هكتار از خود براي سه پسرش باقي گذاست. يكي از اين سه پسر،پدر بزرگ من، حاج علي اكبر بود كه دو پسر و دو دختر داشت.

 

 

 

 

 

نقش مادر

مادرم تاثيري شگفت در تربيت فرزاندانش داشته است؛ بانويي فهميده، مدير و مدبر، كه با دست خالي زندگي پدر را اداره مي كرد.

 

 

 

 

 

شروع هر برنامه ايي با تلاوت من

درست در بحبوحه ي آن سال ها بود كه من شهره ي عام و خاص بودم و در همه مجامع بزرگ مذهبي، يا سياسي حضور داشتم و هر برنامه ايي با تلاوت من از قرآن آغاز مي شد.

 

اولين هديه

شش ساله كه بودم در يك محفلي قرآن خواندم، در آنجا آقايي بود كه به من هديي اي داد. آن هديه را هيچ وقت فراموش نمي كنم و همچنين اولين باري كه مدرسه رفتم سوره ايي از ،قرآن را خواندم و بسيار مورد تشويق قرار گرفتم و اين روز را هميشه به ياد دارم.

 

درس و مشق مدرسه و تلاوت قرآن

پدرم و دوستان ، آن چنان مرا در جلسات و تلاوت ها غرق كرده بودند كه به طور كلي درس و مشق را فراموش كرده بودم. يعني نميرسيدم كه درس بخوانم...دو سال مردود شدم....هشتم و يازدهم...بله! من در امتحانات ششم ابتدايي شاگرد ممتاز شدم.

 

 


 

آهنگی که امروز انتخاب کردم موسیقی متن فیلم دلشدگان ساخته مرحوم علی حاتمی است.

این فیلم به مناسبت هزاره باربد تهیه شده است به بزرگان موسیقی ایران تقدیم می شود.علی حاتمی

آواز: استاد محمدرضا شجریان

آهنگسازی: استاد حسین علیزاده

شعر: فريدون مشيري

 

ما دلشدگان خسرو شيرين پناهيم

ما كشته آن مه رخ خورشيد كلاهيم

(ما از دو جهان ، غير تو اي عشق نخواهيم )(2)

صد شور نهان با ما / تاب و تب جان با ما

در اين سر بي سامان / غم هاي جهان با ما

با ساز وني / با جام مي با ياد وي

(شوري دگر اندازيم در ميكده جان ) (2)

جمع مستان غزلخوانيم / همه مستان سراندازيم

سراندازيم سرافرازيم

خبر اين هنر ندانيم / كه هر چه مي توانيم ) (2)

غم از دلها براندازيم براندازيم

ما دلشدگان خسرو شيرين پناهيم

ما از دو جهان غير تو اي عشق نخواهيم

صد شور نهان با ما / تاب و تب جان با ما

در اين سر بي سامان / غم هاي جهان با ما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:37  توسط فرهاد   | 

۱۳۴۰ سر سفره عقد

بیست ساله بودم که در دهات خراسان به معلمی پرداختم. یک سال بعد با دختری که معلم دبستان بود، ازدواج کردم. ۲۱ مهرماه ۱۳۴۰ بود که با خانم گل افشان سر سفره عقد نشستیم در قوچان.۱

افتخار من، فرزندانم

افتخار ی کنم که چنین فرزندانی دارم و آنقدر به فرزندانم افتخار می کنم به هنرم نمی کنم. یک ناخن خانوادهام را با تمام هنرها عوض نمی کنم!۲

همايون و استاد شجريان

کودکی و شهرت در صوت خوش

در ۱۲ سالگی همه مشهد، مرا به صوت خوش می شناخت....۳

همه فرزندان من

در سال ۱۳۱۹ در مشهد به دنیا آمدم، و دارای پنج فرزندم به نام های : افسانه، فرزانه،مژگان،همایون،رایان.۴

