محمدرضا لطفي در 17 دي 1325 در شهر گرگان به دنيا آمد. در هنرستان موسيقي به مدت پنج سال به آموختن موسيقي پرداخت و موسيقي را نزد استاداني چون علي اكبر شهنازي، حبيبالله صالحي فرا گرفت. پس از پايان هنرستان به دانشكده موسيقي راه يافت و به تكميل آموخته هايش پرداخت. در اين زمان لطفي از ديگر استاداني چون نور علي برومند،عبدالله دوامي، سعيد هرمزي و ساير استادان دانشكده موسيقي نيز بهره برد. وي در جشنواره موسيقي جشن هنر 1354در شيراز به همراه محمدرضا شجريان و ناصر فرهنگ فر به اجراي راست پنجگاه پرداخت كه بسيار مورد توجه قرار گرفت. در اجراي رديف آوازي توسط عبداله دوامي با ساز تار وي را همراهي كرد. در سال 1353 به عضويت گروه علمي دانشكده موسيقي درآمد و در همين سال همكاري خود را با راديو آغاز كرد. به مدت يك سال و نيم به عنوان مدير گروه موسيقي دانشكده موسيقي هنرهاي زيباي تهران به كار مشغول شد و پس از آن از اين سمت استعفا كرد. اين نوازنده تار در سال 1354 گروه شيدا را راه اندازي كرد و به همراه گروه عارف به سرپرستي حسين عليزاده به بازخواني و اجراي دوباره آثار گذشتگان پرداخت.كانون موسيقي چاووش را با همكاري هنرمنداني مثل حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان، علي اكبر شكارچي و... راه اندازي كرد و در طي يك فعاليت چشمگير آثاري از اين گروه به جاي ماند. محمد رضا لطفي در سال 1343 جايزه نخست موسيقي دانان جوان را نيز كسب كرد. پس از انحلال چاووش بعد از سفرهاي زيادي كه براي كنسرت به ايتاليا، فرانسه و آلمان كرد، در سال 1365 به آمريكا رفت. علاوه بر كنسرتهاي متعدد در سراسر آمريكا، مركز فرهنگي هنري شيدا را در واشنگتن تاسيس كرده است. وي هم اكنون پس از سالها دوري از وطن به ايران بازگشته است و در مكتب خانه ميرزا عبدالله به تدريس علاقهمندان موسيقي مشغول است.
متن نوشته از خبرگزاری فارس
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:29  توسط فرهاد
|
پدر ناصر «تار» و عمويش «تمبك» مينواخته. او آموزش تمبك را زير نظر «محمد تركان» آغاز كرد و مدتي هم نزد استاد حسين تهراني به شاگردي پرداخت.
يك سال نيز در محضر «محمد اسماعيلي» كتاب تمبك استاد تهراني را آموخت. فرهنگفر در سال 1349 به همراه داود گنجهاي به دانشگاه هنرهاي زيبا راه پيدا كرد و با بزرگاني چون علي برومند و داريوش صفوت آشنا شد و در سال 1350 در برنامههاي تلويزيوني «هفتشهر عشق» به همراه استاد بهاري، لطفالله مجد و... به اجراي برنامه پرداخت.
فرهنگفر از سال 1351 به همراه هنرمنداني چون محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفي، حسين عليزاده، داريوش طلايي، داود گنجهاي، پرويز مشكاتيان و... برنامههاي متعددي را اجرا كرد. او در سال 1352 به بلژيك رفت و با گروه «موريس ژار» همكاري داشت.
در سال 1354 به دعوت «رابرت ويلسون» به نيويورك رفت و با گروه تئاتر وي همكاري كرد. در همين سال بود كه فرهنگفر به عضويت گروه برجسته «شيدا» درآمد و كنسرتها و برنامههاي متعددي با محمدرضا لطفي اجرا كرد.
در سال 1356 با تاسيس گروه عارف كارهاي مختلفي همراه با پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده و... اجرا كرد
«ناصر فرهنگفر» علاوه بر آشنايي به سبك و شيوههاي مختلف تمبكنوازي به تدريج از سالهاي مياني دهه پنجاه به نوازندهاي صاحب سليقه و متفاوت تبديل شد.
آنچه در تمبكنوازي زندهياد ناصر فرهنگفر بيش از هر چيز حضور دارد،ريتمهاي تمبك زورخانهاي است كه ريشه در سالهاي نوجواني او و حضور در زورخانههاي شهرري دارد، همين آشنايي از وي چهرهاي شاخص در زمينه اخلاق ساخته بود كه او را به طرف خوشنويسي و سرودن شعر كشاند.
قريحه او در خوشنويسي و سرودن ابيات جدي و طنز، كمتر از تمبكنوازي وي نيست. بعد از دوران اوج هنري فرهنگفر در آلبوم بستهنگار با تار محمدرضا لطفي، وي رفتهرفته كنج عزلت گزيد و فقط گاهي در محافل خصوصي ديده شد.
گرايش انزواطلبانه اين استاد در سالهاي پاياني عمر از وي يك الگو ساخته بود كه شاگردان وي را بيشتر مشتاق حضور ميكرد.
استاد ناصر فرهنگفر پنجشنبه 23 مرداد 1376 چشم از جهان فروبست. يادش گرامي و خدايش رحمت كند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1:9  توسط فرهاد
|
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی ؟
بابک بیات موسیقیدان و آهنگساز در بهشت زهرا قطعه هنرمندان به خاک سپرده می شود.
درگذشت این هنرمند را به شما ایرانیان هنردوست و جامعه هنری ایران تسلیت عرض می کنم. از خداوند برای بازمندگان این عزیز صبر و شکیبایی آرزومندم...
بيوگرافي بابک بيات
بابک بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر خانم اولين باغچه بان, آقاى ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسيقى کلاسيک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با اين اپرا ادامه داد. بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوريک دوستى عميقى پيدا کرد که اين دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگيرى ديگر اشتياقات موسيقايى بيات منجر شد.ايرج جنتى عطايى شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بيات و خانواده اش بسيار موثر بود, که اين دوستى به ساخت ترانه هاى بسيارى از جمله : غريبه, جنگل, بن بست, خونه, فرياد زير آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سايه, خورجين (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هيچ کسى مثل تو نبود, طلايه دار (اى بزرگ موندنى) و بسيارى ترانه هاى ديگر منجر شد.
بابک بيات موسيقى فيلم را با فيلم غريبه که با همراهى واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فيلم غريبه,بيات موسيقى فيلم هاى : خوشيد در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فرياد زير آب, سريال چنگک و بسيارى موسيقى بيلم هاى ديگر را ساخت.
بعد از پيروزى انقلاب بابک بيات فعاليت موسيقى را در شرکت ابتکار, همراه با دوستش ابراهيم زال زاده و با کاست قاصدک, زندگى نامه صمد بهرنگى و بصورت ترانه هاى کودکانه خانم سيمين غديرى آغاز نمود.پس از آن کاست خروس زرى پيرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم را با صداى احمد شاملو موسيقى ساخت.
بابک بيات موسيقى فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزد گرد ساخته بهرام بيضايى شروع کرد و در سال 1362 موسيقى فيلم هاى نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فيلم هاى شايد وقتى ديگر و مسافران ساخته هاى بهرام بيضايى, سريال سلطان و شبان, کشتى آنجليکا, عروس, پرده آخر, طلسم, مرسدس, جهان پهلوان تختى, دستهاى آلوده, اتوبوس, قرمز, دو زن, شيدا و در حدود 90 فيلم سينمايى موسيقى نوشته است و آخرين سريالى که وى براى آن موسيقى ساخته است سريال ولايت عشق است.
بابک بيات در سال 1369 پس از چند بار کانديد بودن براى موسيقى فيلم بالاخره اين سال وقتى که از پنج کانديد موسيقى فيلم سه بار نام او را اعلام کردند جايزه سيمرغ بلورين فجر را براى فيلم عروس دريافت کرد.همچنين در سال 1375 وقتى که از بين چهار کانديد دو بار نامش اعلام شد, مجددا سيمرغ بلورين را دريافت نمود. در خانه سينما براى فيلم ساحره جايزه اول موسيقى فيلم را دريافت کرد.در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين آهنگسازى را براى صد سالگى سينما از آن خود کرد. در سال 1381 در مراسمى که در شيراز برگزار شد از بابک بيات و چهار هنرمند بزرگ ديگر ايران تقدير به عمل آمد.همچنين در همين سال و در مراسمى ديگر از بابک بيات به خاطر يک عمر تلاش در زمينه ترانه ايران تقديد شد که در اين مراسم پيامهايى از ايرج جنتى عطايى، بهرام بيضايى و... قرائت گرديد.
