سلام به تمام دوستان!
اميدوارم حال همگي خوب باشد.
چند وقتي در اين فكر بودم كه آثار استاد محمدرضا شجريان را معرفي كنم. البته نه براي آن دوستاني كه با آثار استاد شجريان آشنايي كامل دارند بلكه براي آن دسته از دوستان عزيز كه به استاد علاقه مند هستند و آشنايي زيادي با آثار استاد ندارند. لطفا نظرات خود را به ما برسانيد تا در ادامه اين كار موفق تر باشيم!
اثري كه معرف حضور شما خواهد شد يكي از آثار ماندگار موسيقي اصيل ايراني است. نام اين اثر "دستان" است.
آهنگساز و سرپرست گروه عارف، استاد پرويز مشكاتيان، سنتور نواز چيره دست اين خطه است.
در قسمت الف اين كاست قطعه چكاد از ساخته هاي استاد مشكاتيان اجرا مي شود و پس از آن ساز و آوازي با همنوازي پرويز مشكاتيان(سنتور) و داريوش پيرنياكان(تار) با صداي استاد شجريان به زيبايي هر چه تمام تر اجرا مي شود.
در قسمت ب كاست قطعه دخترك ژوليده ساخته استاد علينقي وزيري نواخته مي شود. سپس باز ساز و آوازي اين بار با همنوازي جمشيد عندليبي(ني) و اردشير كامكار(كمانچه) مي باشد.
در آخر تصنيفي زيبا به نام "صبح است ساقيا" ساخته پرويز مشكاتيان و با شعري از حضرت حافظ ، اين اثر به اتمام مي رسد. قابل ذكر است مقدمه تصنيف از رديف موسيقي ملي ايران بهره گرفته شده است. و اين اثر در دستگاه چهارگاه اجرا شده است.
اين اثر در سال 1366 اجرا شده است و در سال 1367 انتشار يافته است.

گروه عارف:
۱. فرخ مظهري تار
2.ارژنگ كامكار تنبك
3.اردشير كامكار كمانچه
4.داريوش پيرنياكان تار
5.سعيد فرج پوري كمانچه
6.جمشيد عندليبي ني
7. امير فهيمي قيچك
8. محمد فيروزي عود
9. بيژن كامكار رباب
10.منصور سينكي تار
11.پرويز مشكاتيان سنتور
آهنگساز و سرپرست گروه: پرويز مشكاتيان
از در در آمـــــدي و من از خود بدر شدم
گويي كه از اين جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا كه خبر مي دهد ز دوست
صاحــب خـبر بــيامد و من بي خبر شدم
گفـتم بـبـيـنمش مگرم درد اشتـياق
ســاكن شــود، بد يـدم و مشـتاق تر شدم
چــون شـــبنم اوفـــتاده بـــدم پــيش آفتاب
مـهرم به جـان رسيد و به عيوق بر شدم
دســتم نـــداد قوت رفـــتن به پـــيش يــــار
چــندي به پــاي رفتم و چندي به سر شدم
تا رفـــتـــنـــش بــبــيـنم و گـفـتنش بشنوم
از پــاي تا به سـر هم سمع و بصر شدم
من چـشم از او چـگونه توانم نگاه داشت
كــه اول نــظر به ديــدن او ديده ور شدم
او را خود الـــتفات نـــبود به صـــيد مـــن
من خويشــتـن اســيــر كمـــند نـــظر شدم
گـــويند روي سرخ تـو سعدي كه زرد كرد
اكسير عشق در مسم آميـخت زر شــدم
] سعدي-ديوان اشعار-غزليات [

دوش دور از رويت اي جان! جانم از غم تاب داشت
ابــر چشمم بر رخ از سوداي تو سيـلاب داشت
نه از تفكر عقل مسكين پايگاه صبر ديد
نه از پريشــاني دل شوريـــده چشم خواب داشت
كوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل
شحنه ي عشق ات سراي عقل درطبطاب داشت
نقش نامت كرده دل محراب تسبيح وجود
تا سـحر تســبــيح گويان روي در مــحراب داشت
ديده ام مي جست گفتندم نبيني روي دوست
عاقـــبت مـــعـلوم كرد كــاندرو سيـــمـاب داشـــت
روز گار عشق خوبان شهر فايق مي نمود
بــاز دانســتــم كه شــهد آلـــوده زهــر ناب داشت
سعدي اين ره مشكل افتاده است در درياي عشق
اول آخر در صــــبـــوري انـــدكي پــايـــاب داشـت
] سعدي-ديوان اشعار-غزل [

مي برزند ز مشرق شمع فلك زبانه
اي ساقي صبوحي در ده مي شبانه
عقلم بدزد لختي! چند اختيار دانش
هوشم ببر زماني تا كي غم زمانه
گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر كن
گر تير طعنه آيد، جان منش نشانه
.
.
.
.
صوفي و كنج خلوت، سعدي و طرف صحرا
صاحب هنر نگيرد بر بي هنر بهانه
] سعدي-ديوان اشعار-غزل [



لطفا به حقوق مادي و معنوي خالقين آثار هنري احترام بگذاريد و از كپي هاي اين آثار استفاده ننماييد.
(استفاده از اين مطلب با ذكر منبع بلا مانع است)