سی و سه سال کار

حدود پنجاه سال است که با آهنگ سر و کارم دارم، یعنی از ۵-۶ سالگی، ولی به طور رسمی و حرفه ای سی و سه سال است که در این عرصه کار می کنم


۱. دفتر هنر، شماره ۱۵، اسفند ماه، کالیفرنیا

۲.مجله روز های زندگی، شماره ۹۵، سال ۱۳۷۸

۳.دفتر هنر، شماره ۱۵، اسفند ماه، کالیفرنیا

۴.مجله روز های زندگی، شماره ۹۵، سال ۱۳۷۸

۵.مجله روز های زندگی، شماره ۹۵، سال ۱۳۷۸

استاد محمدرضا شجريان

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 20:30  توسط فرهاد   | 

نجات از مرگ حتمي!

سال 44 بود كه به شدت به زمين خوردم و سه دنده طرف راستم به طرف  داخل شكست. حالت خفگي شديد به من دست داده بود، قادر به تنفس نبودم. به كمك همسر و مادرم به اتاقي منتقل شدم و بلافاصله به سراغ آقاي افتخاري رفتند كه بهترين شكسته بند مشهد بود. دقايقي نگذشته بود كه خودش را به بالين من رساند. معاينه اي كرد و گفت: لزومي ندارد به بيمارستان انتقالش دهيد، چند ليوان برايم بياوريد. آنها را بر محل شكستگي مي چسباند و با شدت تمام مي كشيد و نفسم راحت تر شد و از مرگ حتمي نجات پيدا كردم....شانس بزرگي داشتم كه اقاي افتخاري(شكسته بند) زود رسيد و گرنه نرسيده به بيمارستان خفه مي شدم! بعد از اين حادثه بود كه ريه ام به شدت آسيب ديد و تا يك هفته به سختي نفس مي كشيدم، اما كمكم بهتر شدم. تا شش ماه نتوانستم آواز بخوانم و نه ورزش كنم و نه-تا يك سال- نفس عميق بكشم. تا اينكه سر انجام به حالت عادي برگشتم.1

 

 

سياوش بيدكاني

پدرم اگر متوجه مي شد كه رشته موسيقي را دنبال مي كنم هزار مشكل برايم ايجاد مي كرد. به همين خاطر دور از چشم او به موسيقي ادامه دادم و براي اينكه متوجه نشود با نام سياوش بيدكاني به فعاليت پرداختم. خوشبختانه به خاطر تربيت خانوادگي راهم را به درست رفتم و نتيجه اش برايم بسيار خوب بود و خيلي هم راضي هستم.2

 

 

 

 

ربنا...تيري كه از كمان در رفت!!

 

من ربنا را براي پخش نخوانده بودم؛ براي درس خواندم و يكي دو نفر از خوانندگان، آن را فرا گرفتند و در استوديو ضبط كرديم. يك روز قبل از ماه رمضان نوار را دادم. بعد ديدم ربنا را با صداي خودم پخش كردند. تلفن زدم و گفتم چرا پخش كرديد؟ گفتند: تير از كمان در رفت! تيرماه سال 58 ربنا را خواندم. قبلا ربنا را ذبيحي خوانده بود. گفتند حالا كه انقلاب شده، بهتر است برنامه ي ماه رمضان ما متناسب و هم شان انقلاب باشد. سه الي چهار ماه من كلاس درس گذاشتم، ولي همه دعا را خواندم. مي رفتم داخل استوديو و مي خواندم. بعد به شاگردان مي گفتم: تو بخوان، و سپس صداي خودم را در مي آوردم و صداي آنها را سر هم مي كردم تا نوار شد. خيلي كار كردم.3

                                                            