از ديگر فعاليتهايى بابک بيات در اين سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمين خورشيد" بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونيک تهران و به رهبرى استاد "فريدون ناصرى" اجرا شد.
بابک بيات در کنار ساخت موسيقى, حدود هشت سال است که در دانشگاههاى تهران مشغول به کار بوده و موسيقى فيلم تدريس مى کند. بابک بيات هميشه از دوستانش مانند محمد اوشال, ايرج جنتى عطايى, خسرو شريف پور و مهندس فريدون حميدى و ... که مشوق او بودند ياد مى کند.از دوستيش با ايرج جنتى عطايى و خاطراتشان, از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسيقى اش صداى شاملو را در شبهاى شعر در کنسرت هوست و چند جاى ديگر که به چند ماه انجاميد همراهى مى کرد, و از خاطراتش با نصرت رحمانى: "زندگى بازيست, ما خود صحنه مى سازيم تا بازيگر بازيچه هاى ديگران باشيم, واى زين برد روان فرساى, من بازيگر بازيچه هاى ديگران بودم, گرچه مى دانستم اين افسانه را از پيش, زندگى بازيست."
وزمزمه مى کند شاملو را که: "همه لرزش دست و دلم, از آن بود که عشق پناهى گردد,پروازى نه گريزگاهى گردد, آى عشق آى عشق چهره آبيت پيدا نيست." از شفيعى کدکنى مى گويد.از ايرج جنتى عطايى مى گويد و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران. از سينما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سينما نياگارا.از اسفنديار منفرد زاده و و دوستى هاى قديمى و از ملوديهاى او که از بچه تهران قديم صحبت مىکند.از جمعه، از رضا موتورى، فرهاد مهراد و شهيار قنبرى.از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهايشان که حتى بلنداى بلندترين سپيدارها هم به اندازه آن نيست.از بهرام بيضايى و استادى و احاطه اش در موسيقى فيلمى که قرار است برايش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آيداى مهربان.
بابک به زندگى گذشته خود مى بالد و از بيان آن ترسى ندارد.از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنايى با ايرج جنتى عطايى در همين محله ها.سرآسياب دولاب،خيابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترين صدايى به گوش همسايه ها مىرسيد و آغاز آهنگسازيش از همين خانه محقر 48 مترى بود.و خاطرات شيرين زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعريف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدينش براى او بود.زمزمه کردن هنگام رفتن به دبيرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او يک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با اين تفکر پدر جنگيد و موسيقى را دنبال کرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد. در زندگى بابک مرگ پسرش بسيار اثر گذار بود.پسرش "مانى" که ده سال از بهترين دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها يک کودک سرمايه ذهنى يک پدر بود و شايد هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عميق، با فريادهايى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسيقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند.او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند.و اين کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هديه کرد. بابک هميشه از دخترش "غزل" که در آينده نزديک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسيقى را دنبال مىکنند، رضايتمندانه صحبت مى کرد. و از همسرش که هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.
او سرانجام صبح روز يکشنبه 5 آذر 1385 به دليل عارضه نارسايي كبد در بيمارستان ايرانمهر تهران درگذشت.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 21:56  توسط فرهاد
|
بيوگرافي حسين عليزاده / نوازنده و آهنگساز (موسيقي سنتي و مقامي(
استاد حسین علیزاده در سال 1330 در تهران به دنیا آمد. در هنرستان موسیقی ملی نزدهوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی به فراگیری تار پرداخت . پس ازدریافت دیپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاهتهران راه یافت و نزد اساتیدی همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، یوسف فروتن،عبدالله دوامى، هوشنگ ظریف و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد.
دردوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت. و از فصل هنری 1352-51 باگروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال1355به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را درداخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.
او خود نیز همیشه در جست و جوى راههاىدیگرى بوده که دیگران نرفته اند در این سالها علیزاده استعداد خود را محدود بهتقلید و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استادعلیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملاسنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است. مانند ابداع مقام داد وبیداد ( گوشهداد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان وزمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( رازنو، آوایمهر...)
استاد علیزاده در سال های اخیر در آلبوم های "زمستان است" ، " بی تو به سر نمی شود" و "فریاد" با استادشجریان ،کیهان کلهر و همایون شجریان بهعنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاری داشته است.
فعالیت های هنری استاد: سرپرستی گروه های همنوازی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ، سرپرستی گروه شیدا، گروهعارف و گروه سازهای ملی، شرکت در چهار دوره هنر شیراز، شرکت در اجرای باله گلستاناثر موریس بژار کنسرت ها: کنسرت نوا ( جشن هنر شیراز)، شورانگیز ( تالار وحدت) ،کنسرت به نفع زلزله زدگان گیلان( تالار وحدت)، کنسرت به نفع شورای کتاب کودک ( تالار وحدت، فرهنگسرای بهمن خارج از کشور: فستیوال لوس آنجلس، فستیوالهنرهای شرق بولونیا ( ایتالیا)، کنسرت در مراسم افتتاح شهر موسیقی ( پاریس)، کنسرتدر موزه واشنگتن، کنسرت به دعوت موسسه جهانی موسیقی( نیویورک) کنسرت های گوناگون دررادیو فرانسه، بلژیک، سوئد، کنسرت در دانشگاه سیاتل (آمریکا) ، دانشگاه ییل(آمریکا)، آلبرت هال لندن، کنسرت با هنرمندان هندی در لوس آنجلس و سانفرانسیسکو.
فعالیتهای آمورشی: تدریس در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرکزحفظ و اشاعه موسیقی، کانون فرهنگی- هنری چاووش، هنرستان موسیقی، و کلاسهای خصوصی،عضویت در هیات علمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، ریاست هنرستانموسیقی(پسران) خارج از کشور: تجزیه و تحلیل موسیقی ایران در مراکز آموزشی وهنری آلمان و فرانسه، شرکت در سمینار شرق شناسی دانشگاه یو. سی. ال. ای. (آمریکا)،دانشگاه سیاتل (آمریکا)
آثار آموزشی: ده قطعه برای تار( کتاب، چهارجلد)، ردیف میرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( کتاب)، آموزش سهتار ( اجرای کتاب اول و دوم هنرستان)، ردیف مقدماتی ( کتاب سوم هنرستان( همنوایی برای سازهای ایرانی: نوا، سواران دشت امید، حصار، سرودهای آذربایجان،شورانگیز، راز و نیاز. صبحگاهی، نوبانگ کهن و آوای مهر. تکنوازی(شیوه سنتي):
ماهور(تار) و سه گاه ( هجرانی) " تار" تکنوازی ( شیوه ابداعی): ترکمن ( سه تار)، پایکوبی (سه تار)، هم نوایی ( تار)، نوا (تار)، همایون( سهتار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بیات ترک.
