کنسرت ماهور

خواننده: محمدرضا شجریان

داریوش طلایی
نوازندگان:
تار : داریوش طلایی
کمانچه: سعید فرج پوری
تنبک: همایون شجریان
قطعات:
پیش درآمد ماهور: استاد سعید هرمزی
ساز و آواز: غزل حافظ
تصنیف شب وصل: آهنگ: درویش خان
شعر : ملک الشعرای بهار
ساز و آواز: غزل سعدی
تصنیف قدیمی شنیدم ماهی
ساز و آواز: غزل سعدی
تصنیف قدیمی ز دست محبوب
قسمتی از رنگ شهر آشوب

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --
به شب وصلت جانا ديوانه شدم
به شمع رويت جانا پروانه شدم
به مه روي تو من جانا حيران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم
به حال من نگر دلبر دلبر
زار و نزارم جانا زار و نزارم
شيداي توام تاج سرم بيا به سرم
رسواي تو ام چشم ترم بنشين به برم
عاشقم كردي جانا دلم را بردي
به زلف سر كجت دلبر دلبر
گم شده دلم جانا گم شده دلم
به ماه عارضت دلبر دلبر
حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم
به شب وصلت جانا ديوانه شدم
به شمع رويت جانا پروانه شدم
به مه روي تو من جانا حيران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم
به ماه عارضت دلبر دلبر
حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم
-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نسیت
ز مهر او چه می پرسی؟ در او همت چه می بندی؟
همایی چون تو عالی قدر حرض استخوان تا کی؟
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
[حافظ-غزليات]
هر لحظه در برم دل از انديشه خون است
تا منتهاي كار من از عشق چون شود
دل بر قرار نيست كه گويم نصيحتي
از راه عقل و معرفتش رهنمون شود
يار آن حريف نيست كه از در درآيدم
عشق آن حديث نيست كه از دل بيزون شود
فرهاد وارم از لب شيرين گريز نيست
ور كوه محتنم به مثل بيستون شود
ساكن نمي شود نفسي آب چشم من
سيماب طرفه نبود اگر بي سكون شود
دم در كشم از ملامت اي دوست! زينهار!
كه اين درد عاشقي به ملامت فزون شود
جز ديده هيچ دوست نديدم كه سعي كرد
تا زعفران چهره من لانه گون شود
ديوار دل به سنگ تعنت خراب گشت
رحت سراي عقل به يغما كنون شود
چون دور عارض تو بر انداخت رسم عقل
ترسم كه عشق در سعدي جنون شود
[سعدي - ديوان اشعار - غزليات]