1.روزنامه اطلاعات، سال 56، مصاحبه توسط ابراهيميان

2. مجله روزهاي زندگي، شماره 95، سال 1378

3.استاد شجريان، راز مانا

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 21:19  توسط فرهاد   | 

همسر استاد دوامي ، از محل منزل و كوچكي خانه جماران راضي نبود و عبدالله خان را وادار ساخت كه آن خانه قديمي را بفروشد و آپارتمان كوچكي در چهل و پنج متري سيدخندان ، بعد از مجيديه ، نبش يك چهارراه پررفت و آمد بخرد. استاد دو سه سال آخر عمر خود را در اين آپارتمان بسيار رنج برد و سر و صداي اتومبيلها ، شلوغي محل و هواي آلوده ان ، بويژه در گرماي طاقت فرساي تابستان او را بسيار اذيت ميكرد  و به همين خاطر هميشه با كنايه مي گفت: خانم از اينجا بيشتر از شميران خوشش مي آيد. بالاخره زمستان 1359 بود كه استاد روزي از خانه بيرون مي رود ، هنگام بازگشت چون كليد آپارتمان را به همراه نداشته ، براي اينكه پشت در نماند ، جواني به سرش مي زند و در استانه 90 سالگي از پنجره مي رود بالا ولي در يك لحظه غافل شده و به زمين مي افتد . در اين حادثه استخوان لگن خاصره اش مي شكند و در بيمارستان بستري مي شود ولي به علت فراموشي ، قرص هاي مسكن را كه دكتر برايش تجويز كرده بود ، بيش از دستور مي خورد و دچار مسموميت هم مي شود و شبانگاه بيستم دي ماه در بيمارستان ، دارفاني را وداع مي كند.

 ايامي كه اين حادثه براي عبدالله خان پيش آمد من در مسافرت بودم. وقتي برگشتم ، آقاي پايور تلفن زد كه براي دوامي چنين اتفاقي افتاده و در بيمارستان بستري است . فردا سري به او بزن ، همه اش از تو مي پرسد . فردا صبح وقتي به بيمارستان رسيدم دير شده و استاد شب قبل در گذشته بود . خويشان و ياران و شاگردانش خبردار شدند و براي تشعيع جنازه و خاكسپاري به بيمارستان امدند . در سردخانه بيمارستان با دوربين فيلمبرداري كه يكي از شاگردان استاد اورده بود به عنوان آخرين يادبود از جنازه اش فيلم گرفتند و در بهشت زهرا شست وشو داده و به خاك سپرده شد.

  • ماهنامه كلك ، دي 70- شماره 22 به نقل از فصلنامه هنري آوا
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:43  توسط فرهاد   | 

من از آقاي شجريان اين را ديده ام كه سالهاي قبل ، مدير شكوفه نو حاضر بود شبي سي هزار تومان به ايشان بپردازد كه در كاباره آواز بخواند . ولي ايشان چنين پيشنهادي را نپذيرفتند و نخواستند كه هنر خود را به ماديات بفروشند . در همان شرايط آقاي شجريان خط هم مي نوشت و شايد از طريق خطاطي امرا معاش مي كرد.

  • مجله عنوان – شماره هشتم 15/3/73 مصاحبه با محمد موسوي

محمد موسوي؛ ني نواز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 23:7  توسط فرهاد   | 

 استاد محمد رضا شجريان مي گويد : « در يكي از اجراهاي خصوصيم تاجري كره اي نيز حضور داشت كه در انتهاي برنامه از او نظرش را در مورد برنامه پرسيدم و دن كره اي جواب داد : عليرغم اينكه كلمه اي متوجه نشدم ، ولي احساس مي كنم كه ميتوانم به اين صدا اعتماد كنم . و اين جمله اي بود كه خستگي يك عمر زندگي را از تن من بيرون كرد.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 23:53  توسط فرهاد   | 

من هر وقت آواز بنان را از راديو يا تلويزيون مي شنيدم ، منقلب ميشدم و اشك مي ريختم و روزي كه به قزوين سفر مي كردم، يك صفحه از صداي دلنشين او را با خود برداشتم تا يك تحرير او را تقليد كنم ، از تهران تا قزوين بيش از پنجاه بار آن را گذاشتم و سرانجام به اموختن آن توفيق نيافتم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 22:46  توسط فرهاد   | 