ارکسترال: نی نوا، عصیان،واریاسیون های کردی. موسیقی فیلم: چوپانان کویر ( حسین مجوب)، دلشدگان ( علی حاتمی) ، گبه ( محسن مخملباف)، زمانی برای مستی اسب ها و لاک پشت ها هم پروازمی کنند ( بهمن قبادی)، میراث کهن، زشت و زیبا( احمد رضا معتمدی(
در سال 1997 زماني که حسين عليزاده در شهر" والنسيا" ايالت کاليفرنيا، در مدرسه موسيقي "کال آرتس" در کلاس هاي تابستاني درس موسيقي مي داد فرصتي دست داد تا گفت و گوئي درباره موسيقي ايراني با ايشان داشته باشيم و در ضمن نظرشان را درباره موسيقي آذربايجاني بپرسيم. عليزاده از آنجائي که خود آذربايجاني تبار است با صميميت اين گفت و گو را پذيرفت. (1) متن زير ترجمه فارسي اين گفت و گو است که به مناسبت حضور عليزاده در تورنتو در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد. در سال 1962 يازده ساله بودم که برادر بزرگم براي اولين بار مرا به يک مغازه آلات موسيقي در خيابان شاه آباد تهران برد. اولين بار تار را در آن جا ديدم، به نظرم بسيارغريب مي آمد. در خانواده مان تنها کسي که به موسيقي علاقه نشان مي داد برادر بزرگم بود، ولي در ميان سه خواهر و سه برادرم يادگيري موسيقي به نام من افتاد. ابتدا مي خواستم ويلون ياد بگيرم ولي از آنجائي که کلاس هاي ويولن پر بود در کلاس تار ثبت نام کردم. تار اگر چه قديمي ترين آلت موسيقي است ولي تا آن موقع برايم تازگي داشت. زيرا نه آن را ديده و نه صدايش را شنيده بودم. اولين بار که تار را در آن مغازه ديدم، فکر کردم چگونه مي توان آن را نواخت، ولي همه مي گفتند که بهتر از صداي تار صدائي نيست. واقعا هم صداي تار صداي زيبائي بود. بنابراين از روزي که تار را به دست گرفتم سال ها هر روز 12 ساعت تمرين مي کردم تا جائي که معلم هايم مي گفتند تار مانع درس هاي ديگرت خواهد شد. خوب بود که پدر و مادرم و برادران و خواهرانم تحمل مي کردند، تا به امروز منت دار آن ها هستم. خانواده ما نسبتا فقير بود و من در خانه کوچک مان مجبور بودم در اطاق که زندگي مي کرديم تمرين کنم. دوران کودکي ام بويژه در فصل تابستان در تبريز و اورميه مي گذشت در آن جا به راديو باکو گوش مي دادم، در آن طرف مرز هرچه مي گذشت هميشه توجه ما را جلب مي کرد. موسيقي آذربايجان هميشه در روحيه ام احساسي پر تلاطم ايجاد مي کرد. بعد از اتمام کلاس موسيقي، در "کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان" شروع به کار کردم، در عين حال در مرکز موسيقي اصيل ايراني هم کار مي کردم و هم زمان در هنرستان هنرهاي زيبا نيز به تحصيل ام ادامه مي دادم. کار کردن هم زمان در زمينه هاي مختلف استعدادهاي ذهني ام را تقويت مي کرد، بويژه کار کردن با کودکان دنياي خيال و تصوراتم را عميق تر مي کرد. بعدها تحصيلاتم را در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در زمينه آهنگسازي و موسيقي ايراني به پايان رساندم، ولي تحصيلات واقعي ام بعد از اتمام دانشگاه شروع شد.
زندگي با موسيقي آثاري که ساخته ام از موسيقي اصيل ايراني متاثرند. آهنگسازي را از کسي ياد نگرفتم بلکه اين يک نوع يادگيري خود به خودي بود. بسياري اوقات وقتي که نوت ها را روي کاغذ مي آورم در ذهنم اثر را تا به آخر مي شنوم. اين لحظات پربهاترين و لذت بخش ترين لحظات زندگي ام هستند. اشگ در چشمانم حلقه مي زند و احساسات گلويم را مي فشارد. اين احساس را با هيچ چيز ديگري در دنيا نمي شود مقايسه کرد. زندگي بدون موسيقي برايم غيرقابل تصور است. خودم را بسيار خوشبخت احساس مي کنم. وقتي تار را به سينه ام مي فشارم تمام غم ها را فراموش مي کنم. موسيقي برايم منبع نيرو و جواني است. به هنگام نواختن تار خود را جواني پانزده ساله حس مي کنم، انگار که روزهاي دوازده ساعت تمرين دوباره بر مي گردند. با موسيقي عشق و علاقه شنونده را حس مي کنم. به محض اين که پا به صحنه مي گذارم با نواختن اولين نوت ها احساسات شنونده را عميقا درک مي کنم و از آن ها نيرو مي گيرم. هنگام اجراي موسيقي بين صحنه و شنونده احساسات غريبي رد و بدل مي شود. قبل از کنسرت هميشه پرهيجانم. قبلا از صحنه مي ترسيدم ولي اکنون با بي صبري منتظرم تا به صحنه بروم و وقتي کنسرت خوب پيش ميرود احساس پرواز مي کنم، ولي بعد از خاتمه کنسرت احساس خلاء مي کنم زيرا تو تمام هستي خود را به شنونده منتقل مي کني و از اين طريق احساسات خود را خالي مي کني. از اين بابت ناراحتي هاي زيادي متحمل شده ام، لذا بلافاصله به طبيعت، به کوه و صحرا پناه مي برم و خودم را تسکين مي دهم. ولي علي رغم همه اين ها عاشق صحنه هستم، صحنه معناي زندگي من است.
تصنيف فلك ساخته آقاي عليزاده و با اجراي گروه هم آوايان در داد و بيداد و با شعري از ميرزا نصير اصفهاني(قرن 12) از اینجا گوش کنید
موسيقي آذربايجاني علاقه ام به موسيقي آذربايجاني اگر هم در آثارم به شکل آشکار احساس نشود، ولي نمي تواند در خلاقيت ام موثر نبوده باشد. اين تاثير مي تواند از طريق پدرم و يا اجدادم باشد، و يا تاثيري که از طريق گوشم وارد ذهنم شده باشد. اين را نمي توانم دقيق بگويم. در هر حال تا به امروز تشبثي براي ساختن اثري آذربايجاني نکرده ام، در واقع جسارت اين کار را نداشته ام. اگر در آثارم تاثير آذربايجان وجود داشته باشد تاثيري ناخود آگاه بوده است. اگر تا به امروز اثري در ژانر موسيقي آذربايجاني نساخته ام علتش تکامل و انکشاف قدرتمند اين موسيقي در آذربايجان شمالي بوده است. براي اين که به آن سطح موسيقي برسم بايستي بسيار و بسيار کار کنم. اگر چه موسيقي "موقام" آذربايجان به دستگاه هاي موسيقي ايراني نزديک است و در بعضي مواقع حتي يکي هم هستند، ولي طرز اجراي اين دو موسيقي ملي در انسان احساس بسيار متفاوتي ايجاد مي کند. در طول تاريخ در ايران شريعت موسيقي را ممنوع کرده است، در حالي که به آواز، اذان، نوحه، مرثيه و اجراهاي ديني امکان داده است. آلات موسيقي هميشه پنهان مانده اند و تنها در مجالس خصوصي امکان استفاده از آن ها وجود داشته است، در نتيجه موسيقي انسترومنتال (موسيقي توام با آلات موسيقي ) در ايران تکامل پيدا نکرده و انکشافي در اين زمينه صورت نپذيرفته است. در آن طرف، در آذربايجان شمالي، حداقل در اوايل قرن بيستم در اين زمينه کارهاي بزرگي شده است. موسيقي ايراني از آن جائي که قرن ها در خدمت تصوف، عرفان و دين بوده، لذا جدا کردن آن از اين خصوصيات مشگل است. موسيقي ايراني اگر از اين خصوصيات روحاني و عارفانه جدا شود ديگر نمي تواند مانند موسيقي ايراني اجرا شود. من وقتي موسيقي ايراني را با موسيقي آذربايجاني مقايسه مي کنم آن وقت است که درجه تاثير دين در موسيقي ايراني را درک مي کنم. در مورد موسيقي آذربايجاني به جرات مي توانم بگويم که موسيقي آذربايجاني در مقايسه با تمام موسيقي هاي ملي ملل خاورميانه داراي امکانات ارکستريزه شدن بيشتري است. در اوايل قرن بيستم پرده هاي 4/1 از موسيقي آذربايجان حذف شدند و اين سبب گرديد تا آلات موسيقي کلاسيک آذربايجان بتواند در ارکسترهاي کلاسيک سمفونيک به کار روند و نيز آلات موسيقي بين المللي بتوانند متقابلا در موسيقي آذربايجان کار برد پيدا کنند. به نظرم موسيقي آذربايجاني مملو از حس قهرماني و جسارت است. در حالي که موسيقي ايران عارفانه و غم انگيز است. درست است که موسيقي آذربايجان نيز داراي موقام هاي حزين و غمگين است، ولي وقتي آن را مي شنوي اميد و تحرک در آن احساس مي شود. در اين موسيقي حرکت و ديناميسم است. من هميشه به خوانندگان فارس توصيه مي کنم که به خوانندگان آذربايجاني گوش دهند و از طرز اجراي پرشور و مملو از روحيه آن ها الهام بگيرند. زمان انقلاب علاقه شديدي به موسيقي آذربايجاني پيدا کردم. در تبريز به ملاقات استاد سليمي رفتم و سعي کردم تار آذربايجاني را که با تار ايراني (فارسي) خيلي فرق دارد از ايشان ياد بگيرم. عاشق تار آذربايجاني هستم، ولي متاسفانه براي استادانه زدن آلت موسيقي جديد فرصت تمرين کردن ندارم. کار کردن روي موسيقي آذربايجاني و ساختن اثري در آن ژانر بزرگترين آرزويم است، نه به اين علت که پدرم آذربايجاني است، به اين دليل که من به قدرت موسيقي در نزديک کردن خلق هاي جهان به هم ديگر باور دارم. براي پيدايش موسيقي جهاني، موسيقي که همه خلق هاي جهان بتواند آن را درک کنند، ابتدا بايد در منطقه مان بين موسيقي هاي همسايه و برادر ديالوگ ايجاد شود، ديالوگ بين موسيقي هاي ملي آن ها را راه گشا براي اين هدف مي دانم. امروز جوانان آذربايجاني در ايران رغبت زيادي به موسيقي آذربايجاني نشان مي دهند. اين در مناطق ديگر ايران هم به چشم مي خورد. عموما بعد از انقلاب علاقه جوانان به موسيقي ملي شان افزوده شده است. اين را مي شود يک نوع اعتراض مدني ناميد. ولي به نظرم آن چه که در ايران بويژه در تهران به عنوان موسيقي آذربايجاني عرضه مي شود، موسيقي آذربايجاني حقيقي نيست. همچنان که آن زباني که در راديو تبريز با نام زبان آذربايجاني عرضه مي شود، زبان ترکي آذربايجاني نيست بلکه زباني فارسيزه شده است. (2) انکار نمي کنم که در ايران موسيقي دانان بسيار ماهر و پر استعداد آذربايجاني وجود دارند، ولي آن چه از راديو ــ تلويزيون به عنوان موسيقي آذربايجاني پخش مي شود خالص و اصيل نيست. دليلش اين است که در ايران مدارسي که بتوانند موسيقي آذربايجاني را تدريس کنند وجود ندارند. با آوردن معلمان موسيقي از آذربايجان شمالي اين مشكل به راحتي قابل حل است. در زمان شوروي با وجود آن مرزها ما نتوانستيم آثار سمفونيک آذربايجان شمالي را ياد بگيريم. در زمان شاه حتي گوش دادن به اپراهائي مانند کوراوغلو يک نوع چپ گرائي و انقلابيگري حساب مي شد. اکنون شرايط تغيير کرده است. امروز براي ياد گرفتن فرهنگ و موسيقي خلق هاي برادر امکانات فراهم است. ما بايد از اين امکانات بهره مند شويم و با شروع از اين نقطه خلق هاي منطقه و دنيا را متحد کنيم.
