تبليغاتX
چشمه نوش

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

 {۱۳۱۹ ش: ۱۹۴۱ م}

تولّد: اوّل مهر ماه، در شهر مشهد.

{۱۳۲۴ ش: ۱۹۴۵ م}

آغاز خوانندگي هاي كودكي در خلوت.

{۱۳۲۶ ش: ۱۹۴۷ م}

ورود به سال اوّل دبستان پانزده بهمن در شهر مشهد.

{۱۳۲۷ ش: ۱۹۴۸ م}

آموختن تلاوت قرآن نزد پدر.

{۱۳۲۸ ش: ۱۹۴۹ م}

شركت در مجمع تلاوت قرآن در نه سالگي.

{۱۳۲۹ ش: ۱۹۵۰ م}

آغاز تلاوت قرآن در متينگ ها و اجنماعات سياسي آن سال ها. گذراندن سال چهارم دبستان در مدرسه فرخّي.

{۱۳۳۱ ش: ۱۹۵۲ م}

تلاوت قرآن در راديو خراسان براي اوّلين بار به دعوت رييس راديو.

{۱۳۳۲ ش: ۱۹۵۳ م}

قبولي در امتحانات ششم ابتدايي با عنوان شاگرد ممتاز در بين دانش آموزان مشهد. آغاز تحصيل در دبيرستان شاه رضا.

{1334 ش: 1955 م}

شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستان های مشهد.

 

{1336 ش: 1957 م}

ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.آشنایی با آقای جوان اوّلین معلم موسیقی شجریان ) معلّم سرود و موسیقی در دوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد.)

  

{1338 ش: 1958 م}

آغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای آوازهای بدون ساز و قراﺌت قرآن برای رادیو به طورافتخاری.

 

{1339 ش: 1951 م}

دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدام در آموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و آشنایی با سنتور.

 

{1340 ش: 1961 م}

آشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد آقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور. جشن عقد کنان در 21 مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.

 

{1341 ش: 1962 م}

جشن عروسی در مشهد (در 20 مرداد ماه) و آغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل آن سه دختر و یک پسر است.

 

{1342 ش: 1963 م}

انتقال از بخش رادکان به روستای شاه آباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه آباد. تولّد راحله فرزند اول در 2 مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.

 

{1344 ش: 1965 م}

تولّد دختر دوم افسانه در 28 اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج می کند).انتقال از شاه آباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه. شرکت در مسابقات والیبال معلمان مشهد.

 

{1345 ش: 1966 م}

انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللّهیان مشهد و نظامت و معاونت دبستان مذکور. 

 

{1346 ش: 1967 م}

تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در 25 آذر از مشهد به تهران. تدریس در دبیرستان صفوی. آغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. آشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس آواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوش نویسان نزد استاد بوذری.آشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی 216 )) در شب جمعه 15 آذر ماه پخش شد. کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.

 

{1347 ش: 1968 م}

انتقال از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی. راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.

 

{1348 ش: 1969 م}

تولّد دختر سوم مژگان در 27 اردیبهشت ماه در تهران: تاسیس و شروع رادیـو اف - ام  بــه طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سـه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیراز برای اوّلین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی)، راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.

 

{1349 ش: 1970 م}

آغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملّی ایران در برنامه  ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله  ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هنر. سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط)، ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی )مدیر عامل انجمن خوشنویسان) فرامرز پیل آرام (نقّاش و استاد نقّاشی خط شجریان).

  

{1350 ش: 1971 م}

آشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و آموزش ردیف آوازی صبا نزد فرامرز پایور. آشنایی همکاری با هوشنگ ابــتــهـاج   ((ه. الف.سایه))در برنامه های ((گل های تازه))رادیو.

 

 

این مطلب ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 18:9  توسط فرهاد   | 

منبع این نوشته سایت شرکت دل آواز هست! که لینک آن را در این پایین قرار می دهم(کلیک کنید)

سایت شرکت دل آواز

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم.  به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 1:16  توسط فرهاد   | 

نام محمدرضا شجریان نامی آشناست و صدای گرم و دلنشین او که تار و پود شیفتگان موسیقی ایرانی را به لرزه می افکند، آشنا تر. در نگاهی کوتاه زندگی هنرمندی را مرور می کنیم که از ابتدای زندگی شیفته موسیقی بوده و هست.

مهرماه ۱۳۱۹ در شهر مقدس مشهد زاده شد. پدر آوای خوشی داشت و پسر از سن چهار سالگی با تشویق وی گام در راهی گذاشت که هنوز هم با اشتیاق و بدون احساس خستگی همچنان می پیماید. راهی که پنجاه و سه سال پویایی و پژوهش را پشت سر نهاده و زندگی او را مفهوم می بخشد.