تاج اصفهاني در نوجواني با حسين خان اسماعيل زاده ، استاد معروف و مسلم كمانچه اشنا مي شود و اولين باري كه قرار بوده به همراه ساز حسين خان آواز بخواند ، حسين خان ساز را كوك مي كند و هنوز جمله اول را نزده ، تاج با عجله در آمد آواز مي كند . حسين خان اسماعيل زاده با لبخندي مي گويد : پسرم در خواندن اينقدر عجله نكن ، صبر داشته باش تا من درآمد بكنم، بعد كمي بيشتر صبر كن تا چهار مضرابي هم بزنم ، وقتي كه مجلس سرحال آمد و خودت هم كاملا سر ذوق آمدي ، ان وقت شروع كن به خواندن ، آنوقت هم با حوصله و طمانينه بخوان تا مردم فرصت شنيدن و لذت بردن از ريزه كاري هاي آوازت را داشته باشند.

  • مردان موسيقي سنتي و نوين ايران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 13:31  توسط فرهاد   | 

يك روز توي دفتربرنامه گلها ، كنار بنان نشسته بودم . يكي آمد به بنان گفت : آقا  ، جواني آمده، مي خواهد صدايش را امتحان كنيد. چند لحظه بعد جواني از در وارد شد و با ادب جلوي بنان ايستاد . بنان پرسيد : شغل شما چيست ؟ گفت : معلم هستم . بنان پرسيد : چرا مي خواهي شغل با ارزش معلمي را رها كني و خواننده بشوي ؟ گفت : راستش به اين كار علاقه مند م. آن وقت بنا ن لبخندي زد و گفت : راه درازي را در پيش داري، راهي مشكل و پر فراز و نشيب آيا  مي تواني از پس اين دشواريهاي راه برآيي؟ جوان در حاليكه سرش را زير انداخته بود و تا بنا گوش سرخ شده بود گفت : بله ، مي توانم. چون اينكار را  دوست دارم . به هر حال آن جوان كار آموزش را بطور جدي دنبال كرد و امروز وي ( محمد رضا شجريان ) بهترين خواننده ايران است . ۱

۱. ادبستان اسفند ماه  ۷۰- شماره ۲۷ – گفتگو با همسر بنان

بنان و شجريان 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 22:9  توسط فرهاد   | 

استاد محمد رضا شجريان مي گويد : « تا آخرين روزهاي زندگي استاد دوامي ، اغلب اوقات هفته را با ايشان بودم و يك روز در ميان استاد را سوار اتومبيل كرده براي خريد يا گردش به خيابانهاي شميران مي بردم. مي توانم بگويم كه در اين مدت به شكل يك نيمه خانه شاگرد در خدمت او بودم. ايشان هم لطفي پدرانه و عميق به من پيدا كرده بود، همه اسرارش را به من مي گفت و هر وقت هم كار فوق العاده اي پيش مي آمد ، تلفن ميزد و احضارم مي كرد. وقتي تلفن مي كرد و من گوشي را برميداشتم و سلام ميدادم بجاي جواب سلام مي گفت : بلند شو بيا كارت دارم، يا مثلا وقتي عصر مي آيي فلان چيز را بگير وبياور.
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 18:47  توسط فرهاد   | 