(1) ترجمه فوق از روي متن ترکي آن در فصلنامه "آذربايجان انترنشنال"، زمستان 1997 چاپ کاليفرنيا انجام شده است. ترجمه متن انگليسي (ابولفضل بهادري) اين گفت و گو نيز در همان شماره قابل دسترسي است. (2) طبق بخش نامه صدا و سيماي جمهوري اسلامي به مراکز صدا و سيما در مراکزاستان هاي آذربايجاني 50% لغات مورد استعمال اين مراکز بايستي فارسي باشند! با اين حساب تکليف مدارس موسيقي آذربايجاني و مدارس به زبان ترکي آذربايجاني نيز روشن است و اين در حالي است که موسيقي فارسي که بخشي از موسيقي ايران و متعلق به مردم فارسي زبان ايران است به عنوان موسيقي کل ايران عرضه مي شود. عليزاده در اين گفت و گوي کوتاه، ولي هنرمندانه و تيزبينانه، چاره درد را نه تنگ نظري و تعصب ناشي از عقب ماندگي از ضرورت هاي دنياي معاصر بلکه ايجاد و تقويت ديالوگ بين فرهنگ ها و موسيقي ها و زبان هاي گوناگون ايران مي داند.
منابع : هنر و موسیقی، سياه مشق
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:18  توسط فرهاد
|
محمدرضا شجريان اول مهر 1319 در مشهد و از پدر و مادري هنرمند زاده شد. وي، خود در كاستي به نام خاطرات پدر به عشق عميقي كه نسبت به پدرش داشته و در مورد صداي پدر و كودكياش چنين ميگويد: «پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سيد علياكبر طبسي يكي از مالكان مشهور طبس بود او صداي فوقالعاده خوبي داشت ولي جز در محافل خصوصي و در نزد دوستان صميمي جاي ديگري نميخواند. وقتي پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت كرد و پدرم بهترين معلم آواز خود را از دست داد. دوستان پدرم را به حاج آقا سيد محمد عرب براي تلاوت قرآن معرفي كردند و پس از سالها تمرين و ممارست وي بهترين معلم قرآن مشهد شد.»
وي ميافزايد: «من به خوبي به خاطر دارم كه وقتي 3 يا 4 ساله بودم صبحهاي جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار ميشد. مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان ميسپرد كه مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خيلي خجالت ميكشيدم و مرتبا پشت پدرم قايم ميشدم در يكي از آن روزها من براي اولين بار آقا سيد محمد عرب را ديدم او مرد پيري بود كه يك عمامه سبز پوشيده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران ميبرد. وقتي به سن تكليف رسيدم پدرم مرا صبح بيدار ميكرد و ميگفت با صداي بلند قرآن بخوانم در اين تلاشها پدرم علت اصلي موفقيت من بود. پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبي قران درس مي داد و معلم ماهري بود و تا سن 82 سالگي به تدريس ادامه داد.» سال 1326 استاد شجريان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر كرد به طوري كه از 10 سالگي در مراسم و اجتماعات سياسي آن زمان قران تلاوت ميكرد. اولين زمزمه هاي آوازي ايشان در دوره دبيرستان به كمك دائي شان و آقاي جوان(معلم دانشسرا) آغاز شد. وي در اينباره ميگويد: «اولين زمزمهها و آواز من با همراهي داييام كه فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار ميزد آغاز شد. بعد در مشهد به پيرمردي برخوردم به نام آقاي جوان كه در واقع معلم موسيقي دانشسرا بود. من در دانشسراي مشهد درس ميخواندم و ايشان خيلي به من علاقه داشت. تار خيلي خوب ميزد و شاگرد علياكبر خوان شهنازي بود ويولن هم ميزد. با ايشان هم كار ميكردم و آواز ميخواندم.» وي آموزش سنتور را براي اولين بار در مشهد نزد جلال اخباري آغاز كرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پايور در تهران رفت. شجريان در سال 1345 به تهران مهاجرت كرد و پس از ورودش به تهران براساس دعوت قبلي به نزد داوود پيرنيا مدير برنامه گلها به اداره راديو مهاجرت كرد و مرحوم پيرنيا پس از تست او شيفته صدايش شد. به اين ترتيب اولين برنامه شجريان شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهي استاد ورزنده از راديو پخش شد و اين همكاري تا استعفاي او در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد. در تمام مدت همكاري شجريان با راديو و تلويزيون وي با نام مستعار سياوش بيدكاني شناخته شده بود و اين به علت مخالفت پدرش با موسيقي و آواز خواندن استاد بود به گفته شجريان، پدرش به شدت مذهبي بود و اصلا دوست نداشت كه پسرش آواز كار كند. شجريان در مورد آن دوران ميگويد: «وقتي به تهران آمدم و همزمان با كار در برنامه گلهاي راديو به كلاس درس اسماعيل مهرتاش در جامعه باربد رفتم و با ايشان رديف هاي طاهرزاده را كار ميكرديم پنج ماه از سال كلاسها در فضاي آزاد برپا ميشد بقيه ماه در يك كلاس كوچك و خفه جمع ميشديم. در آن زمان همه مرا به عنوان خواننده گلها ميشناختند و وقتي ميخواستم از قسمت تئاتر به كلاس بروم همه مرا نگاه ميكردند. كلاسهاي مهرتاش هميشه پر از شاگرد بود. روزي به ايشان گفتم: چرا شما چند تا از بهترين شاگردانتان را انتخاب نميكنيد كه فقط روي آنها كار كنيد و هر شاگردي ميآيد شما به او اجازه ميدهيد كه از كلاس استفاده كند او گفت اگر آنها خواننده خوبي نشوند شنونده خوبي خواهند شد. همه ما استاد را دوست داشتيم ولي به سختي در اين فضاي شلوغ چيزي ياد ميگرفتيم. علاوه بر كلاس مهرتاش من در برنامه گلها با عبادي نيز كار ميكردم. با پا در مياني آقاي نقيب كه در آن زمان مسئول راديو بود استاد عبادي به من درس دادند. ايشان به من ميگفت: كه هنرمندنماها فضاي راديو را خراب كردهاند و به من ياد داد چطور بخوانم و هر وقت خارج ميخواندم و يا به خودي خود به اوج ميرفتم به من تذكر ميداد ما شب و روز كار ميكرديم.» شجريان ادامه ميدهد: «تاثيرگذارترين فرد در زندگي من استاد دادبه بود او مرا دگرگون كرد و حتي در شخصيت هنري من اثر شگرفي داشت. من هشت سال با ايشان در شيوه دشتستاني كار كردم. ولي آنچه كه براي من ارزش دارد فكر و انديشه اين مرد بزرگ بود و شايد مهمترين بخش زندگي هنري من آشنايي با ايشان است و ايشان خيلي بيشتر از پدرم در من اثر گذاشت. در سال 1356 در اعتراض به موسيقي راديو را ترك كردم و گفتم نميخواهم صدايم از راديو پخش شود. از آن سال به بعد موسيقي و صداي من مردميتر شد چون در آن زمان مردم از رژيم دل خوشي نداشتند در نتيجه از راديو و تلويزيون هم ناراضي بودند.» هنر ديگر شجريان، خطاطي است. وي در اينباره ميگويد: «من خطاطي را از برادران ميرخاني فرا گرفتم اما در امتحان شركت نكردم زيرا نميخواستم خطاطي را تا دوره عالي ادامه دهم هدف من اين بود كه خطم زيبا شود. خطاطي هم مانند موسيقي زمان زيادي براي يادگيري احتياج دارد و سختترين قسمت خطاطي خط نستعليق است.» شجريان در طي ساليان بسيار فعاليتهاي هنرياش، در بسياري از كشورهاي آسيايي و اروپايي و آمريكايي كنسرت داده است. وي در دانشگاههاي بركلي، كلمبيا، هاروارد، فيليپين و شيكاگو، سخنرانيهايي در مورد موسيقي ايراني انجام داده است. در 20 سپتامبر 1995 «يونسكو» مدال «پيكاسو» را به شجريان اهدا كرد. همچنين در روز 8 فوريه 2001 در ورزشگاه استيل لوس آنجلس جايزه گرمي براي كاست (بي تو به سر نمي شود) به وي تعلق گرفت.