شجريان به گنجينه ادب كهن ايران، از جمله اشعار بزرگي چون سعدي، حافظ، مولانا، بابا طاهر و خيام علاقه خاصي دارد و هر يك از كنسرت هايش حاصل تحقيق در آهنگ هاي قديمي ايراني و دقت در تناسب آن با اشعار شاعران است. هر چند اين موضوع از توجهش به اشعار شاعران معاصر نيز نكاسته است. امتياز او بر ساير خوانندگان عصر خويش، تسلط بر اداي معاني بديع شعري، خلاقيت و سليقه او در بداهه خواني و تكنيك آواز و سلطه او بر صدا و تحرير هايي است كه با آن، ملودي هاي زيبايي را ابداع و ارايه مي كند.

آواي صاف و گيرايش كه تجربيات نخستين را گذرانده بود، در هجده سالگي به محك خورد. دعوتي از سوي راديو خراسان و پرداختن به اجراي آوازهايي عارفانه و بدون موسيقي؛ كه كاري بود نه چندان آسان. تا صداي رسا شجريان به گوش مرحوم داود پيرنيا رسيد، او را خوش آمد. استاد پيرنيا كه در موسيقي گوهر شناسي كم مانند بود، وقت را هدر نداد و با دعوتي رسمي اين هنرمند را به همكاري با برنامه «گلها» فرا خواند، برنامه يي كه جاي هر كس نبود و ورود به آن كارنامه ايي درخشان مي طلبيد. نزديك به يكصد برنامه، دست آورد اين همكاري است كه با برگ سبز شماره 216 به همراهي سنتور شادروان رضا ورزنده به اجرا در آمد. تهران اين حسن را داشت كه به او اين امكان داد با ديگر موسيقي دانان نام آور عصر آشنا شود و كوله بار تجربه را روز به روز سنگين تر كند.

آسايي با مرحوم عبادي آغازي ديگر بود بر تجربه هاي ديگر. پي آمد آن، كلاس استاد مهرتاش بود و آموختن سبك و شيوه آن روانشاد. فراگیری سنتور از استاد فرامرز پایور، آشنایی با ردیف های آواز استاد فقید صبا، استفاده از محضر استاد عبدالله خان دوامی که گنجینیه یی از تمامی ردیف های موسیقی کلاسیک و اصیل ایرانی، تصنیف های قدیمی  و سبک وسیاق تصنیف خوانی بود؛ كسب فيض از استاد نور علي خان برومند،كلاس استاد كريمي، يادگيري روش خوانندگي استاداني بنام چون: سيد حسين طاهرزاده، تاج اصفهاني، اقبال سلطان آذر، اديب خوانساري، بنان، ظلي، قوامي و..... بهرهگييري از تمام امكانات در دسترس(كتاب، نوار، صفحه) براي شناخت كامل شيوه هاي ويژه هر يك از بزرگان هنر، به گونه يي كه امروز توانای اجرای هر یک از این سبک ها در حد کمال است. تدریس در دانشکده ی هنرهای زیبا تا هنگام تعطیل مرکز و اجرای نزدیک به ۳۰۰ برنامه در رادیو که بخشی از آن ها تصنیف های نو و کهن بازسازی شده به وسیله موسیقی دانان پیشکسوت است، می تواند گوشه ای از تلاش و کوشش این استاد ارجمند در خدمت به هنر موسیقی ایران باشد.

او مرید حافظ است و سروده های مولانا، شیخ اجل و بابا طاهر را بیشتر می پسندد. عشقی بزرگتر از موسیقی ندارد و پژوهش در گذشته های تاریخی این هنر و تدوین ردیف های آواز را بزرگترین و مهم ترین مشغله زندگی می شمارد. بالاترین هدفش شناساندن برتری فرهنگی و ادبی موسیقی ایرانی است، هنر خود را جز در این راه به کار نگرفته و با اجرای برنامه های گسترده یی در داخل یا خارج از کشور گام های ارزنده ای در این راه بر داشته که سزاوار ستایش است.

در نبود بزرگ مردانی مانند زنده یادان: بنان، قوامی، ادیب خوانساری، تاج اصفهانی، محمودی، خوانساری و... وجود استاد شجریان غنیمتی است که باید قدر شناخت و از اندوخته های پربارش توشه یی در خور و سزاوار اندوخت.

در اوایل مهرماه سال ۱۳۷۸ ، سازمان علمی فرهنگی ملل متحد(یونسکو) به پاس وی در جهت اشاعه موسیقی کلاسیک ایران به عنوان عاملی برای گفت و گو میان ملل، نشان جهانی هنر پیکاسو را به وی اهدا کرد.

استاد در زلزله مرگبار بم کمک های انسان دوستانه و رسیگی های فراوان نمود و پس از سال ها حاضر به برگزاری کنسرت در ایران شد و کلیه عایدات حاصل از آن را برای کمک به آسیب دیدگان زلزله بم اختصاص داد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 0:41  توسط فرهاد   |