همسر استاد دوامي ، از محل منزل و كوچكي خانه جماران راضي نبود و عبدالله خان را وادار ساخت كه آن خانه قديمي را بفروشد و آپارتمان كوچكي در چهل و پنج متري سيدخندان ، بعد از مجيديه ، نبش يك چهارراه پررفت و آمد بخرد. استاد دو سه سال آخر عمر خود را در اين آپارتمان بسيار رنج برد و سر و صداي اتومبيلها ، شلوغي محل و هواي آلوده ان ، بويژه در گرماي طاقت فرساي تابستان او را بسيار اذيت ميكرد  و به همين خاطر هميشه با كنايه مي گفت: خانم از اينجا بيشتر از شميران خوشش مي آيد. بالاخره زمستان ۱۳۵۹ بود كه استاد روزي از خانه بيرون مي رود ، هنگام بازگشت چون كليد آپارتمان را به همراه نداشته ، براي اينكه پشت در نماند ، جواني به سرش مي زند و در استانه ۹۰ سالگي از پنجره مي رود بالا ولي در يك لحظه غافل شده و به زمين مي افتد . در اين حادثه استخوان لگن خاصره اش مي شكند و در بيمارستان بستري مي شود ولي به علت فراموشي ، قرص هاي مسكن را كه دكتر برايش تجويز كرده بود ، بيش از دستور مي خورد و دچار مسموميت هم مي شود و شبانگاه بيستم دي ماه در بيمارستان ، دارفاني را وداع مي كند.

 ايامي كه اين حادثه براي عبدالله خان پيش آمد من در مسافرت بودم. وقتي برگشتم ، آقاي پايور تلفن زد كه براي دوامي چنين اتفاقي افتاده و در بيمارستان بستري است . فردا سري به او بزن ، همه اش از تو مي پرسد . فردا صبح وقتي به بيمارستان رسيدم دير شده و استاد شب قبل در گذشته بود . خويشان و ياران و شاگردانش خبردار شدند و براي تشعيع جنازه و خاكسپاري به بيمارستان امدند . در سردخانه بيمارستان با دوربين فيلمبرداري كه يكي از شاگردان استاد اورده بود به عنوان آخرين يادبود از جنازه اش فيلم گرفتند و در بهشت زهرا شست وشو داده و به خاك سپرده شد.ماهنامه كلك ، دي ۷۰- شماره ۲۲ به نقل از فصلنامه هنري آوا

استاد دوامي

                        

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:11  توسط فرهاد   | 

پدر بزرگم مردم دار و نيكوكاز بود، با يك سفره هميشه باز و باني چند حمام و مسجد و آب انبار.....پدر بزرگم صداي خوب و رسايي داشته است. پسر عموي پدرم تعريف مي كند، وقتي مي خواند، آوازش به قدري زيبا و چهچه اش به قدري جذاب بود كه بلبل ها لابه لاي شاخسار درختان خيمه مي زدند و غوغايي به پا مي كردند

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:17  توسط فرهاد   | 

در سال ۵۵ بعد از فوت برومند، من با راديو درگير بودم. يكي از دلايل آن، اين بود كه  راديو اعتباري براي هنرمندان سالم قائل نبود. سرطان بي فرهنگي تمام راديو را پر كرده بود. ما فكر مي كرديم كه زيادي هستيم. من به عنوان خواننده راديو احساس سر شكستگي مي كردم. محيط راديو، محيط من نبود. من و ابتهاج و لطفي كه با هم كار مي كرديم، دائما مورد بغض و كينه بوديم. ما را آزار مي دادند و فقط قطبي و خانمش ما را حمايت مي كردند. ما به دليل حمايت آنها مي توانستيم كار را ادامه بدهيم. كساني در راديو مشاور هنري بودند كه ما از نظر اخلاقي تاييدشان نمي كرديمهمان

 

 

استاد شجريان

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 22:14  توسط فرهاد   | 

از همان اوان کار با استاد نور علی خان برومند، طرز تحریر دادن، طرز استفاده از تحریر ها، چگونگی بیان شعر، چگونگی پیاده کردن ملودی روی شعر، و اینکه خواننده شعر را فدای آهنگ نکند، تحریر را کجا بدهد، کشش نت ها چه قدر باشد، زیاد نکشد، تند نخواند؛ اگر يك جا كشش مي دهد، چند تا تحرير متصل باشد، در همه جا تحرير ها را خيلي ريز و پشت سر هم ادا نكند، و از اين قبيل ظرايف را تعليم مي دادند. استاد(برومند) همه اش روي تنوع، ظرافت و كيفيت كار دفت مي كردند و توجه مي دادند.همان

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 15:10  توسط فرهاد   |