منبع: خبر گزاری فارس
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 16:41  توسط فرهاد
|
همايون شجريان
بيوگرافي
همایون شجریان, فرزند چهره ی شاخص ایران,در 31 اردیبهشت 1354 در تهران درخانواده ای سرشار از موسیقی چشم به جهان گشود. از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم دراو نمایان بود تا با تشخیص پدر نزد استاد بی همتای تنبک شادروان ناصر فرهنگفر بهفراگیری تکنیک و شناخت ریتم که اساس موسیقی است پرداخت و چند سالی هم نزد جمشیدمحبی ادامه داد. از ده سالگی در کنار خواهران خود نزد پدر اواز را شروع کرد و دورنبلوغ روزانه تکنیک آواز و صدا سازی را به صورت فشرده فرا گرفت.در همان زمان بههنرستان موسیقی رفت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد و در خارج ازهنرستان به ادامه ی فراگیری هنر نزد اردشیر کامکار پرداخت .
از سال 1370 پدر و گروه اوا را در کنسرتهای امریکا ,اروپا وایران با تنبک همراهیکرد و از 1378 به بعد در صحنه ی کنسرت ها با پدر همخوانی را آغاز نمود. همایون درچندین دوره کنسرتهای خارج از کشور با بزرگان موسیقی ایران به صحنه رفته است. برنامهی نسیم وصل به آهنگسازی محود جواد ضرابیان , اولین برنامه ای است که همایون بهتنهایی خوانندگی آنرا به عهده دارد. با آرزوی موفقیت او در راه سخت و طولانی که درپیش روی دارد.
1354
تولد, سی و یکم اردیبهشت پنجاه و چهار
1364
آغاز فراگیری آواز به همراهی خواهران, نزد پدر
1370
آغاز همکاری با گروه آوا در کنسرت های خارج از کشور
1373
اجرا برنامه ی "قاصدک" در کنسرتهای دور اروپا با پدر و پرویزمشکاتیان.
1378
شروع همخوانی با پدر در کنسرت ها
1379
همراهی در اجرای برنامه ی"نوا"و "داد و بیداد" (زمستان) در کنسرتهای دوراروپا و امریکا و کانادا.
1381
همراهی در اجرای برنامه ی " راست پنجگاه "و" مرکب خوانی" در کنسرتهای دوراروپا و کانادا.
روی ب عشقاز كجا ، حاصل عمر ، دفتر دل ، سكوت ، نسيم وصل
نا شكيبا:
آواز: همایون شجریان
آهنگساز: اردشیر کامکار
نوازندگان:
ارسلان کامکار / عود
اردشیر کامکار / کمانچه، دف، دایره، چوب، طبل بزرگ
اردوان کامکار / سنتور
کامبیز گنجهای / تنبک
سینا جهانآبادی / کمانچه
تهمورث پورناظری / تار
شروین مهاجر / کمانچه و کمانچه آلتو
شهرام غلامی / عود
ارژنگ سیفیزاده / تار
سهراب پورناظری / کمانچه
سعید نایبمحمدی / عود
تاریخ انتشار اثر: ۳۱ / اردیبهشت / ۱۳۸۳
روي الف تصنيف چه دانستم ، نا شكيبا ، تصنيف مي عشق
روی ب هامون، زهر شيرين ، داغ دوستي، پنهان چو دل
شوق دوست
آواز: همایون شجریان
آهنگساز: محمد جواد ضرابيان
همنواز آواز:
شهرام ميرجلالي/ تار
نوازندگان:
محمد جواد ضرابيان/ سنتور
شهرام ميرجلالي/ تار
بهروز الوندي پور/ ني
کامبیز گنجهای /دف و تنبک
سینا جهانآبادی / کمانچه
حميد خبازي/ تار و تار باس
عرفان گنجه اي/ تار
فرامرز گرمرودي / عود
همايون شجريان / كمانچه
نوازنده ميهمان:
اردشير كامكار / كمانچه
تاريخ انتشار: اسفند 83
روي الف تصنيف دلشده ، ساز و آواز سه گاه شوق دوست ، تصنيف بخت سركش ، تكنوازيتار
روی ب چهارمضراب مخالف همراه با آواز شوق دوست ، آواز مغلوب و فرود شوق دوست ، تصنيفمخالف مست نگاه ، ساز و آواز مثنوي مخالف درياي دل ، تصنيف بت عاشقان
نقش خيال:
آواز: همایون شجریان
آهنگساز: علي قمصري
نوازندگان: كلارينت و دودوك و ديجيريدو : مصباح قمصري
كمانچه : نيما رحمتي
تنبور : نويد جابري
تنبك : حامد زندكريمخاني
دف و دهل : گلناز خاضعي
ني : عرفان شهرآبادي
طبلا : بهزاد احمدي
كاسوره : هيرش نقشبندي
تار و به تار و عود و سه تار و گيتار : علي قمصري
ويلن : مازيار ظهيرالديني ،علي جعفري
ويلن آلتو : پيام طوني
ويلنسل : امير پورخلجي
كنترباس : عليرضاخورشيدفر، امير حسين طريقت
تاریخ انتشار: مهرماه ۱۳۸۴
روي الف مقدمه نوا ، ساز و آواز نقش خيال، تصنيف توبه شكن
روی ب تصنيفدواي دل ، همنوازي تار و تنبك ، تصنيف با سواران ، آواز گناه عشق
مصاحبه با همايون شجريان
همكارى با آقاى ضرابيان (آهنگساز نسيم وصل و شوق دوست) در بسترى عاطفى و ذوقى جريان دارد و مبتنى بر اشتراك سليقه هاست يا اينكه صرفا فنى و هنرى است؟ صرف نظر از مسائل فنى و هنري، من و ايشان كه به حق، آهنگسازى بسيار خوش قريحه و دوستى بزرگوار و بهره مند از عواطف و خصلت هاى برجسته انسانى هستند، بسيار صميمى و در عين حال در كار خود جدى هستيم و اين ارتباط در كارهاى مشتركمان هم كاملا تأثيرگذار بوده است.
سه اثرى كه از شما تاكنون منتشر گرديده در سه دستگاه مختلف و متفاوت ارائه شده است، آيا اساسا در پى اجراى آواز در همه دستگاه ها و مايه ها هستيد؟ انتخاب و ارائه و اجراى كار قطعا نمى تواند براساس گردش دوازده مقام باشد و آنگاه براى آلبوم سيزدهم مثلا بر گردد سرخط، مگر اينكه اتفاقى و تصادفى اينگونه شود ولى تاحد ممكن از اينكه چند آلبوم پياپى در مقام واحد عرضه شود، حتما پرهيز دارم و سعى مى كنم حداقل در بين آنان، تنوع و تفاوت باشد البته از اينكه در يك دوره طولانى خلق آثار اين امكان دست دهد تا در همه آوازها و دستگاه ها طبع آزمايى كنم، خوب استقبال مى نمايم.
در ناشكيباقطعه اى ساخته بودى (ملهم از موسيقى خراسان) آيا حسى گذرا بود يا اينكه شروع يك روند و يك جريان؟ آن قطعه كاملا احساسى ساخته شد و در يك فضا و شرايطى كه ويژه روزهايى بود كه من در سال هاى آخر دهه دوم عمر به سر مى بردم و شايد چنانچه با مجموعه ناشكيبا متناسب نبود، هرگز به فكر اجرايش نمى افتادم و ... حال اگر تجربه اى مجدد و شرايطى مشابه پيش آيد، قاعدتا انجام مى پذيرد چون انگيزش ذوق و احساس است.
كارى با صدايت شنيدم كه در آلبوم هايتان نيست، كارى با همراهى اركستر بزرگ و گويا از ساخته هاى شاهين يوسف زماني، در معرفى اش توضيح دهيد. كارى است با عنوان دشت كه بر روى شعر زنده ياد فريدون مشيرى ساخته شده و مربوط به سال
۱۳۷۵ مى شود، يعنى زمانى كه يك دوره همكارى ۶ ماهه با صدا و سيما داشتم. ملودى را من ساختم و شاهين يوسف زمانى آن را تنظيم كرد وسرانجام هم در تلويزيون ضبط و پخش شد. در آن دوره تصنيف ديگرى هم به نام دلستان بر روى شعر شيخ اجل سعدى شيرازى ساخته بودم كه آقاى عمادرضا نكويى آن را تنظيم كرده و آقاى عليرضا افتخارى آن را خواند كه اخيرا هم آن تصنيف در نوارى با عنوان قصه شمع از طريق شركت سروش و البته بدون اطلاع و رضايت من و حتى با غلط چاپى كه نام تصنيف دلستان را دستان چاپ كرده اند، منتشر شده است.
چندى قبل يك تيتراژ سريال تلويزيونى كه خوانده بوديد پخش مى شد، تا چه ميزان به همكارى با صدا و سيما اعتبار قائلى و مرزبندى ها كجاست؟ تصنيفى بود از ساخته هاى مرحوم استاد مرتضى خانى كه در سال هاى دور، خواننده بزرگ و بى بديل يعنى قمرالملوك وزيرى آن را اجرا كرده بودند ولى چون امكان اينكه از صداى ايشان استفاده شود نبود، جناب آقاى اسماعيل عفيفه با من قراردادى را منعقد كردند و اين را براى شخص ايشان (البته با حفظ حق و حقوق نشر براى تنظيم كننده و خواننده) و فقط براى استفاده در فيلم سينمايى يا سريال تلويزيونى در استوديويى خصوصى بازخوانى كردم. پس از آن پيشنهاداتى مبنى بر كارهاى مستقيم در صدا و سيما يا شركت در برخى از برنامه ها داشتم كه تمايلى براى همكارى در خود نديدم.
كار جديدى به نام سه نوايى تبليغ مى شود كه گويا در آن نقش داشته اي. دليل اينكه توسط مؤسسه دل آواز منتشر نشده است چيست؟ سه نوايى اثريست در زمينه موسيقى سازى و تكنوازى (بدون كلام) كه در آن كار،آقاى رودبارى و من با ساز تمبك آقاى شهرام ميرجلالى را همراهى مى كنيم و امتياز اين كار مربوط به جناب ميرجلالى مى شود كه با پيشنهادم قرار شد ايشان براى اينكه كار هر چه بهتر منتشر و توزيع شود و در دسترس عموم علاقمندان قرار بگيرد، اثر را به يكى از شركت هاى معتبرى كه به بازار اين نوع موسيقى تسلط و اشراف كاملى دارند و در حوزه پخش گسترده و تخصصى انجام مى دهند، واگذار كنند.
در مورد هنرهاى ديگر پرسشى دارم و آن اينكه به جز موسيقي، به كدام هنر علاقه مندي؟ نقاشي، سينما، تئاتر و به ويژه شعر كه بيشترين دقايق و لحظات سرشار از حس و عاطفه را با آن دارم و دراين علاقه مندي، شعر كهن و شعر نو، هيچ يك به جهت قالب و شكل فرقى نمى كنند، فقط جوهره شعر و زيبايى هاى بيانى و احساسى و انديشمندى آن است كه به نظرم دلنشين و تأثيرگذار است، در ضمن ادبيات طنز هم برايم خيلى جذاب است.
سينما و تئاتر چي؟ سينما، تئاتر، تله تئاتر و كلا هنرهاى نمايشى به ويژه سينماى كمدى و همچنين فيلم هاى پليسى و معمايى اگر سرشار از پيچيدگى و تعليق باشد كه معمولا رمز و راز داستان در انتهاى فيلم گشوده مى شود و هيجان سرتا سر فيلم و تا انتها برقرار است، مثل آثار هيچكاك يا فيلم هايى كه براساس آثار آگاتا كريستى ساخته شده است.
از كارهاى در دست اقدام و فعاليت هاى آينده خود بگو. كارهايى چند در دست بررسى است و كارى كه مشخصا بتوانم از آن نام ببرم نوارى است كه آقاى ضرابيان در دست تهيه دارند و ان شاءالله تا اواخر سال جارى يا اوايل سال آتى منتشر خواهد شد.
آيا قصد برگزارى كنسرت در ايران (با گروه خود) را داريد؟ بله، مايل هستم، اما هنوز قطعى نيست و منتظرم. به نوعى اين كار هم در مرحله بررسى است چرا كه برگزارى كنسرت به عواملى نيازمند است و چنانچه آنها مهيا شود بدان خواهم پرداخت. به هر حال هر چه باشد در همان اواخر امسال يا اوايل سال آينده است.
آواز نقش خيال
وه كه جدا نمي شود نقش تو از خيال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زير و زار من زار تر است همه زمان
بس كه به هجر مي دهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روي چو آفتاب تو
دست نماي خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روي تو هر نفسي به هر كسي
مي رسد و نمي رسد نوبت اتصال من
خاطر تو به خون من رغبت اگرچنين كند
هم به مراد من رسد خاطر بد سگال من
ديده زبان حال من بر تو گشاد رحم كن
چون كه اثر نمي كند بر تو زبان قال من
بر گذري و ننگري باز نگر كه بگذرد
فقر من و غناي تو جور تو احتمال من
چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا
كاه تو تيره مي كند آينه جمال من
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 16:50  توسط فرهاد
|
ديوار خانه اش دنيايي از سازهاي اصيل ايراني و ديگر ملت مشرق زمين چون سيتار هندي و ....را به هر تازه واردي نشان ميدهد و با زبان بي زباني صحه ميگذارد بر عقايد بزرگ مردي كه معتقد است فرهنگهاي اصيل متعلق به هر كشوري كه باشد،بايد مورد احترام قرار بگيرد.
فرزندان استاد
آوا و آيين نام دو فرزند استاد مشكاتيان است. اسامي به خودي خود روايتگر يك ذهن فلسفي است.زماني كه درباره اسامي از وي ميپرسيم، ميگويد:تلفظ اين دو اسم در هر كجايي از دنيا، مانند آفريقاي جنوبي قابل تغيير هجايي نيست.
آوا در حال حاضر دانشجوي رشته گرافيك و عكاسي است. آيين هم كلاس سوم راهنمايي است و دف و تمبك ميزند. آلبوم«تمنا» اواخر سال 1384 با دونوازي تمبك آيين و سنتور پدر، توسط انتشارات سروش عرضه شد. همچنين قرار بود،آيين دركنسرت سال 1383 گروه عارف، دف بزند كه به علت شكستگي دست نتوانست اين كار را انجام بدهد.
مشكاتيان و 50 بهار زندگي
پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود. مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت. از ابتدا علاقه وافري به ساز سنتور پيدا كرد و با آموزش مداوم زير نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگاني چون سماعي و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكي متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسيقي ايراني كه جوهره فرهنگ ايرانيان است و نقش بسيار اساسي در پيكره موسيقي سنتي دارد، شد. پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه، وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد. وي رديف عالي موسيقي ايران و رديف آقا ميرزا عبدالله را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت. همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيد بزرگي چون دكتر محمد تقي مسعوديه، شادروان عبداله خان دوامي، شادروان سعيد هرمزي و شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت. ضمناً بايد اشاره كرد كه مشكاتيان در ساز سه تار هم همچون سنتور داراي تبحر است.
مركز حفظ و اشاعه موسيقي، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احيا و رواج سنتهاي موسيقي ايراني به وسيله نورعلي خان برومند و داريوش صفوت،تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز در پيشرفت موسيقي ملي، غير قابل انكار است، بطوريكه بسياري از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بودهاند. پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهاي رسمي هنري خود را در زمينه سنتورنوازي، از همين مركز به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور آغاز كرد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه به ابتكار استاد نور علي خان بر پا شده بود، در رشته سنتور به مقام اول ( با پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز ( با داريوش طلايي ) دست يافت. وي بعدها به همكاري با گروهي پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلي كياني نژاد (ني)، داوود گنجه اي (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك). يكي از آثار اين گروه، افسرده حال با شعر بابا طاهر و خوانندگي خانم پريسا بود.
مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان، موسسه فرهنگي و هنري «چاووش» را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد.
پس از هفت سال سكوت
مشكاتيان از جمله محدود هنرمنداني است كه هفت سال سكوت را به خاطر ايدئولوژي و داشتن جهان بيني خاص خودش برگزيد.وي در اين مدت شعر «اخوان ثالث» را زمزمه ميكرد:من اينجا بس دلم تنگ است و هرسازي كه ميبينم بدآهنگ است بيا ره توشه برداريم قدم در راه بي برگشت بگذاريم ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است.......... اما دغدغه و حس مسئوليت پذيري به وي اجازهاي بيش از اين نداد و سرانجام پس از هفت سال و اندي در سال 1383با گروه موسيقي «عارف» با خوانندگي شهرام ناظري در تالار وزارت كشور به صحنه رفت و سكوت شكست تا پيمان ببندد با هر آنكه ذره اي علاقه به موسيقي سنتي اين ديار باستاني دارد.
پرويز مشكاتيان ،نيمايي ديگر
پرويز مشكاتيان را ميتوان «نيما يوشيج» دوم نام نهاد؛يعني همان كاري كه نيما يوشيج در عرصه شعر نو انجام داد و از استبداد عروضي گذشت، وي هم از تسلسل موسيقي رديف و دستگاهي گذشت. وي ميگويد: من به ادبيات ايران خيلي علاقه مندم.بيان روح كلمه براي من خيلي مهم است.يعني اگريك غزل با اينكه داراي انسجام روحي است را براي آهنگسازي انتخاب كنم، اگر ببينم كه در بيت سوم با اولي فرق ميكند آن را به بيان بهتر نزديك ميكنم.من خودم را در شعر رها ميكنم.در آلبوم«قاصدك» و كارهايي كه بر روي اشعار نيما شده است، بيشتر به روح شعر فكر ميكنم.من فكر ميكنم كلمات رنگ دارند،بو دارند، طعم دارند، بار ويژه دارند، سردند، گرمند، بزدلاند، شجاعاند، ابلهاند، فرزانهاند، بعد از اينكه خودم را در عالم شعررها كردم؛ديگر برايم ريتم، تسلسل، گوشه و رديف مهم نيست
هنر از نگاه مشكاتيان
هدف هنر متعالي كردن انسان است نه متواري كردن انسان، هدف هنر وارستگي بخشيدن به انسان است نه وابستگي، هدف هنر ايثار است نه اغفال... زماني كه هنرمند ميبيند كه شرايط اينگونه نيست تنها راه اين است كه كنار بنشيند. وي تفاوت هنرمند و سياستمدار را در اين ميداند كه: بين نگاه هنرمند و سياستمدار تفاوت زياد است.يعني اگر سياستمدار به اقتضاي زمانه و روزمرهگي به حقيقتي برسد، آن حقيقت براي باز حركت كردن يك چيزدرآينده است؛در صورتي كه هنرمند اينگونه نيست.تا زماني كه شرايط اينگونه باشد،هنرمند توقعي ندارد.هنرمند نه رياست ميخواهد نه كياست!فقط ميخواهد در راستاي «شوربختي» انسان پاك و يا «شورزدايي» انسان حركت كند. والا هنرمند چيز ديگري نمي خواهد.
جدايي سروآزاد و پهلوان آواز
زيادند منتقداني كه ميگويند: جدايي شجريان ومشكاتيان به كار هر دو هنرمند ضربه زده است و يا ميگويند به محض اينكه بعد از آلبوم «قاصدك» آن دو از يكديگر جدا شدند ،ديگر نه شجريان ،آن شجريان سابق شد و نه پرويز مشكاتيان... شجريان دليل اين جدايي را عوض شدن سليقه خود دانسته است. اما مشكاتيان در اين زمين خاطرنشان ميكند:يك وقت هست كه شما در يك دهه اي پركارهستيد .انگيزه داريد.برعكس در يك دهه سكوت ميكنيد.اين دلايل صرفا شخصي نيست.يك هنرمند كه نمي تواند در يك جامعه زندگي كند و جدا از جامعه باشد.اين بدين معنا نيست كه ميگفتند:هنر براي مردم يا به گفته مايكوفسكي «هنر سفارش جامعه است».چون راه مايكوفسكي را خيليها رفته اند و نامي از آنها نماند.نمي توان گفت كه هنراز جامعه سفارش ميگيرد.اما از جامعه آبستن ميشود.يعني انگيزهها، موقعيتهاي سرايش،بينش و گزينش در فضايي است كه زندگي ميكند.براي همين هنر تابعي است از زمان و مكان.
مسائل شخصي پررنگ نيست
وي در ادامه ميافزايد:اگر من تغيير كردهام، استاد شجريان هم تغيير كرده است.يعني نمي شود گفت كه اين وسط فقط يك نفر تغيير كرده است.يك زمان تغيير آگاهانه است كه شما ميتوانيد آن تغيير را تحليل كنيد و يك وقت ديگر آن تغييري كه شامل مرور زمان ميشود .يعني در شما اتفاقات جديد رخ داده است كه نگاه شما عوض شده است.اين مثل اين است كه بگوييم كه چرا در عكس 20 سال پيش اينگونه لباس پوشيده ايم.اگر صادقانه بين دهههاي 50،60 يا 70 اتفاقاتي بين مشكاتيان و شجريان افتاده كه روي كارهايشان تاثيرگذاربوده است بايد آن را در زمينههاي اجتماعي و زمانه اي تحليل كرد.باز هم تاكيد ميكنم كه مسائل شخصي در آن زمان كه شما با يك جامعه هنري سروكارداريد،نمي تواند به گونهاي جدي و پررنگ باشد كه مولفهها را تغيير دهد و قابل حذف است .
موسيقي سنتي مخاطبان زيادي دارد
يك بحثي در حال حاضر مطرح است.اينكه موسيقي سنتي ما نمي تواند با جوانان ارتباط برقرار كند؛به همين خاطر روز به روز از تعداد مخاطبان موسيقي سنتي ما كمتر ميشود اما آهنگساز خزان،دود عود ،قاصدك و ....اين نظريه را رد ميكند و ميگويد: نه !اينگونه نيست.اكنون مسايل ارتباط جمعي نظير ماهواره،اينترنت و ....به گونهاي است كه مردم را نسبت به خريد آثار موسيقي بي نياز كرده است و ديگر اينكه توان مردم براي خريد اثر كمتر شده است.اما اگر شما يك كنسرت با بليت 20 هزار تومان بگذاريد،مردم به صف ميايستند؛البته به شرط اينكه به مخاطب اهميت داده شود نه در يك اثر!اينكه آنها شما را به عنوان يك هنرمند درد آشنا و دردشنو پذيرفته باشند.
شرايط كار با خوانندهها !
پرويز مشكاتيان از جمله آهنگسازاني است كه علاوه بر كار با استاد شجريان تاكنون براي خوانندههايي چون عليرضا افتخاري،رستميان، مرحوم ايرج بسطامي و علي جهاندار آهنگ ساخته است.وي جايگاه خواننده را اينگونه ذكر ميكند: اگر خوانندهاي باشد كه از زوايايي كه من به موسيقي نگاه ميكنم به موسيقي نگاه كند و به زوايايي كه من براي خواننده قائلم ،قائل باشد ،بنابراين كاركردن با وي حق اوست. بالاخره هر خوانندهاي از يك جا شروع ميكند.من هم با توجه به حنجره اش براي وي آهنگ ميسازم. «اگر كسي صدايش استاندارهاي لازم را داشته باشد، اما تفاوت ديدگاهي با استاد داشته باشد،با وي كار نمي كنيد؟» استاد ميگويد: خير. چون هنر خيلي حساس است و ميتواند، پسند جوانها و جامعه را به سادگي به ابتذال يا تعالي بكشاند.هنرمانند اسلحه اي است كه اگر به دست كسي ميدهيد بايد در راستاي تعالي انساني استفاده شود و نه در خلاف جهت آن.
این قطعه که امروز انتخاب کردم از ساخته های استاد پرویز مشکاتیان است.
سنتور: استاد پرویز مشکاتیان
تنبک: مرحوم ناصر فرهنگ فر
مرحوم ناصر فرهنگ فر
استاد پرويز مشكاتيان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:22  توسط فرهاد
|
سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از درويش« امير حياتي بهره» برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود و ازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوا زندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد. استاد همچنين علاوه بر نوا زندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است و تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است
اوايل دهه 60 گروه تنبور « شمس » به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام« زمزمه قلندري » ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت. سال 1376که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد و پیر مرادش درویش« امیرحیاتی » را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های« سوار سوار ، سماع رقم چهارم ، جلوشاهی وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که« ماهورایلامی» و«عالی مکان» رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليفکتاب « تنبور از دير باز تاکنون » شد وهمچنین سالهاي ماندگاري او در تهران ازسالهاي ملال آور زندگی او نيز محسوب مي شد تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئدمهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد وخانهوجسم بی جانش رابه آتش کشیدند.
حيلت رها كن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو
واندر دل آتش رها پروانه شو پروانه شو
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 17:57  توسط فرهاد
|
پس از انجام يك نظر سنجي در وبلاگ خاطرات استاد شجريان با اينكه مورد كم لطفي دوستان قرار گرفت ولي نتايجي جالب و عجيب داشت. و من را واداشت كه از محدوده فعاليت هاي سايت خارج شوم و به معرفي آهنگساز و پژوهشگري بپردازم. زيرا از نتايج معلوم مي شود كه اين استاد را كمتر كسي مي شناسد. اين اهنگساز كسي نيست جز آفاي محمدرضا درويشي كه من بيوگرافي اين آهنگساز عزيز را در زير گذاشتم. و استاد محمدرضا شجريان هم با ايشان همكاري داشتهاست و در ۲ كاست به نام "جان عشاق" و "گنبد مينا" با آواز زيباي خود به آن حس و حال زيبايي بخشيده است. مي توانيد به سايت رسمي محمدرضا درويشي هم سري بزنيد (كليك كنيد)
با تشكر
--
فرهاد زينلي ، مدير وبلاگ
بيوگرافي محمدرضا درويشي
محمدرضا درويشي ( 13۳4- شيراز) فراگيري موسيقي را از 13 سالگي آغاز و در سال 1357 در رشته آهنگسازي از دانشگاه هنرهاي زيبا دانشگاه تهران فارغالتحصيل شدهاست. از درويشي تاكنون آثار متعددي براي اركستر ، آواز و تركيبهاي مختلف سازي اجرا و انتشار يافته و تعدادي موسيقي فيلم نيز تصنيف كردهاست. اغلب اين آثار از صدادهي ، هارموني و اركستراسيون شخصي و ويژهاي برخوردار است. درويشي علاوه بر آهنگسازي از بيست سال پيش پژوهش در موسيقي نواحي مختلف ايران را با سفر به شهرها و روستاها آغاز كرده است. از جمله آثار چاپ شده او ميتوان به 13 عنوان كتاب پژوهشي مانند آئينه و آواز، بيست ترانه محلي فارس ، نوروز خواني ، موسيقي و خلسه ، نگاه به غرب، موسيقي نواحي جنوب ايران و دايرهالمعارف سازهاي ايران اشاره كرد. در كنار تحقيقات و پژوهشهايي كه توسط وي در زمينه موسيقي نواحي ايران صورت گرفته ، چندين نوار كاست و نيز از آثار او منتشر شده كه زمستان با صداي شهرام ناظري ،« گنبد مينا» و « جان عشاق» با صداي محمدرضا شجريان ، موسوم گل با صداي « ايرج بسطامي» و چندين مجموعه از كارهاي گرآوري موسيقي نواحي ايران مانند: موسيقي شمال خراسان ( 3 نوار) ، آوازهاي سرزمين مادري و … از آن جمله است. مجموعه دايرهالمعارف سازهاي ايران كه مجموعهاي 10 جلدي است و جلد اول آن انتشار يافته وسيعترين تحقيق موسيقايي مكتوب ميباشد كه تاكنون در ايران به انجام رسيده است. اين اثر همچنين مفصلترين پژوهش در مورد سازهاي يك كشور در جهان ميباشد. درويشي علاوه بر فعاليتهاي يادشده ، ديدگاههاي خود را درباره موسيقي ايران ، آسيبشناسي و هويت فرهنگي وملي اين موسيقي در دهها سخنراني ، مقاله و گفت و گو بيان كردهاست ضمناً موسيقي فيلم « سفر قندهار» به كارگرداني محسن مخملباف از ساختههاي درويشي كانديد بهترين موسيقي فيلم خارجي اروپا در سال 2002 از طرف جشنواره دو سالانه موسيقي فيلم در بن – آلمان شد. كتاب دايرهالمعارف سازهاي ايران( جلد اول )، از طرف جامعة بينالمللي اتنوموزيكولوژي به عنوان بهترين كتاب سازشناسي جهان در سال 2002 شناخته شد. اين جايزه در ماه گذشته در آمريكا توسط « پرونونتل» ، اتنوموزيكولوگ برجسته معاصر به درويشي اهداء گرديد. ايشان همچنين دبير اخرين جشنواره موسيقي نواحي ايران كه در سال ۸۳ برگزار گرديد بوده است
در اينجا اضافه كنم كه وي به عنوان بهترين آهنگساز سال ۲۰۰۵ از طرف يونيسكو به او جايزه اهدا شد.
معرفي آثار مشترك استاد محمدرضا شجريان و محمدرضا درويشي
جان عشاق براى آواز و اركستر
آهنگ: پرويز مشكاتيان
تنظيم: محمدرضا درويشى
آواز: محمدرضا شجريان
گنبد مينا براى آواز و اركستر
آهنگ: پرويز مشكاتيان
تنظيم: محمدرضا درويشى
آواز: محمدرضا شجريان
ناشر: شركت دلآواز
مجموعه دو اثر مستقل آوازى كه محصول همكارى سه هنرمند موسيقى ايرانى است. در اين آثار، ملودى ساخته مشكاتيان را درويشى براى اركستر تنظيم نموده است.
در هريك از اين دو اثر قطعاتى به عنوان مقدمه توسط درويشى ساخته شده است. اين دو اثر هرچند محصول يك دوران كارى است، اما در دو كاست جداگانه منتشر گرديده است. در انتشار اين آثار، يك روى آن، ارتباطى با مجموعه يادشده ندارد بلكه توسط ناشر بدينگونه انتشار يافته است. در پائيز 1382 اين دو اثر در قالب يك سىدى واحد توسط شركت دلآواز انتشار يافت.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 19:1  توسط فرهاد
|
به سایت چشمه نوش خوش آمدید! این سایت در مورد استاد آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان تاسیس شد. ولی با گذشت چند وقتی تصمیم ام بر آن شد که در مورد موسیقی اصیل ایرانی هم بنویسم تا در این راستا موسیقی پر محتوا و اصیل ایران زمین را به دیگران بشناسانم. خودم ساز زیبای سنتور می نوازم . با من از طریق yahoo messanger یا پست الکترونیکی ارتباط داشته باشيد. متشكرم فرهاد، مدير سایت چشمه نوش
افتخار می کنم که چنین فرزندانی دارم و آنقدر که به فرزندانم افتخار می کنم به هنرم نمی کنم. یک ناخن خانواده ام را با تمام هنرها عوض نمی کنم.
شعر
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنايي نه غريب است که دلسوز من است
چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت
چون پياله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بي مي و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي
که نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت
حضرت حافظ
براي دانلود اين فايل صوتي روي لينک کليک راست کنيد
و گزينه save as target را انتخاب کنيد.
معرفی آثار استاد محمدرضا شجریان
گلبانگ (آلبوم دونواره)
پيغام اهل راز( شامل دو نوار راز دل و انتظار دل) چهارگاه با فرهنگ شريف
بيداد سر عشق( ماهور) آستان جانان نوا-مركب خواني كنسرت شور (تالار وحدت) دستان دود عود سرو چمان پيام نسيم دل مجنون خلوت
گزيده دلشدگان آسمان عشق ياد ايام چشمه نوش جان عشاق گنبد مينا
قاصدك همايون مثنوي
ساز قصه گو در خيال عشق داند ( ابوعطا) رسواي دل
شب وصل معماي هستي راست پنجگاه
چهره به چهره شب، سكوت، كوير سرو چمان آرام جان تلاوت 1 و 2
آهنگ وفا زمستان
است بي تو به سر نمي شود
فرياد دي وي
دي كنسرت همنوا با بم جام تهي